آمار متنوع ترین وبلاگ علمی - تفریحی - سرگرمی

+ روناس

 

 

روناس (نام علمی: Rubia tinctorum) گیاهی است که به حالت خودرو در مناطق مدیترانه، در شمال آفریقا و بعضی مناطق آسیا می‌روید. ساقه این گیاه پوشیده از خارهای ریز می‌باشد و ارتفاع آن تا حدود دو متر می‌رسد. روناس با استفاده از خارهای ریزی که دارد به دیوار و درختان می‌چسبد و بالا می‌رود.

برگهای آن بیضی، نوک تیز و دراز بوده که به صورت گروهی و به شکل چتر از کنار ساقه بیرون می‌آید. گلهای روناس کوچک و به رنگ زرد مایل به سبز می‌باشد. میوه آن گوشتی و به رنگ تیره‌است. ریشه آن به نام روناس معروف است به رنگ قرمز تیره و به صورت دراز، باریک و استوانه‌ای می‌باشد. دارای طعمی تلخ و گس بوده و قسمت مهم این گیاه از نظر طبی بشمار می‌آید. از ریشه روناس در قدیم برای رنگرزی پارچه و نخ استفاده می‌شده‌است.

[ویرایش] ترکیبات شیمیایی

ریشه روناس دارای ماده‌ای رنگی به نام جوهر روناس می‌باشد که برای رنگرزی بکار می‌رفت ولی بعد از اینکه توانستند این ماده را به طریقه شیمیایی تهیه کنند کشت آن برای تهیه آلیزارین متوقف گردید.

[ویرایش] خواص داروئی

روناس از نظر طب قدیم ایران گرم و خشک است.

  • باز کننده گرفتگی‌ها در بدن است.
  • برای معالجه بیماری فلج آن را با عسل مخلوط کرده و به بیمار بدهید.
  • ترشح شیر راز یاد می‌کند.
  • درد سیاتیک را رفع می‌کند.
  • یبوست‌های سخت را معالجه می‌کند.
  • اشتهاآور است.
  • خارش پوست را برطرف می‌کند بدین منظور می‌توان از ضماد استفاده کرد و یا اینکه جوشانده آن را در وان حمام بریزید و مدتی در آن استراحت کنید.
  • اوره خون را پائین می‌آورد.
  • جوش خوردن استخوان شکسته را تسریع می‌کند.
  • تورم را در بدن از بین می‌برد.
  • از کمپرس جوشانده روناس برای رفع بیماریهای پوستی استفاده کنید.

طرز استفاده:

دم کرده: یک قاشق مرباخوری ریشه خرد شده روناس را در یک لیوان آب جوش ریخته، بگذارید به مدت ۱۰ دقیقه دم بکشد. مقدار مصرف آن نصف فنجان سه بار در روز است. جوشانده روناس: ۱۰ گرم ریشه روناس را در یک لیتر آب ریخته و بگذارید برای مدت ده دقیقه بجوشد. این جوشیده را در وان حمام بریزید و برای رفع بیماریهای پوستی در آن استراحت کنید.

زیان‌ها: همانطور که گفته شد روناس ترشح ادرار را زیاد می‌کند و فشار آن را بالا می‌برد بنابرین ممکن است در اثر استفاده زیاد ایجاد خون در ادرار کند و در اینصورت بهتر است که روناس با کتیرا خورده شود.

در طب سنتی کرمانشاه روناس ( رینیاس در کردی) با زرده تخم مرغ کردی به شکل ضماد برای شکستگی استخوان همراه با آتل به مدت سه روز استفاده می‌شود.

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱


+ موز فروشی که کشورش را متحول کرد!!!

موز فروشی که کشورش را متحول کرد!!!

درکشوری با مساحت 320000 کیلومتر مربع وجمعیتی بالغ بر 27 میلیون نفر واقع در جنوب غرب آسیاکه شغل اکثر مردمانش کشاورزی در مزارع موز، اناناس وکائوچو ویا صید ماهی بوده وتا قبل از سال 1981 اکثرا" در روستاها وجنگلها ودر پائینترین سطح امکانات زندگی میکردند و درآمدسرانه هر نفر کمتر از 100 دلار بود ومناقشات وجنگهای مذهبی ناشی از وجود 18 دین ومذهب ونژاد کشوررا بشدت نا امن نموده بود خداوند شخصی را بعنوان هدیه برایشان فرستاد که کسی نبود به جزء
 mahadir bin mohamat ,
یا همان مهاتیر محمد که تمام دنیا اورا با این نام میشناسند وبه او احترام میگذارند .

مهاتیر کوچکترین عضو خانواده 11 نفره ای بود که شغل معلمی پدرش تکافوی برآوردن آرزوی پسرش مهاتیر جهت خریدن دوچرخه برای رفت وآمد به دبیرستان را نمیکرد بنابراین مهاتیر جهت برآورده نمودن آرزویش شروع به فروختن موز در خیابان بعد از اتمام اوقات مدرسه نمود. مهاتیر پس ازاتمام دبیرستان وارد دانشگاه پزشکی کشور همسایه سنگاپور شده وهمزمان مسئولیت اتحادیه دانشجویان مسلمان آن دانشگاه را برعهده گرفت . سال 1953 پس از فرغ التحصیلی به کشورش بازگشت وبعنوان پزشک جراح به استخدام نیروهای انگلیسی که کشورش را اشغال کرده بودند درآمد ، پس از خروج نیروهای انگلیسی ودر سال 1957 با افتتاح مطبی شروع به طبابت نموده ونیمی از وقتش را صرف معالجه رایگان افراد فقیر نمود

. در سال 1964 به مدت 5 سال بعنوان نماینده در مجلس ملی فعالیت نمود ودر سال 1970 کتاب معروف خود بنام"" آینده اقتصادی مالزی "" را به رشته تحریر درآورد که همین کتاب بعدها پایه واساس تفکرات آن مرد جهت تحول اقتصادی کشورش گردید . بهرحال مهاتیر در سال 1974 بعنوان سناتور وارد مجلس سناودر سال 1975 بعنوان وزیر آموزش وپرورش وسپس نیابت نخست وزیر وبالاخره در سال 1981 به سمت نخست وزیری نائل گردید. تکرار میکنم سال 1981 یعنی سال شروع انقلاب اقتصادی یک جراح در مالزی!!

ولی پرسش اساسی این است که آن جراح مالیزیایی چه کاری انجام داد ؟!!!

نخست

: نقشه آینده مالزی را ترسیم نمود و اولویتها ، اهداف ونتایجی را که میبایست در طی مدت 10 سال وبعد 20 سال ونهایتا تا سال 2020 به آنها دست یابند را مشخص نمود .

دوم : تصمیم گرفت که آموزش همگانی وتحقیقات علمی اولین اولویت ودرراس برنامه ها قرار گیرند ، بنحوی که بیشترین میزان بودجه واعتبار رابرای آموزش همگانی وکسب مهارتهای فنی- ریشه کنی بی سوادی واز همه مهمتر آموزش زبان انگلیسی وتحقیقات علمی اختصاص داد. مهاتیر در همان سالها هزاران نفر از دانشجویان را با پرداخت بورسیه به بهترین دانشگاههای جهان اعزام نمود.

سوم : استراتژی وبرنامه های خودرا بصورت کاملا شفاف و با صداقت با مردم کشورش در میان گذاشت ،آنان را بانظام مالیاتی جدید که مسیرکشور را بسوی انقلاب اقتصادی هموار میکرد آشنا نمود واز همه مهمتر از مردم دست یاری طلبید . مردم نیز چون اورا صادق دیدند باورش کردند وهمراه ودنباله رو گردیدند بنابراین در اولین سال اقدام به کاشت یک میلیون اصله درخت روغنی نمودند که همین امر طی تنها دو سال مالزی را بعنوان بزرگترین و اولین کشور تولید کننده وصادر کننده روغن درختی به دنیا معرفی نمود .

مهاتیر تصمیم گرفت صنعت جهانگردی مالزی را طی 10 سال به درآمد 20 میلیارد دلاری در عوض درآمد 900 میلیونی سال 81 برساند این درحالیست که درآمد حال وحاضر مالزی از صنعت جهانگردی 34 میلیارد میباشد وی برای رسیدن به این هدف پادگا نهای نظامی ژاپنی را که از سالهای جنگ جهانی دوم در کشور مالزی باقی مانده بودند را به مناطق جهانگردی شامل انواع بازیهای تفریحی ، ورزشی و فرهنگی تبدیل نمود تا مالزی مرکزی جهانی برای برگزاری مسابقات بین المللی اتومبیل رانی ، اسب سواری و بازیهای آبی تبدیل گردد او همچنین کولالامپور را مقر اصلی کنفدراسیون فوتبال آسیا قرارداد .مالزی در سال 1996 با رشدی معادل 46% نسبت به سالهای قبل از آن در زمینه صنعت برق والکترونیک خودرا بعنوان یکی از صادر کنندگان لوازم برقی والکترونیکی به دنیا معرفی نماید.مهاتیر محمد با وضع قوانین شفاف و ضوابط مشخص درهای اقتصادی کشور را بسوی سرمایه گزاران خارجی گشود وبا تاسیس شرکت عظیم پتروناس در برجهای دوقلوی کولالامپوربازار بورسی با یک میلیون دلار معامله در روز پایه ریزی نمود.

تاسیس بزرگترین دانشگاه اسلامی دنیا گامی دیگر جهت جذب نخبگان علمی داخلی وخارجی از تمام نقاط دنیا علی الخصوص کشورهای اسلامی بود وی توانست با تاسیس پایتخت اداری جدید بنام پاتوراجایا با دو میلیون نفر جمعیت در کنار پایتخت تجاری ( کولالامپور ) هم از نظر سیاحتی و هم تقسیم کار و با تاسیس دو فرودگاه جدید ومدرن ودهها جاده واتوبان سریع السیر رفت وآمد جهانگردان وسرمایه گزارانی که از کشورهای چین- هند وحاشیه خلیج فارس وباقی نقاط دنیا با آن کشور سفر میکردند را تسهیل بخشید.

بطور خلاصه باید گفت حاج مهاتیر محمد طی مدت 21 سال یعنی از سال 1981 تا 2003 موفق گردید کشوری فقیر با درآمد سرانه 100 دلار را به کشوری توسعه یافته با درآمد سرانه 1600 دلار در سال و میزان سرمایه گذاری را از 3 میلیارد به 98 میلیارد دلار ومیزان صادرات رابه رقم قابل توجه 200 میلیارد دلار برساند . مهاتیر محمد در سال 2003 با اراده شخصی تصمیم به کناره گیری از قدرت وسپردن زمام امور کشور به نیروهای جوان وتازه نفس گرفت . علیرغم درخواست مردم کشورش مبنی بر ماندن بر مسند قدرت ،او تصمیم خودرا گرفته بودوبدون اینکه بخواهدفردی از افراد خانواده اش را به قدرت برساند ویا حکومت را موروثی کند بطور کلی از دنیای سیاست کناره گیری نمود تا جانشینان او بتوانند آرزوی طراحی شده او بنام مالزی بیست.... بیست .... یا مالزی در 2020 را که در آن مالزی بعنوان چهارمین قدرت اقتصادی آسیا پس از ژاپن – چین – وکره تبدیل گردد را به واقعیت تبدیل نمایند .مهاتیر در نهضت اقتصادی خویش هیچگاه منتظر کمکهای آمریکا وکشورهای اروپائی نماند بلکه توکل او ابتدا بر قدرت لایزال الهی سپس بر اراده وپشتکار خود واز همه مهمتر عزم واراده وحمایت مردم کشورش قرار داشت .

اینچنین بود که یک موز فروش ویا بعبارتی پزشک جراح توانست با مهارت وعشق عمیق به کشور ومردمش وپشتکار عالی مالزی را از یک موش به یک ببر آسیائی تبدیل نماید

ولی سوالی که وجوددارد این است که آیا دیگر جراحان کشورهای اسلامی نیز میتوانند همان کار ومعجزه جراح مالیزیائی را تکرار کنند ویا تنها هنرشان آن است که در یک عمل جراحی زیبائی یک شیر را به موش تبدیل نمایند ؟!!!!

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:۳٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱


+ آشنایی با ساموئل مارتین جردن، مدیر آمریکایی دبیرستان البرز

آشنایی با ساموئل مارتین جردن، مدیر آمریکایی دبیرستان البرز

خاطرات و کلمات دکتر جردن و دلیل نامگذاری خیابان جردن تهران

  دکتر ساموئل مارتین جردن (به انگلیسی: Samuel M. Jordan) از سال ۱۸۹۹ تا سال ۱۹۴۰ ریاست کالج آمریکایی تهران (دبیرستان البرز) را به عهده داشت. او بانی و سازنده دبیرستان البرز و مدرسه دخترانه آمریکایی تهران است.

جردن در سال ۱۸۷۱ میلادی در نزدیکی شهر یورک در پنسیلوانیا بدنیا آمد. پس از تحصیل در دبستان و دبیرستان در سال ۱۸۹۵ میلادی از کالج لافایت درجه B.A (لیسانس) گرفت. در سال ۱۸۹۸ درجه استادی علوم الهی (ام.ا) از دانشگاه پرینستون را دریافت کرد. در سال ۱۹۱۶ کالج لافایت او را با درجه D.D (دکتر در حکمت و فلسفه) شناخت و در سال ۱۹۳۵ میلادی از کالج واشنگتن و جفرسون بدرجهٔ دکترای حقوق نائل شد.

دکتر جردن در سال ۱۸۹۸ میلادی (۱۲۷۸ خورشیدی) به ایران آمد و یک سال بعد ریاست مدرسه را به عهده گرفت .در سال ۱۹۱۳ میلادی (۱۲۹۲ خورشیدی) با راه‌اندازی کلاس‌های باقیمانده دوره دوازده ساله دبیرستان تکمیل گردید. در سال ۱۹۱۸ میلادی (۱۲۹۷ خورشیدی) اولین ساختمان شبانه‌روزی که در آن زمان، مک کورمیک‌ هال (Maccormick Hall) نامیده می‌شد و یک ساختمان دیگر پایان یافت.

 به پاس خدمات فرهنگی وی در کالج البرز، دو مدال و نشان به او عطا کرد:

. دکتر جردن، در سال ۱۳۱۹ هجری خورشیدی از ایران رفت.

دکتر جردن پس از بازگشت به آمریکا، در سال ۱۳۲۳ هجری خورشیدی، دوباره به ایران آمد و مورد استقبال شاگردان و مریدانش قرار گرفت. او ایران را وطن دوم خود می ‌نامید و همواره از آن به نیکی یاد می‌کرد. وی در سال ۱۳۳۳ هجری خورشیدی، در ۸۱ سالگى در آمریکا در گذشت.

در سال ۱۳۲۶ هجری خورشیدی، مراسمی به یاد او و برای بزرگداشت او در تالار دبیرستان البرز برگزار شد و نیم تنه سنگی وی را که استاد ابوالحسن صدیقی تراشیده بود، در کنار در ورودی آن نصب کردند. این پیکره بعدا به کتابخانه دانشگاه صنعتی امیرکبیر منتقل گردید.

بزرگراه آفریقا در شمال تهران، در زمان رژیم گذشته، به یادبود وی خیابان جردن نام گرفته بود، نامی که هنوز هم بطور غیر رسمی کاربرد دارد.

کتابی به نام "روش دکتر جردن" به قلم شکرالله ناصر در دیماه ۱۳۲۳ در تهران منتشر شده که در آن به شیوه کار وی و اداره دبیرستان پرداخته است.

از خاطرات و کلمات دکتر جردن

  • "من میلیونر هستم زیرا هزارها فرزند دارم که هر کدام برای من، برای ایران و برای دنیا میلیونها ارزش دارند."

"بچه‏ها مملکت شما سابقهٔ درخشانى داشته است. بازگشت به آن روزگار درخشش بستگى به همت و شجاعت و کوشش شما دارد. امیدوارم حرف من در گوش و قلب شما باشد و براى ملت و کشورتان مفید واقع شوید."

برای دروغ ده شاهی کفاره تعیین کرده بود.

اگر در جیب کسی سیگار پیدا میشد یک تومان جریمه داشت.

اگر از دانش‏آموزى سئوالى مى‏کرد و او بلد نبود، مى‏گفت: "کلّه به ‏کار، کدو کنار."

میگفت " سیگار لوله بی مصرفی است که یک سر آن آتش و سر دیگر آن احمقی است!"

لوطى‏ را در معنایى منفى ـ در مایهٔ الواط ـ به ‏کار مى‏برد و مى‏گفت: "غیرت، همت، زحمت، کار، کوشش: اینها به آدم‏آباد مى‏رسد. سستى، بى‏حالى، کارنکردن، بارى‏ به ‏هرجهت بودن به لوطى‏آباد مى‏رسد."

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱


+ چگونگی بستن چمدان برای یک سفر طولانی

چگونگی بستن چمدان برای یک سفر طولانی

تصور کنید که می خواهید به یک مسافرت ده روزه  بروید، چگونه وسایل خود را تنها در
یک چمدان کوچک جمع می کنید؟
به گزارش بانکی دات آی آر ، خانم هثر پول یک دستیار پرواز است که گاهی اوقات دو
هفته به خانه ی خود بازنمی گردد. وی مبتکر طرح های جدید بستن چمدان برای کسانی است
که مسافرتهای طولانی می روند ، با هم مراحل چمدان بستن وی را می بینیم :
مرحله  اول : لباس های تا زده فضای بسیار زیادی را اشغال می کنند در عوض می توان
لباس ها را به صورت فشرده لوله کرد که در این صورت کمتر هم  چروک خواهند شد.
می توان گفت تقریبا از هر لباسی که ما احتیاج داریم حداقل سه دست در یک ساک کوچک جا
می شود. دو کفش هم می توان با این احتساب در ساک جا داد. درواقع سومین لباس و کفش
که لازم  می شود را بر تن خواهیم داشت.
مرحله  دوم: لوله کردن همه لباس ها را ادامه می دهیم و همه را به کناری خارج از
چمدان می گذاریم.
مرحله سوم: کفش ها ابتدا در ساک قرار داده و بعد لباس های دیگر مانند شلوار و شلوار
جین که  می توانند شکل ونظم  به لایه های زیرین بدهند روی کفش ها قرار می گیرند.
مرحله چهارم: چیدن لباس ها را ادامه می دهیم، لایه های بیشتری را شکل می دهیم و
لباس را مرتب و محکم در کنار هم قرار می دهیم.
مرحله پنجم: سبک ترین وسایل و وسایلی که می بایست بیشتر در دسترس باشند، آخرین
چیزهایی هستند که اضافه می شوند و لایه های رویین را شکل می دهند.
مرحله ششم: لوازم بهداشتی وآرایشی همچون شانه و کیف دستی روی سایر لباسها واقع می
شوند. چمدان به راحتی بسته خواهد شد و هیچ نیازی به بالا و پایین پریدن یا نشستن
روی آن نیست !.
در این تصویر شما نمونه ای از همان وسایل را دارید اما به صورت تا شده و به روش
متداول که همه می شناسیم.
اگر مسافرت کوتاه تری در پیش داشتیم  و نیاز زیادی به تعویض چندین دست لباس و
استفاده از وسایل نبود می توان از روش دیگری استفاده کرد.
مرحله اول: لباس و مانتو در کف چمدان قرار گرفته به طوری که کناره های لباس از
چمدان بیرون باشد.
مرحله دوم : وسایلی که چروک شدن آن ها کمتر مهم باشد به همراه لوازم بهداشتی در وسط
واقع  می شوند.
مرحله سوم: در آخر گوشه های لباس های زیرین با احتیاط و با نظم ودقت بر روی لباس ها
تا زده می شود.
همه این توصیه های ساده می تواند کمکی باشد تا هم در فضا ، هم در پول و همچنین در
وقت شما صرفه جویی شود و شما چندان در صف طولانی تحویل چمدان منتظر نمانید.

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱


+ رقت عمل ، دقت عمل

رقت عمل ، دقت عمل
در اولین ساعت درس کلاس تشریح و کالبد شکافی‌ دانشکده پزشکی‌ دانشگاه تهران استاد
به دانشجویان سال اول میگوید: به شما تبریک میگویم که در کنکور قبول شده و
الان رسما دانشجوی پزشکی‌ هستید. ولی‌ برای فارغ التحصیل شدن و پزشک شدن هم باید
"دقت عمل" داشته باشید و هم "رقت عمل". همه شما باید این کار که من الان می‌کنم راا
انجام بدهید اگر نه به درد این رشته نمیخورید و اخراج هستید!! سپس یک جسد وارد کلاس
می‌کند و ناگهان انگشتش را تا ته در ماتحت جسد فرو می‌کند میگذارد توی دهانش و
میمکد. و میگوید حالا شما هم باید همین کار را بکنید!! دانشجوها شوکه میشوند
و اعتراض میکنند ولی‌ استاد میگوید الا و بلا باید بکنید وگرنه اخراج هستید. چند تا
دخترها غش میکنند، پسرها بالا میاورند، ولی‌ با هر بدبختی هست همه دانشجوها آخرش
انگشت در ماتحت جسد میکنند و میگذارند در دهنشان و میمکند.
استاد میگوید: هان. شما همه رقت عمل تان خوب بود ولی‌ دقت عمل نداشتید. شما همگی‌
انگشت اشاره را در ماتحت کردید و مکیدید ولی‌ من انگشت اشاره را در ماتحت کردم و
انگشت وسط را مکیدم. سعی‌ کنید بیشتر دقت کنید!

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱


+ پولداری در کابل

پولداری در کابل، در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله رستورانی ساخت که در آن موسیقی بود
و رقص، و به مشتریان مشروب هم سرویس می شد.

ملای مسجد هر روز موعظه می کرد و در پایان موعظه اش دعا می کرد تا خداوند صاحب
رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی را بر این رستوران که اخلاق
مردم را فاسد می سازد، وارد کند.
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و یگانه جایی که
خسارت دید، همین رستوران بود که دیگر به خاکستر تبدیل گردید.

ملای مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن
خانه فساد را به مردم تبریک گفت و علاوه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی
بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیر دوام نکرد.
صاحب رستوران به محکمه شکایت کرد و از ملای مسجد تاوان خسارت خواست.
اما ملا و مومنان البته چنین ادعایی را نپذیرفتند.
قاضی هر دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلو
صاف کرد و گفت:
نمی دانم چه حکمی بکنم !! من هر دو طرف را شنیدم، از یک سو ملا و مومنانی قرار
دارند که به تاثیر دعا و ثنا باور ندارند از سوی دیگر مرد می فروشی که به تاثیر دعا
باور دارد
از کتاب : " پدران . فرزندان . نوه ها "
اثر : پائولو کوئیلو.


نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱


+ حضرت سلیمان

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...

 

تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست...

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

اُدعُوا اللهَ وَ اَنتم مُوقِنونَ بِالاِجابَهِ وَاعلَموا اَنَّ اللهَ لا یَستَجِیبُ دُعاءَ مِن قَلبِ غافِلٍ لاه؛

خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که

 خداوند دعا را از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد.

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠


+ ده فرمان

در روزگاران قدیم انسانها بسیار به هم ظلم کردند و سیاهی و تباهی به نهایت

 

خود رسید.

تا اینکه کتیبه ای از سوی پروردگارشان بر آنان نازل شد !

 

ده فرمان :

 

1-   هیچ انسانی ، انسان دیگر را نکُشد .

 

2-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر تجاوز نکند .

 

3-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر دروغ نگوید .

 

4-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر تهمت نزند .

 

5-   هیچ انسانی ، از انسان دیگر غیبت نکند .

 

6-   هیچ انسانی ، مال انسان دیگر را نخورد .

 

7-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر زور نگوید .

 

8-   هیچ انسانی ، بر انسان دیگر برتری نجوید .

 

9-   هیچ انسانی ، در کار انسان دیگر تجسس نکند .

 

10-   هیچ انسانی ، انسان دیگر را نپرستد !

 

پس از آن سالیان سختی بر شیطان و همدستانش گذشت ، تا اینکه روزی

 

شیطان ، چاره ای اندیشید .

 

او گفت : ای دوستان ، کلمه ای یافته ام که بسیار از او بیزارم اما به زودی با

 

افزودن تنها همین یک کلمه به ده فرمان ، همه چیز را به سود خودمان ، تغییر

 

خواهم داد

و ده فرمان چنین شد :

 

1-    هیچ انسانی ، انسان  مؤمن دیگر را نکُشد .

 

2-   هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تجاوز نکند .

.

4-   هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تهمت نزند .

 

5-   هیچ انسانی ، از انسان مؤمن دیگر غیبت نکند

.

6-   هیچ انسانی ، مال انسان مؤمن دیگر را نخورد .

 

7-   هیچ انسانی ، به انسان مؤمن  دیگر زور نگوید .

 

8-   هیچ انسانی ، بر انسان مؤمن دیگر برتری نجوید .

 

9-   هیچ انسانی ، در کار انسان مؤمن دیگر تجسس نکند .

 

10-   هیچ انسانی ، انسان دیگر را نپرستد ! مگر اینکه بسیار مؤمن باشد !

 

و اینک ای دوستان به سوی انسانها بروید و به وسوسه بپردازید که هیچ کس،

 

هیچ کس را مؤمن نپندارد، جز آنان که از دنیا رفته اند !

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٢٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠


+ «اللّه» واقعا آرامبخش است

«اللّه» واقعا آرامبخش است

تا آخر بخونید جالبه...

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه «الله»را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.

این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله»تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.

به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید: «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب».

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠


+ راستی من کجای دنیا بودم؟

راستی من کجای دنیا بودم؟

قسمتی از وصیت نامه ادوارد ادیش، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی در سن
76 سالگی ...
  من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ، یکی از بزرگترین تاجران
امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن
صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم ! دارای شم اقتصادی بسیار بالا که گویا
همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن
من شود  ، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم
داشتم که شک ندارم سهم موثری در موفقیتهای من داشت . یادم هست وقتی بیست ساله بودم خیال  می کردم اگر روزی به یک چهلم سرمایه فعلیم برسم

خوشبخترین و موفقترین مرد دنیا خواهم بود و عجیب است که حالا با داشتن
سرمایه ای چهل برابر بیشتر از آنچه فکر می کردم باز از این حس زندگی بخش
در وجودم خبری نیست . من در سن 22 سالگی برای اولین بار عاشق شدم . راستش
آنوقتها من تنها یک دانشجوی ساده بودم که شغلی و در نتیجه حقوقی هم نداشتم . بعضی وقتها با تمام وجود هوس می کردم برای دختر موردعلاقه ام
هدیه ای ارزشمند بگیرم تا عشقم را باور کند و کاش آن روزها کسی بود به من
می گفت که راه ابراز عشق خرید کردن نیست که اگر بود محل ابراز عشق
دلباخته ترین عاشق ها ،  فروشگاهها می شد!!  کسی چیزی نگفت و من چون هرگز نتوانستم هدیه ای ارزشمند بگیرم هرگز هم نتوانستم علاقه ام را به آن دختر ابراز کنم و او هم برای همیشه ترکم کرد . روز رفتنش قسم خوردم دیگر تا
روزی که ثروتی به دست نیاوردم هرگز به دنبال عشقی هم نباشم و بلند هم بر
سر قلبم فریاد کشیدم : هیس ، از امروز دگر ساکت باش و عجیب که قلبم تا
همین امروز هم ساکت مانده است ...
و زندگی جدید من آغاز شد …
من با تمام جدیت شروع به اندوختن سرمایه کردم ، باید به خودم و تمام
آدمها ثابت می کردم کسی هستم . شاید برای اثبات کسی بودن راههای دیگری هم بود که نمی دانم چرا آنوقتها به ذهن من نرسید ... دیگر حساب روزها و شبها
از دستم رفته بود . روزها می گذشت ، جوانیم دور میشد و به جایش ثروت قدم
به قدم به من نزدیکتر می شد ، راستش من تنها در پی ثروت نبودم ، دلم می

خواست از ورای ثروت به آغوش شهرت هم دست یابم و اینگونه شد ، آنچنان اسم و رسمی پیدا کرده بودم که تمام آدمهای دوروبرم را وادار به احترام می کرد
و من چه خوش خیال بودم ، خیال می کردم آنها دارند به من احترام می گذارند
اما دریغ که احترام آنها به چیز دیگری بود . آن روزها آنقدر سرم شلوغ بود
که اصلا وقت نمی کردم در گوشه ای از زنده ماندنم کمی زندگی هم بکنم ! به

هر جا می رسیدم باز راضی نمی شدم بیشتر می خواستم ، به هر پله که می
رسیدم  پله بالاتری هم بود و من بالاترش را میخواستم و اصلا فراموش کرده
بودم اینجا که ایستادم همان بهشت آرزوهای دیروزم بود کمی در این بهشت
بمانم ، لذتش را ببرم و بعد پله بعدی ، من فقظ شتاب رفتن داشتم حالا قرار
بود کی و کجا به چه چیز برسم این را خودم هم نمی دانستم ! اوایل خیلی هم
تنها نبودم ، آدمها ی زیادی بودند که دلشان می خواست به من نزدیکتر باشند
، خیلی هاشان برای آنچه که داشتم و یکی دو تا هم تنها برای خودم و افسوس
و هزاران افسوس که من آن روزها آنقدر وقت نداشتم که این یکی دو نفر را از
انبوه آدمهایی که احاطه ام کرده بودند پیدایشان کنم ، من هرگز پیدایشان
نکردم و آنها هم برای همیشه گم شدند و درست ازروز گم شدن آنها تنهایی با
تمام تلخیش بر سویم هجوم آورد . من روز به روز میان انبوه آدمها تنها و
تنها تر میشدم و خنده دار و شاید گریه دارش اینجاست هیچ کس از تنهایی من
خبر نداشت و شاید خیلیها هم زیر لب زمزمه می کردند : خدای من ، این دگر
چه مرد خوشبختیست ! و کاش اینطور بود ...

و باز روزها گذشت ، آسایش دوش به دوش زندگیم راه می رفت و هرگز نفهمیدم
آرامش این وسط کجا مانده بود ؟ ایام جوانی خیال می کردم ثروت غول چراغ
جادوست که اگر بیاید تمام آرزوها را براورده می کند و من با هزاران جان
کردن آوردمش اما نمی دانم چرا آرزوها ی مرا براورده نکرد ...

کاش در تمام این سالها تنها چند روز، تنها چند صبح بهاری پابرهنه روی
شنهای ساحل راه می رفتم تا غلفلک نرم آن شنهای خیس روحم را دعوت به آرامش
می کرد  .

کاش وقتهایی که برف می آمد من هم گوله ای از برف می ساختم و یواشکی کسی را نشانه می گرفتم و بعد از ترس  پیدا کردنم تمام راه را بر روی برفها می
دویدم .
کاش بعضی وقتها بی چتر زیر باران راه می رفتم ، سوت می زدم ، شعر می خواندم ،
کاش با احساساتم راحتر از اینها بودم ، وقتهایی که بغضم می گرفت یک دل
سیر گریه می کردم و وقت شادیم قهقهه خنده هایم دنیا را می گرفت ...
کاش من هم می توانستم عشقم را در نگاهم بگنجانم و به زبان چشمهایم عشق را می گفتم ...
کاش چند روزی از عمرم را هم برای دل آدمها زندگی می کردم ، بیشتر گوش می کردم ، بهتر نگاهشان می کردم ...
شاید باورتان نشود ، من هنوز هم نمی دانم چگونه می شود ابراز عشق کرد ،
حتی نمی دانم عشق چیست ، چه حسیست تنها می دانم عشق نعمت باشکوهی بود که اگر درون قلبم بود من بهتر از اینها زندگی می کردم ، بهتر از اینها می مردم . من تنها می دانم عشق حس عجیبی­ست که آدمها را بزرگتر می کند .

درست است که می گویند با عشق قلب سریعتر می زند ، رنگ آدم بی هوا می پرد ، حس از دست و پای آدم می رود  اما همانها می گویند عشق اعجاز زندگیست ، کاش من هم از این معجزه چیزی می فهمیدم  ... کاش همین حالا یکی بیاید

تمام ثروت مرا بردارد و به جایش آرام حتی شده به دروغ ! درون گوشم زمزمه
کند دوستم دارد ، کاش یکی بیاید و در این تنهایی پر از مرگ مرا از تنهایی
و تنهایی را از من نجات دهد ، بیاید و به من بگوید که روزی مرا دوست
داشته است ، بگوید بعد از مرگ همواره به خاطرش خواهم ماند ، بگوید وقتی
تو نباشی چیزی از این زندگی ، چیزی از این دنیا ، از این روزها کم می شود.

راستی من کجای دنیا بودم ؟
آهای آدمها ، کسی مرا یادش هست ؟
اگر هست تو را به خدا یکی بیاید و در این دقایق پر از تنهایی به من بگوید
که مرا دوست داشته است!

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٤۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠


+ سوالات بسیار

سوالات بسیاری در طول روز پیش روی ما قرار میگیرند که با اندکی تاملی به آنها جواب میدهیم . البته همیشه پاسخها صحیح نیستند و گاه اشتباهاتی که ناشی از انحراف ذهن و عدم تمرکز است باعث کم توجهی به اصل سوال میشود. در این مجال پنج سوال با پاسخ برای شما در نظر گرفته شده است . ابتدا تلاش کنید بدون نگاه کردن به جوای صحیح و با تمرکز کافی روی سوالات آنها را حل کنید و سپس پاسخهای درست را نگاه کنید تا متوجه شوید ذهن شما در اثر نکات انحرافی موجود در سوالات به اشتباه افتاده یا درست به هدف زده اید.
 
درصد خطا یا درست عملکردن شما تاییدی بر هیچ نکته ویژه ای نیست و تنها به تمرکز و دقت شما کمک میکند. اما سوالات:
 
مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد؟
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
 
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد؟
 
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
 
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو کشور سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
 
مسئله 6 - شخصی دو سکه به شما می دهد که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟ 
 
برای امتحان خودتان هم که شده جوابها را الان نگاه نکنید. سعی کنید مسئله ها را حل کرده و سپس با جوابهای اصلی مقایسه کنید.
 

.

.

.
پاسخها:

.

.

.

.

.

.

.
مسئله 1 - راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید " تصور کنید که راننده اتوبوس هستید."
 
مسئله 2 - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط " در شرف پرواز " هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند..( اگر جواب شما 2=3-5 بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)
 
مسئله 3 - هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( "چه تعداد " جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)
 
مسئله 4 - هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید ، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید. 
 
مسئله 5 - بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.
 
مسئله 6 - یک 25 تومانی و یک 5 تومانی . به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه 5 تومانی داریم.شما با عبارت " یکی از آنها نباید … " فریب خوردید

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠


+ از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت

 

  

جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت وزمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ... جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.

دوستدارتو : بابالنگ دراز -- D.P -- زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد"

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠


+ بیل گیتس، رئیس مایکروسافت

بیل گیتس، رئیس مایکروسافت، در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان‌های آمریکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند.
او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبیرستان فرا نمی‌گیرند، بیان کرد.
اصول بیل گیتس به این شرح است:
اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست،بهتر است با این حقیقت کناربیایید.
اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست.
در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.
اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن ازدبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد.
به همین ترتیب قبل از آن‌که بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز وتلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.
اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید.
پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر ازآموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها با غرور وشأن شما تضاد ندارد.
پدربزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار یک فرصت بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید،والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.
اصل هفتم: قبل از آن‌که شما متولد بشوید،والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شمامی‌رسد، ملاال‌آور نبودند


نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠


+ به خاطر داشته باش

1-  به خاطر داشته باش که عشق‎های سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردن‎ها و ریسک‎های بزرگ محتاج‎اند.

2-   وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3- این سه میم را از همواره دنبال کن:

* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را
* مسؤولیت‎پذیری در برابر کارهایی که کرده‎ای

4- به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می‎جویی، گاه اقبالی بزرگ است.

5- اگر می‎خواهی قواعد بازی  را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.

6- به خاطر یک مشاجره‎ی کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

7-  وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده‎ای، گام‎هایی را پیاپی برای جبران آن خطا بردار.

8-  بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

9-  چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزش‎های خود را به‎سادگی در برابر آنها فرومگذار.

10-  به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.

11-  شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیش‎تر عمر کردی، با یادآوری  زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

12-  زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.

13-  در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می‎کنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه‎های قدیم نگیر.

14-   دانش خود را با دیگران در میان بگذار. این تنها راه جاودانگی است.

15-  با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.

16-  سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفته‎ای.

17-  بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.

18-  وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست داده‎ای که چنین موفقیتی را به دست آورده‎ای.

19-  در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.
 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٢٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠


+ شب بدنمان در چه وضعی است؟؟؟

ساعت 11 شب بدنمان در چه وضعی است؟؟؟        12  شب یا 3 نیمه شب چطور؟؟؟

برای سالم زیستن، باید خواب راحت و آرامی داشته باشیم.

به موارد زیر دقت کنید تا اهمیت خوابیدن برای شما روشن گردد:

ساعت 9 تا 11 شب:

زمانی است برای از بین بردن مواد سمی و غیر ضروری که این عملیات توسط آنتی اکسیدان ها انجام می شود.

در این ساعت بهتر است بدن در حال آرامش باشد.

در غیر این صورت اثر منفی بر روی سلامتی خود گذاشته اید.

ساعت 11 تا 1 شب:

عملیات از بین بردن مواد سمی در کبد ادامه دارد و شما باید در خواب عمیق باشید.

ساعت 1 تا 3 نیمه شب:

عملیات سم زدایی در کیسه صفرا ، در طی یک خواب عمیق به طور مناسب انجام می شود.

ساعت 3 تا 5 صبح:

عملیات از بین بردن مواد سمی در ریه اتفاق می افتد.

بعضی مواقع دیده شده که افراد در این زمان، سرفه شدید یا عطسه می کنند.

ساعت 5 تا 7 صبح:

این عملیات در روده بزرگ صورت می گیرد، لذا می توانید آن را دفع کنید.

ساعت 7 تا 9 صبح:

  جذب مواد مغذی صورت می گیرد، پس بهتر است صبحانه بخورید.

   افرادی که بیمار می باشند، بهتر است صبحانه را در ساعت 6 و 30 دقیقه میل کنند.

  کسانی که می خواهند تناسب اندام داشته باشند، بهترین ساعت صرف صبحانه برای آنها،

   ساعت 7 و 30 دقیقه می باشد و کسانی که اصلا صبحانه نمی خورند، بهتر است عادت خود را

   تغییر دهند و در ساعت 9 تا 10 صبح صبحانه بخورند.

دیر خوابیدن و دیر بلند شدن از خواب، باعث می شود مواد سمی از بدن دفع نشوند.

از نصفه های شب تا ساعت 4 صبح، مغز استخوان عملیات خون سازی را انجام می دهد.

در ایام تعطیل، بسیاری افراد تا دیر وقت بیدار می مانند و بعد از اتمام تعطیلات، با خستگی به   سر کار می روند، چون اعمال بدنشان دچار سردرگمی شده است و نمی داند چه باید انجام دهد.

پس همیشه، زود بخوابید و خواب آرامی داشته باشید .

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠


+ دو قطره آب

دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر میدهند...

 

اما دوتکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند !

پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم،

فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه

امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد...

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،

به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود

لجوجتر و مصمم تر است.

سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.

اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.

در زندگی، معنای واقعی

سرسختی، استواری و مصمم بودن را،

در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد.

گاهی لازم است کوتاه بیایی...

گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...

اما می توان چشمان را بست وعبور کرد

گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...

گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوزی که نبینی....

ولی با آگاهی و شناخت

و آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠


+ حکایت میرداماد

حکایت میرداماد

 

 

جوانی به نام محمد باقر  در اتاق خود در  حوزه علمیه مشغول مطالعه بود  به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست  و با انگشت  به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد.

دختر گفت :  شام چه داری ؟؟!

طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد  و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و  محمد به مطالعه خود ادامه داد.

از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و بخاطر  اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا خارج شده بود

  لذا  شاه دستور داده بود تا افرادش  شهر را بگردند  ولی هر چه گشتند  پیدایش نکردند .

 صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج  شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی  پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ...

 

محمد باقر  گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد  شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟

و بعد از تحقیق  از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟

محمد باقر ده  انگشت خود را نشان داد و شاه  دید که تمام انگشتانش سوخته و ...!

لذا علت را پرسید طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا  وسوسه می نمود  هر بار که نفسم  وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم  آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیه با نفس  مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند ...

 شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی  می دارند...

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠


+ حاضر جوابی برنارد شاو

 


 

روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد : بله ! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!

روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:«شما برای چی می نویسید استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه نان»نویسنده جوان برآشفت که:«متاسفم!برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!»وبرنارد شاو گفت:«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!»

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠


+ فکر مثبت

فکر مثبت

باران بشدت میبارید و مرد در حالیکه ماشین خود را در جاده پیش میراند ، تاگهان تعادل اتومبیل بهم خورده و از نرده های کنار جاده به سمت خارج منحرف شد .  از حسن امر ،  ماشین صدمه ای ندید اما لاستیکهای آن داخل گل و لای گیر کرد و راننده هر چه سعی نمود  نتوانست آن را از گل بیرون بکشه

بناچار زیر باران از ماشین پیاده شد و بسمت مزرعه مجاور دوید  و در زد . کشاورز پیر که داشت کنار اجاق استراحت میکرد  به آرومی اومد  دم در و بازش کرد

راننده ماجرا رو شرح داد و ازش درخواست کمک کرد . پیرمرد گفت که ممکنه از دستش کاری بر نیاد اما اضافه کرد که : "  بذار ببینم فردیک چیکار میتونه برات بکنه . "

لذا با هم به سمت طویله رفتند و کشاورز افسار یه قاطر پیر رو گرفت و با زور اونو کشید بیرون

تا رانندهه شکل و قیافه  قاطر رو دید ، باورش نشد که این حیوون پیر و نحیف بتونه کمکش کنه ، اما چه میشد کرد ، در اون شرایط سخت به امتحانش میارزید

با هم به کنارجاده رسیدند و کشاورز طناب رو به اتومبیل بست و یه سردیگه اش  رو محکم چفت کرد دور شونه های فردریک یا همون قاطره و سپس با زدن ضربه رو پشت قاطر داد زد : "  یالا ،  پل  فردریک ،  هری  تام ، فردریک  تام  ، هری  پل ....  یالا سعیتون رو بکنین  ... آهان فقط یک کم  دیگه ، یه کم دیگه .... خوبه تونستین  "

راننده با ناباوری دید که قاطر پیرموفق شد  اتومیبل رو از گل بیرون بکشه . با خوشحالی زائد الوصفی از کشاورز  تشکر کرد و در حین خداحافظی ازش این سوال رو کرد : " هنوزهم نمیتونم باور کنم که این حیوون پیرتونسته باشه ،  حتما هر چی هست زیر سر اون اسامی دیگه است ،  نکنه یه جادوئی در کاره "

کشاورز پاسخ داد : " ببین عزیزم ، جادوئی در کار نیست  

اون کار رو کردم که این حیوون باور کنه عضو یه گروهه و داره یک کار تیمی میکنه  ، آخه میدونی قاطر من کوره

 

 

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠


+ اسطوره های ایران زمین


آذرباد : یکی از موبدان و دانشمندان ایرانی در زمان اردشیر بابکان .
آذربرزین: پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفندیار جنگید که یکی از پهلوانان ایرانی
میباشد و آتشکده ای هم به  همین نام وجود دارد .     
                                             
آذر کیوان : حکیمی و عالمی ایرانی از سرزمین فارس که در قرن یازدهم هجری حیات داشته
است .           
آرش کمانگیر : پهلوان ایرانی در عهد منوچهر شاه که در تیر اندازی سر آمد زمان خود
بوده است که در جنگ میان منوچهر و افراسیاب قرار بر پرتاب کردن تیری میگذارند تا
مرز میان ایران و توران را تعین کند آرش از طربستان تیری پرتاب کرد که در مرو فرود
آمد و بعد از آن جانش را در راه ایران زمین فدا نمود .                 
آریه : سردار معروف و بزرگ ایرانی که به حمایت از پادشاهی کورش صغیر برخواست
آیین گشسب : سردار بزرگ ایران که در زمان هرمز چهارم فرماندهی لشگر ایران را بر
عهده داشت  .     
ابولولو : یا همان فیروز نهاوندی . پس از یورش تازیان به ایران به سرکردگی عمربن
خطاب- فیروزنهاوندی و تعداد بیشماری از ایرانیان به غلامی اعراب در آمدند . فیروز
غلام مغیره بن شعبه شد و با زیرکی و در جهت انتقام خون نیاکانمان عمربن خطاب خلیفه
دوم را با ضربه های کارد کشت و این جنایتکار تازی را از صحنه روزگار محو کرد.
ابومسلم خراسانی : عبدالرحمن بن مسلم خراسانی یکی از دلیران و آزادیخواهان ایران که
در سال 129 هجری در مرو و بر ضد مروان بن حمار خلیفه اموی قیام نمود و در صدد بر
آمد که نهضتی ایرانی و بدور از فرهنگ تازیان در ایران بر پا کند که به همین دلیل
نامش جاوید گشت .                         
آریوبرزن : سردار بزرگ ایران که با شهامتی در خور ستایش و ماندگار لشگر ایران را تا
آخرین لحظه در برابر ارتش اسکندر نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه ای در
تاریخ ایران از خود بر جا گذاشت .         
استاذسیس : سردار دلیر ایران که در نواحی هرات و بادغیس و سیستان بر ضد منصور خلیفه
ستمگر عباسی قیام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آویخته شد و یکی از
سمبلهای عرب ستیزی را در ایران به جای گذاشت و درس وطن پرستی در برابر یورش
بیگانگان برای جوانان به جای گذاشت .   
اشک : بنیانگذار سلسله شاهنشاهی اشکانیان که دست حکومت سلکوکیان یا یوناینان را که
حدود 100 سال بر کشور ما تسلط پیدا کرده بودند و کشور ما را اشغال نموده بودند
کوتاه کرد و حکومتی برخواسته از فرهنگ ایرانی بر پا کرد .

انوشیروان : ملقب به نوشیروان دادگر پادشاه معروف ساسانی که با بنیان گذاشتن قوانین
حکومتی و دادگستری خود نامش را در تاریخ ایران به ثبت رساند .
بابک خرمدین : سردار دلیر و پیشوای نهضت خرمدینیان یا سرخپوشان که بر ضد حکومت عرب
قیام کرد و 22 سال دست یورش گران عرب را از کشور ما کوتاه کرد و مبدل به سمبلی از
مقاومت ایرانیان در برابر حمله بیگانگان به کشور شد که در نهایت وحشیگری به دست
معتصم تکه تکه شد ولی نامش همیشه جاوید گشت .
برزمهر‌‌‌‌‌‌ : پهلوان و دلیر مرد ایران در زمان پادشاهی بهرام گور.   
برزویه : طبیب و اندیشمند مخصوص انوشیروان عادل که کتاب کلیله و دمنه را از هند به
ایران آورد و به زبان پهلوی ترجمه کرد .
بلاش : یکی از پادشاهان اشکانی که به اشک بیست و دوم معروف بود و در سالهای  51 تا
77  میلادی پادشاهی ایران را بر عهده داشت و خدمتی بزرگ به ایران زمین نمود زیرا
کتاب ارزشمند ایرانیان ( اوستا ) که در زمان حمله اسکندر به ایران از میان رفته بود
با تلاش و همت او دوباره گردآوری شد .
بوذرجمهر: معروف ترین و اندیشمند ترین وزیر دربار انوشیروان دادگر که گفتگوی های
خرد ورزانه او در تاریخ ایران ثبت گشته است .
بهرام چوبین : سردار دلیر ایران که در زمان پادشاهی هرمز چهارم ایران را از حمله
وحشیانه ترک ها نجات داد و با لشگر کشی و حمله به آنان ارتش آنان را شکست داد که
بعدها در جنگ با رومیان شکست خورد.
پیروزان : یکی از سرداران ایرانی در زمان یزدگرد سوم  که در جنگهای ایرانیان با
اعراب رشادتهای از خود بر جای گذاشت .
تنسر: پیشوای بزرگ دینی (زرتشتی) ایرانیان در زمان پادشاهی اردشیر بابکان عنوان
هیربدان هیربد را داشته است که گامهای بزرگ در راه دین بهی برداشته است .
جمشید : پسر طهمورث - چهارمین پادشاه پیشدادی  که جشن نوروز را بنیان نهاد و رسوم و
آیین هایی شادی برای ایرانیان بر جا گذاشت که او را جم یا جمشاسب هم گفته اند
جاماسب : مردی دانا و خردمند که گفته اند داماد زرتشت اسپیتمان بوده و نیز وزیر
گشتاسب شاه .
حلاج : حسن ابن منصور حلاج . از عرفای مشهور قرن سوم هجری که با گفتن عقاید مخالف
خود علیه اعراب به شهرت رسید . او را صاحب کشف و کرامت دانسته اند و چون در زمان
المقتدر خلیفه عباسی خلاف موازین وعقاید اسلامیان افراطی آن زمان سخن گفته بود به
اصرار فقهای بغداد او را دستگیر و مدت هشت سال در زندان سر کرد و سپس وی را از
زندان در آوردند و بعد از زدن هزار ضربه شلاق به وی هر دو دست وی را قطع کردند و
سپس هر دو پای وی را بریدند و بعد جسدش را سوزاند واین وحشیگریهای اعراب که به نام
اسلام کردند هزاران بار در تاریخ ما به ثبت رسیده است . جمله معروف و جنجالی 
اناالحق  از این بزرگمرد بود.         
خسرو پرویز : یکی از پادشاهان با شکوه و جلال - تاریخ ایران که در ساخت کاخ تیسفون
و مدائن نقش بزرگی ایفا نمود که این کاخ بعدها به کاخ سفید ایرانیان ملقب گشت و یکی
از زیبایی های تاریخ ( از نظر هنر پارسی و آرکهای بکار رفته شده در آن ) شمرده
میشود . خسرو پرویز سازنده حماسه بزرگ خسرو و شیرین نیز بود که عشق جاودانه اش به
شیرین برای همیشه در تاریخ به ثبت رسید . که با اندوه بعدها از فره ایزدی دور
میگردد و از آن مقام و ابهت خود میکاهد
خشیارشا : فرزند داریوش کبیر . او یکی دیگر از جانشینان بر حق پادشاهی هخمانشیان
بود که وی را فاتح سرزمین های یونان میدانند . او یونان را که شامل 20 کشور بود به
کلی تصرف کرد . دلیل لشگر کشی وی عدول کردن یونانیان از قوانین آن روزگار بود زیرا
لیدی که جزوی از ایران بود توسط یونان به آتش کشیده شده بود و خشیارشا در صدد بر
آمد این کار زشت را که در آن زمان نزد پارسیان گناه محسوب میشده است جبران نماید که
موفق نیز شد . 
داریوش کبیر : در سال 521 بر تخت پادشاهی ایران زمین جلوس کرد و بزرگترین و شکوهمند
ترین پادشاهی تاریخ را از خود به جای گذاشت . او پیرو دین بهی و مزدیسنا زرتشت بود
و همواره منش و بزرگی کورش را دنبال میکرد . او ساخت کاخ پرسپولیس را آغاز نمود و
بعد از سه سال بررسی و ساختن ماکت از کاخ پرسپولیس با کمک مهندسی مصری که بعدها به
موزه هنر تمام کشورها شناخته شد بنای این کاخ جاودانه را گذاشت و بیش از نیمی از آن
را در زمان خود ساخت و ادامه ان توسط جانشینش خشیارشا تکمیل و بعد از وی فرزند او
.داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت
10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5
روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد
آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – کره – عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز
یکبار استراحت داشتند . داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم
میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده .
این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون
پرداخت مزد که با شلاق همراه بوده است .داریوش بزرگ کانالی در 2500 سال پیش ساخت که
بعدها به کانال سوئز معروف گردید . طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر
میرسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور میکردند .  داریوش بزرگ ایران را به
بزرگ ترین کشور جهان مبدل کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش رایگان را
برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری و به صورت
کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند
که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگذین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام
گرفت . ( داریوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود می اندیشید
. ) داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهرای بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده
سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام
گرفت .داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گذاری کرد و به مناسبت آن تمام
جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا
بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند . تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش
پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی “دنی
تون” بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و
در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری
سوگ سیاوش بوده است . در زمان داریوش به مردانی که زنانشان باردار بودند مرخصی داده
می شده است !همین مردان در صورتی که در سفر بودند به زنانشان مقرری در غیاب
شوهراشنان پرداخت می شده ! و هزارات اقدام دیگر .                               رابعه : نخستین زن ایرانی که پس از حمله وحشیانه اعراب به ایران و تسلط کامل به
کشورمان به زبان پارسی اصیل شروع به سرودن شعر کرد . زمانش را برابر با رودکی گفته
اند . گفته شده است که حارث برادر رابعه غلامی خوبرو به نام بکتاش داشت که بعدها
رابعه عاشق بکتاش میشود که در اثر این عشق حارث فرمان میدهد که رابعه را به حمام
ببرند و رگهایش را بزنند و بعد از آن درب حمام را گل بگیرند که بعد از آن رابعه با
خون خود شعرهایش را بر دیوار حمام نوشت و به ناکامی از جهان بدرود گفت
رستم : ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ایران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و
مهراب کابلی که در عهد کیقباد و کیکاوس و کیخسرو با تورانیان جنگید و از خود دلاوری
ها و رشادتهای شگفت انگیز بر جای گذاشت .
رستم فرخزاد : سردارکبیرایران که در جنگ با اعراب کشته شداوسپهسالار بزرگ ارتش
ایران در زمان پادشاهی یزدگرد سوم بود که حماسه ای در جنگ قادسیه بوجود آورد که
تاریخ نیاکانمان را زیبا تر از همیشه ساخت .
زرتشت اسپیتمان : نخستین پیام آور صلح و خرد و اندیشه جهان که تاریخ زیستن او را از
حدود قرن هفتم قبل از میلاد تا 1735 قبل از میلاد تخمین زده اند که هنوز هیچ تاریخ
شناسی نتواسته است از زمان او آگاهی پیدا کند . او ایرانیان را به پرستش خدا یگانه
دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام مادرش دغدو . که گفته اند یکی از دلایل بوجود
آمدن بزرگترین امپراتوری تاریخ در زمان شاهنشاهی هخامنشیان گرویدند پادشاهان آن
زمان به دین زرتشتی بوده است .
سعدی : یکی از بزرگترین شعرا و سخن سرایان ایران و جهان . که زبان پارسی را پس از
ترک تازی های مغول دوباره زنده و جاودانه کرد . او سبکی نوین بوجود آورد که هنوز هم
سرمشق نویسندگان فارسی زبان است گلستان و بوستان او یکی از شاهکارهای ادبی ایران
است که در نهایت در سال 691 هجری در شیراز فوت میکند .     
سنباد : یکی دیگر از قیام کنندگان بر علیه حکوتهای غارتگر اعراب در ایران که به جان
و مال و ناموس ایرانیان تجاوز میکردند . او اهل نیشابور بود و پس از اینکه منصور
خلیفه عباسی - ابومسلم خراسانی را کشت وی در نیشابور به خونخواهی از ابومسلم که
فردی ایرانی و وطن پرست بود برخواست و قیام کرد که در نهایت با شصت هزار نفر از
یارانش توسط اعراب بیابانگرد و کشتارگرکشته شد .               
سورنا : او نه تنها یکی از بزرگترین سردار ایران محسوب میشود بلکه در زمان پادشاهی
اشکانیان بزگترین سردار تاریخ جهان نیز نام گرفته بود . او سپهسالار ارتش ایران بود
که در سال 53 قبل از میلاد کراسوس سردار مشهور روم را با سپاهیان بیشمارش شکست داد
و تاریخ ایران زمین را دگرگون نمود . 
سیاوش : یکی از اسطوره های ملی ایرانیان . که زمان های مدیدی سوگ سیاوش را هر ساله
گرامی میداشتند . پسر کیکاوس و پدر کیخسرو . سودابه زن کیکاوس عاشق او شد که سیاوش
از او امتناع ورزید . سودابه به همین جهت اورا نزد پدر متهم ساخت و سیاوش بتوران
نزد افراسیاب رفت و دختر وی را به زنی گرفت . گرسیو برادر افراسیاب به سیاوش حسد
برد و افراسیاب را وادار به کشتن او کرد . که کشته شدن سیاوش باعث جنگهای طولانی و
غضبناکی میان ایرانیان و تورانیان گشت .
شاپور ذوالاکتاف : شاپور دوم پادشاه مقتدر ساسانی که پس از خلع آذر نرسی بر تخت
پادشاهی ایران جلوس کرد و هفتاد سال پادشاهی کرد . او یکی دیگر از پادشاهان بزرگ
ایران است که چندین بار از حمله اعراب به ایران جلوگیری کرد و با اندیشه نیک سرزمین
آریایی ما را از هجموم بیگانگان محفوظ داشت . او را به این جهت ذوالاکتاف میخوانند
که دارای شانه های پهن و بزرگ بود . در بعضی از کتب تاریخی گفته است به دلیل آنکه
پس از اسیر کردن مهاجمین ( اعراب ) از کتف آنان طنابی عبور میداده و همه را به طناب
میکشیده ذوالاکتاف نامیده شده ولی این باور با ابهت و منش نیاکان ما در تضاد است .
شاهین : یکی از بزرگ سرداران و سپهسالاران ایران در زمام پادشاهی خسرو پرویز ساسانی
.شیدرنگ : پزشک و فیلسوف ایرانی در عهد ضحاک که پزشکی را یکی از مشاغل واجب الوجوب
میدانسته .
عمر خیام : فیلسوف - منجم - ریاضیدان و اندیشمند ایران زمین . که نه تنها ایران را
دگرگون نمود بلکه تاثیری ژرف در جهان از خود برجای گذاشت . هم اکنون تندیس این بزرگ
مرد در دانشگاه فلورنس ایتالیا نصب است و فلسفه و خصوصیات او تدریس میشود . او در
زمان جلال الدین ملکشاه سلجوقی زیست کرد و از قوانین اعراب بیابانگرد که سایه در
کشورمتمدن ما گسترانیده بود به تنگ آمده بود و رباعیات بسیاری در شکایت از آنان به
روشنی گفت.         

فردوسی : حکیم فرزانه ابوالقاسم حسن ابن اسحق . شاعر نامی ایران که ایران را پس از
200 سال از دست زبان اعراب نجات داد و دوباره زبان پارسی را به کشور هدیه کرد . او
در سال 329 در قریه باژ از توابع طوس پا به حیات گذاشت و مدت 35 سال از عمر خود صرف
جمع آوری تاریخ ایران به صورت نظم و شعر کرد که منبع گردآوری او از کتاب خدای نامه
شاهنشاهی ساسانیان بود . اما حاکم وقت سلطان محمود غزنوی رنج او را ضایع کرد و او
را آزرده و رنجیده خاطر نمود . او بزرگترین شاهکار ادبی جهان را بوجود آورد که هم
اکنون کشورهای مختلفی یادواره او را گرامی میدارند و او در نهایت اندوه در سال 411
هجری در طوس درگذشت . که بدلیل سروده های جنجالی او علیه اعراب و نکوهش چنیدن باره
آنان - مسلمانان بر جسدش نماز نگذاشتند و وی را در گورستان مسلمان خاک نکردند ولی
او در تاریخ جاوید ماند .
کاوه آهنگر : آهنگری که چرم پاره خود را بر سر نیزه زد و ضحاک تازی را از تخت
پادشاهی ایران به زیر افکند و بعدها چرم وی به درفش ملی کاویانی مبدل گشت . کاوه با
یاری مردم ضحاک تازی را در کوهها حبس کرد و فریدون را به سمت پادشاه ایران نشاند .
کمبوجیه : کامبوزیا یا کامبیز . فرزند کورش کبیر . او با اقتداری ستودنی و باور
نکردنی در سال 525 قبل از میلاد سرزمین های مصر را بدیلی عمل نکوهیده مصریان در
برابر ایرانیان ( تعدای از ایرانیان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند ) فتح کرد
و کل مصر به زیر چتر پادشاهی ایران در آورد . او پیرو مزدیسنا زرتشت بود و همواره
دین بهی را دنبا میکرد . وی در راه بازگشت خبر دار شد که فردی به نام بردیه یا
گئومات ادعای پادشاهی ایران نموده است و به نام برادر او کل پادشاهی را از آن خود
کرده و دست به جنایات و کشتار مردم ایران زده که در نهایت از اندوه این کار نکوهیده
او جان داد .
کورش کبیر : یکی از بزرگترین پادشاه تاریخ ایران و جهان که بدلیل اخلاق و منش و
کردار نیک نامش در تاریخ به ثبت رسید . او اولین اعلامیه حقوق بشر و آزادی انسانها
را در جهان صادر کرد . او نیز پیرو دین بهی زرتشت بود . که همواره تاریخ از او به
عنوان یکی از نوابغ بشریت نام میبرد . او پادشاه ماد را شکست داد . پادشاه لیدی را
نیز مغلوب ساخت و بابل را که یکی از بزرگترین مراکز جهان آن روزگار بود به کلی فتح
کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خدای مردوک آنان تاجگذاری نمود تا حسن نیت
خویش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتی که آنان وی را فرستاده خدا
مینامیدند. پس از آن بنای بزرگترین شاهنشاهی و امپراتوری تاریخ را بنا نهاد که در
نهایت در سال 528 قبل از میلاد در جنگ با سکاهای خونریز کشته شد .کورش کبیر در
شوروی سابق شهری ساخت به نام کورپولیس که خجند امروزی نام دارد .اولین سیستم
استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن
مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد . هم اکنون تندیس این بزرگ مرد
در سیدنی استرالیا و یکی از پارکهای بزرگ ایالات متحده و سازمان ملل متحد از طلای
خالص نصب میباشد و اعلامیه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادی و دموکراسی را برای
نخستین بار در جهان ایفا میکند .
کیخسرو : سومین پادشاه مقتدر کیانی به خونخواهی کشتن سیاوش برخواست و مدتهای زیادی
با تورانیان جنگید و در نهایت آنان را مغلوب ساخت و افراسیاب را به دلیل کشتن سیاوش
که نه تنها پدر وی بود بلکه یکی از قهرمانان نامی ایران بود کشت . پدرش سیاوش و
مادرش فرنگیس بود .
کیومرث : نخستین پادشاه و بنیانگذار سلسله پیشدادی در هزاران سال پیش . نام وی در
اوستا گیومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتیان او را نخستین انسان میدانند . در
زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حیوانات می پوشاندند .
گشتاسب : پنجمین پادشاه از سلسله کیانی . پسر لهراسب و پدر اسفتدیار روئین تن .
گفته شده که زرتشت در زمان وی ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولین کسی است که به
زرتشت گرویده است و از مبلغان اصلی دین بهی میبشاد که در گسترش آن نقش مهمی ایفا
کرده است .
مازیار : یکی دیگر از قیام کنندگان بر علیه حکومت اعراب در ایران . وی در طبرستان
بنایی عظیم ساخت و در جهت بازگرداندن عظمت ایران به قبل از یورش تازیان تلاش کرد وی
درزمان معتصم عباسی قیام خود را آغاز کرد ودرصدد بر آمد همگام با بابک خرمیدن دین
بهی زرتشت را رواج دهند که درنهایت باجنگهای معتصم دستگیرودربغداد کشته شد او نیز
یکی دیگر از تندیس های ملی گرایی ایرانیان در برابر تهاجم دیگر کشورها است .
مرداویج : پسر زیار . سردار بزرگ ایرانی که او نیز در جهت متلاشی کردن حکومت اعراب
در ایران کوشید و جان داد. وی فرمانده لشگر اسفار پسر شیرویه عامل نصر بن احمد
ساسانی بود طبرستان را برای اسفار فتح کرد . پس از کشته شدن اسفار- مرداویج قزوین و
همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خلیفه جنایتکار عباسی را شکست داد .
وی در کمال تاسف در حمام اصفهان به دست غلامان ترک کشته شد .
مهران : یکی دیگر از سرداران بزرگ ایران . وی از سپهسالاران ارتش ایران ( یزدگرد
ساسانی ) بود و با اعراب بیابانگرد جنگید و ابوعبیده سردار مشهور عرب را به قتل
رسانید .
نادر شاه : وی یکی از بزرگترین پادشاهان بعد از اسلام و نوابغ زمان خود بود . زمانی
که افغانها و روسها و عثمانی ها از اطراف به ایران هجوم آورده بودند و در جهت
متلاشی کردن ایران حمله کرده بودند نادر برخواست و مملکتی را که در نهایت هرج و مرج
بود همصدا کرد و لشگر بزرگی آماده کرد و نزد شاه طهماسب رفت و به عنوان فرمانده
ارتش ایران به آنان حمله کرد . فتنه ها را خواباند . افغانها را بیرون کرد . عثمانی
ها و روسها را شکست داد و در سال 1148 هجری بعد از خلع شدن شاه طهماسب بر مسند
پادشاهی ایران جلوس کرد . بعد از آن هندوستان را به طور کامل فتح کرد و غنائم
بسیاری از آنجا به ایران آورد . وی در نهایت تاسف در 1160 هجری توسط چند تن از سران
قزلباش در اطراف قوچان کشته شد ولی نامش جاودانه در ایران ماند .
نظامی گنجوی : حکیم ابومحمد الیاس بن زکی بن موئد . در سال 535 درشهرگنجه متولد شد
وی یکی ازبزرگترین شاعران ایران زمین است که به گفته پارسی شناسان بعد از فردوسی او
قراردارد . وی حماسه خسرو پرویز پادشاه ایران را با شیرین به شاهکاری ادبی تبدیل
کرد . مخزن الاسرار - منظومه لیلی و مجنون - هفت پیکر - و اسکندر نامه از دیگر
شاهکار های او است .                                                        یعقوب لیث : یکی دیگر از قیام کنندگان بر علیه حکومت اعراب در ایران که گامهای
اساسی در جهت بر اندازی تازیان در ایران برداشت و نمونه دیگری از وطن پرستی
ایرانیان در برابر هجوم بیگانگان به کشور شان بود . او پسر لیث رویگر بود . بواسطه
کفایت و جوانمردی و دلیری از رویگری و عیاری به امارت سیستان رسید . سپس هرات و
کرمان و شیراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازی ایران از دست اعراب گام برداشت .
وی برضد معتمد خلیفه کشتارگر عباسی قیام کرد و برای نابود ساختن حکومت عرب 
جوانمردانه جنگید  سپس قصد حمله به بغداد را کرد ودرصدد آمد که خلیفه عرب را بکشد
لیکن عمرش کفاف نداد و دراثر بیماری در گندی شاپور مرد

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:۱۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠


+ کلبه ای برای همه !

کلبه ای برای همه !
 
روزی شیوانا در مدرسه درس اراده و نیت را می گفت. ناگهان یکی از شاگردان مدرسه که
بسیار ذوق زده شده بود از جا برخاست و گفت: من می خواهم ده روز دیگر در کنار باغ
مدرسه یک کلبه برای خودم بسازم. من تمام تلاش خودم را به خرج خواهم داد و اگر حرف
شما درباره نیروی اراده درست باشد باید تا ده روز دیگر کلبه من آماده شود!
همان شب شاگرد ذوق زده کارش را شروع کرد. با زحمت فراوان زمین را تمیز و صاف کرد و
روز بعد به تنهایی شروع به کندن پایه های کلبه نمود. هیچ یک از شاگردان و اعضای
مدرسه به او کمک نمی کردند و او مجبور بود به تنهایی کار کند. روزها سپری می شد و
کار او به کندی پیش می رفت. روزهای اول چند نفر از شاگردان به تماشای او می نشستند.
اما کم کم همه چیز به حال عادی بازگشت و تقریباً هر کس سر کار خود رفت و آن شاگرد
مجبور شد به تنهایی همه کارها را انجام دهد. یک هفته که گذشت از شدت خستگی مریض شد
و به بستر افتاد و روز دهم وقتی در سر کلاس ظاهر شد با افسردگی خطاب به شیوانا گفت:
نمی دانم چرا با وجودی که تمام عزمم را جزم کردم ولی جواب نگرفتم!! اشکال کارم کجا
بود!؟ شیوانا تبسمی کرد و خطاب به پسر آشپز مدرسه کرد و گفت: تو آرزویی بکن!  پسر
آشپز چشمانش را بست و گفت: اراده می کنم تا ده روز دیگر در گوشه باغ یک اتاق خلوت
برای همه بسازم تا هر کس دلش گرفت و جای خلوت و امنی برای مراقبه و مطالعه نیاز
داشت به آن جا برود! این اتاق می تواند برای مسافران و رهگذران آینده هم یک محل
سکونت موقتی باشد! همان روز پسر آشپز به سراغ کار نیمه تمام شاگرد قبلی رفت. اما
این بار او تنها نبود و تمام اهالی مدرسه برای کمک به او بسیج شده بودند. حتی خود
شیوانا هم به او کمک می کرد. کمتر از یک هفته بعد کلبه به زیباترین شکل خود آماده
شد. روز بعد شیوانا همه را دور خود جمع کرد و با اشاره به کلبه گفت: شاگرد اول موفق
نشد خواسته اش را در زمان مقرر محقق سازد. چرا که نیت اولش ساختن کلبه ای برای خودش
و به نفع خودش بود! اما نفر دوم به طور واضح و روشن اظهار داشت که این کلبه را به
نفع بقیه می سازد و دیگران نیز از این کلبه نفع خواهند برد. هرگز فراموش نکنیم که
در هنگام آرزو کردن سهم و منفعت دیگران را هم در نظر بگیریم. چون اگر دیگران نباشند
خیلی از آرزوها جامه عمل نخواهد پوشید!




گاهی با هم باشید ! بدون دعوت مزاحم !؟
مردی چندین دختر و پسر داشت . اما هر وقت می خواست برای تفریح و شادی به جایی برود
، دوستان و فامیل ها را هم صدا می زد و به شکل گروهی و دسته جمعی تفریح می کرد.
روزی آن مرد نزد شیوانا آمد و با تعریف و تمجید از خود گفت:" استاد! می بینید من
چقدر خانواده دوست هستم. هر هفته آنها را برای تفریح و تفرج همراه دوستان و آشنایان
دیگر به صحرا و دشت می برم و یا به مسافرت های طولانی و دسته جمعی می رویم!"شیوانا
سری تکان داد و گفت:" یکی دوبار اشکالی ندارد! اما اگر در هر مسافرت و تفریحی
دیگران را هم به دنبال خودت می کشانی ، این نشان می دهد که تو در حق خانواده ات ظلم
می کنی و نمی توانی تنهایی از با هم بودن کنار خانواده و از زندگی خانوادگی لذت
ببری. تو در این مسافرت ها و تفریح ها با دعوت از دیگران بین خودت و همسر و بچه
هایت فاصله می اندازی در حالی که اشخاص خانواده دوست از هر فرصتی استفاده می کنند
تا در کنار خانواده خود هرچند که کوچک هم باشد در کنار هم بودن را تجربه کنند!"

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠


+ قرآن و تورات

 *هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981م زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،ازمصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل شود . *

*هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست،بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و ازجسد طاغوت استقبال کردند

 پس از اتمام مراسم،جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه،آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند . *

 *رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام

پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند،*

 *او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود .تحقیقات پرفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد بقایای نمکی که پس از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد،آن را مومیایی کرده اند . اما مسئله ی غریب وآنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد باقی مانده است در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.

 پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او بلافاصله پس از بیرون کشیدن از دریا ) بود که یکی از حضار در گوشی به یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق عجله نکند،*

 * چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مور غرق شدن فرعون است.

 ولی موریس بوکای بشدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست. او بر این عقیده بود که رسیدن به چنین نتیجه ی بزرگی ممکن نیست مگر با پیشرفت علم و با استفاده از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری.

در جواب او یکی از حضار بیان کرد که قرآنی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه غرق شدن فرعون و سالم ماندن جثه‌ی او بعد از مرگ را خبر داده است. **حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود سوال می‌کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال 1898م و تقریبا درحدود دویست سال قبل کشف شده است، در حالی که قرآن مسلمانان قبل از 1400 سال پیدا شده است؟

چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسئله نمیگذرد؟

موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در مورد سخن دوستش فکرمیکرد که چگونه قرآن مسلمانان درمورد نجات جسد بعد از غرق سخن می‌گوید در حالی که کتاب مقدس آنها از غرق شدن فرعون در هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید اما ازنجات جسد هیچ سخنی بمیان نمیآورد.. و با خود میگفت آیا امکان دارد این مومیایی همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد؟ *

 *و آیا ممکن است که محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟

  او در همان شب تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند.

 پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم به سفر کشورهای اسلامی گرفت تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و این آیه را برای او تلاوت

نمود: 

{فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ

کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ} [یونس:92]

 **امروز فقط بدن تو را نجات میدهیم تا برای افراد پس از خودت درسی باشد. هر چند خیلی از مردم از آیات ما غافلند...**

 **این آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد:

 من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم.

 موریس بوکای بار تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت ودهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده ذر عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد.*

 *وبر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد (لا یأتیه الباطل من بین یدیه

ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید).

 حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتابی بود بنام( قرآن و تورات وانجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید).

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٢٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠


+ شخصیتی با استفاده از گروه خونی

در  سال 1901 میلادی فیزیولوژیست اتریشی  بنام کارل  لاند شتاینر  (Karl  Landsteiner) موفق  به کشف سیستم گروه خونی گردید. اوبه افتخار این  کشف بزرگ درسال 1930 به دریافت جایزه نوبل پزشکی  نایل آمد.
لاند شتاینر  در آن زمان دریافته بود که بعضی از انسان ها روی سطح گویچه  های قرمز خونشان یک ماده پروئئینی دارند. او نام این ماده  پروئئینی را آنتی ژن A گذاشت  و این افراد که روی سطح گویچه های قرمزخون خود آنتی ژن A داشتند  را در گروه خونی A قرار  داد.
لاند شتاینر به  مطالعات خود ادامه داد تا اینکه افرادی را یافت که  روی سطح گلبولهای قرمزخونشان عامل پروتئینی  دیگری وجود داشت. او نام  این آنتی ژن را  B نهاد
واین گونه نتیجه گرفت  افرادی که روی سطح گویچه  های قرمزخونشان آنتی ژن  Bباشد،  به گروه خونی B تعلق  دارند.
لاند  شتاینر دامنه  مطالعاتش را افزایش می دهد در این مسیر افرادی کمی را می یابد که  روی سطح گویچه های قرمز خونشان هر دو عامل آنتی  ژنی A و B را  یکجا داشتند.  او آنها  را در گروه خونی AB قرار  می دهد
بالاخره  کشف او نتیجه بخش می شود چون افرادی یافت می شوند که در سطح  گویچه های  قرمز خونشان هیچیک از عامل های آنتی ژنی A و B را  نداشتند. این آدمها در گروه خونیقرار  گرفتند
درصد  گروه های خونی


گروه خون
 
در صد گروه خون درصد
O +  38
درصد O- 7  درصد
A + 34
درصد A- 6  درصد
B +  9
درصد B- 2  درصد
AB+ 3 
درصد AB- 1  درصد

                                                                 
ویژگی  های شخصیتی گروه خونی O
افراد این گروه دارای ژنی در بدن هستند که به آنها قدرت تحمل مصائب،  اعتماد به نفس، شهامت و خوش بینی می بخشد. افراد این گروه خود را باور  دارند و به خود اهمیت فراوان می دهند. علت این امر آن است که گروه O قدیمی  ترین گروه خونی افراد جهان است و اجداد این گروه به ورزش، شکار، حمله به  حیوانات و مقاومت در برابر مشکلات عادت داشته اند و این عادت به افراد  بعدی     این گروه منتقل شده است. به هر حال افراد این گروه خونی، افرادی  مصمم، کوشا، جدی، قاطع و پابرجا هستند و اگر تحقیق کنید خواهید دید که  بسیاری از سیاستمداران فعلی جهان در گروه خونی O قرار  دارند.
ویژگی  های شخصیتی گروه خونی A
از خواص مهم افراد گروه خونی A آن  است که از خوردن سبزی لذت می برند و دارای دستگاه هاضمه بسیار ظریفی می  باشند. سیستم دفاعی آنان با جایی که در آن زندگی می کنند خوب همسانی پیدا  می کند. در برابر حوادث روحی مثل استرس ها و ناراحتی های فکری با آرام  کردن درون خود خوب مقاومت می نمایند و افرادی فعال و سازنده به شمار می  روند. افراد این گروه در معرض ابتلا به استرس ها قرار دارند و بهترین راه  درمان استرس در افراد این گروه استفاده از ورزش یوگا است. به طور کلی  ورزش های سبک برای افراد این گروه بسیار مفید است. افراد این گروه به  خوبی می توانند در جوامع پر
جمعیت و بزرگ زندگی کنند و به طور کلی آنها  افرادی هستند که تابع قانون، منظم و شایسته هستند. احترام دیگران را  رعایت می کنند و از خود خاطره خوبی در سایر افراد باقی می گذارند. نخستین  افراد این گروه از بدو پیدایش انسان در کره زمین افرادی باهوش، حساس و  باشوق بودند و قادر بودند با حوادث محیط خود مبارزه کنند. این افراد می  توانند در مواقع حساس به خوبی تصمیم بگیرند و خوب و صحیح عمل کنندهمچنین آنها قادرند که در مواقع سخت، اضطراب و هیجان خود را به خوبی  کنترل کنند. اما وقتی هیجان و ناراحتی آنها از حدی فراتر رود این افراد  منفجر می شوند. افراد
این گروه نمی توانند برای کارهایی که به مدیریت  دقیق نیاز دارد نامزدهای مناسبی باشند در حالی که افراد گروه O دارای  این صلاحیت می باشند.
ویژگی  های شخصیتی گروه خونی B
افراد گروه B در  برابر برخورد با حوادث می توانند بلافاصله تغییر وضع داده و خود را با  شرایط زمان و مکان هم آهنگ کنند; این سخن به آن معنا نیست که در فکر خود  پابرجا نیستند بلکه منظور آن است که می توانند با هر تغییری هماهنگ شده و  خود را از برخورد با مشکلات در امان نگه دارند. افراد گروه B قادرند  در مقابل بسیاری از بیماری های شایع مقاومت و پایداری کنند. حتی اگر  بیماری های قلبی و سرطانی هم بگیرند باز هم عمر بیشتری می توانند داشته  باشند. این افراد در مقابل بیماری ها مقاومت بیشتری نشان می دهند و کمتر  از سایر گروه ها بیمار می شوند. کارهای روزمره
را با نهایت دقت و نظم  انجام می دهند.. بهره وری از ورزش و خوردن غذای فراوان برایشان مفید است.  شرایط زندگی برای این افراد راحت تر است. کمتر دچار برخوردهای ناراحت  کننده می شوند; به خوبی می توانند نظرات دیگران را درک کنند. 30 تا 40  درصد از میلیونرها دارای گروه خونی B هستند.  بسیاری از مدیران و اشخاص سطح بالا در جهان گروه خونی B دارند.  افراد این گروه دارای تعادل چشمگیر و هماهنگی اعمال بدن هستند. انرژی های  مختلفی که در بدن آنها وجود دارد موافق و موازی هم می باشند و به همین  جهت این افراد کمتر دچار بیماری می شوند. خواص گروه خونی B داشتن  زندگی
منظم و آرام است.
ویژگی  های شخصیتی گروه خونی AB
وجه مشخصه این گروه همراه شدن خواص گروه A وB با  هم است. قابلیت تغییر شرایط بدنی با تغییر یافتن عوامل خارجی را داشته،  دستگاه هاضمه حساس و ضعیفی دارند. سیستم دفاعی آنها مقاومت کمی دارد و  میتوانند با استفاده از ورزش به استرس ها و ناراحتی های محیطی پاسخ دهند.  خلاقیت در این افراد وجود دارد. آنها در همان مراحل اولیه استرس به آن  جواب می دهند و آن را از سر می گذرانند. در افراد این گروه عشق به معنای  واقعی وجود دارد. این افراد، مهربان خوش خلق، خلاق و آرام هستند. میل به  نصیحت کردن و راهنمایی مردم در آنها زیاد است و بسیاری از آنها هر کاری  که از
دستشان برمی آید برای کمک به دیگران انجام می دهند. سیستم دفاعی  آنها ضعیف بوده و در برابر میکروب ها و ویروس ها از خود مقاومت زیادی  بروز نمی دهند. افراد گروه AB به  خاطر حسن نیت فراوان و خوش قلبی، همیشه خیر و خوبی مردم را می خواهند و  همه را به صلح و آرامش دعوت می کنند. بسیاری از درمانگرها و کسانی که روی  انرژی درمانی کار می کنند دارای گروه خونی AB می  باشند.

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٠٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠


+ استفاده درست از میوه ها



دکتر استفان مارک، بیمارهای سرطانی را با استفاده از روش های "نامتعارف"
درمان کرده است و بسیاری از آنها بهبود یافتند. او به درمان طبیعی
درمقابل با بیماریها معتقد است.
مطلب طولانی است اما بسیار مفید است
همه ما فکر می کنیم که خوردن میوه یعنی خرید میوه، پوست کندنش و فقط
گذاشتنش توی دهان
به این سادگی که فکر می کنید نیست
بسیار مهم است که بدانیم چگونه و چه وقت باید میوه بخوریم
راه صحیح خوردن میوه ها چیست؟
این است که میوه ها را بعد از مصرف غذا نخورید
میوه ها باید زمانی خورده شوند که معده خالی است
اگر میوه ها را به آن صورت بخورید، نقش مهمی در مسموم کردن سیستم بدنتان
خواهند داشت
بدنتان را با مقدار زیادی انرژی تامین می کنند
که این انرژی به جای مفید بودن باعث از دست دادن وزن و
کاهش قدرت برای انجام دیگر فعالیتهای زندگی می شود
میوه مهم ترین خوراکهاست
برای مثال درنظر بگیرید که دو تکه نان و یک تکه میوه خورده اید
تکه میوه آماده است که مستقیما وارد معده تان و روده تان شود
اما به دلیل آن دو تکه نان، از ورود سریع آن به معده جلوگیری می شود
در این بین همه غذا فاسد شده، تخمیر میشود و به اسید تبدیل میشود
به محض اینکه درون معده، میوه با غذا و آنزیمهای گوارشی
تماس پیدا میکند، همه حجم غذا شروع به ازبین رفتن و فاسد شدن می کند
پس لطفا میوه های خود را زمانی مصرف کنید که معده تان خالی است
و یا قبل از خوردن وعده های غذاییتان میل کنید
شما بارها شنیده اید که بسیاری شکایت میکنند که
هر زمان که هندوانه میخورم، غذا بالا می آید، و یا هر زمان که میوه درخت
قهوه سودانی را می خورم معده ام نفخ میکند، زمانی که موز میخورم همش حس
اینکه باید فورا به دستشویی بروم را دارم و غیره- در حقیقیت همه اینها
اتفاق نخواهند افتاد اگر میوه را زمانی بخورید که معده تان خالی است.
میوه ها با غذای فاسد شده ترکیب میشوند
و گاز تولید میکنند و درنتیجه شما بالا می آورید
سفیدی مو، تاس شدن، عصبانیت و گودی های سیاه زیر چشم،
همه شان اتفاق نخواهند افتاد اگر با معده خالی میوه میل کنید
با توجه به تحقیقات دکتر هربرت شلتون، بایستی بدانیم که چنین
موضوعی صحیح نیست که بعضی از میوه ها مانند پرتقال، نارنج
و لیمو خودشان اسیدی هستند. چرا که همه میوه ها در بدن قلیایی می شوند
اگر شما روش صحیح میوه خوردن را کاملا بیاموزید
شما به راز زیبایی، عمر طولانی، سلامت، انرژی، شادابی
و وزن طبیعی دست پیدا خواهید کرد،
زمانی که نیاز دارید که آب میوه بنوشید- فقط آب میوه تازه بنوشید نه آب
میوه کنسروها. حتی آب میوه هایی که بسیار سفت هستند را ننوشید
میوه های پخته شده را نخورید چرا که هرگز ماده مغذی میوه ها را دریافت نخواهید کرد
تنها مزه شان را دریافت میکند
پختن، تمام ویتامین ها را از بین می برد
اما به هرحال خوردن میوه کامل بهتر از نوشیدن آب آن است
اگر باید آب میوه بنوشید طوری بنوشید که دهانتان پر شود و
آن را آرام آرام غورت دهید
چرا که باید اجازه دهید که آب میوه با بزاق دهانتان قبل از غورت دادن آن
کاملا ترکیب شود

میتوانید برای پاکسازی بدنتان 3 روز روزه ی میوه بگیرید
به مدت 3 روز فقط میوه بخورید
و در آخر متعجب میشوید از اینکه دوستانتان به شما میگویند که چقدر
پوستتان درخشان و صاف شده است
کیوی: میوه کوچک اما بسیار مقوی
این میوه منبع خوبی از پتاسیم، منیزیم، ویتامین ای و فیبر است
حجم ویتامین سی این میوه دوبرابر حجم ویتامین سی پرتقال است
سیب: روزانه خوردن یک سیب، دکتر را از شما دور میکند
اگرچه سیب مقدار کمی ویتامین سی دارد، اما دارای آنتی اکسیدانها و
فلاونهاست (ماده شیمیایی بیرنگ و متبلور) که هر دوی اینها
فعالیت ویتامین سی در بدن را زیاد کرده
و تسهیل می بخشند و درنتیجه ریسک مبتلا شدن به سرطان روده،
حملات قلبی و سکته کاهش پیدا میکند
توت فرنگی: میوه محافظ
توت فرنگی بالاترین قدرت اکسیدانها را در میان اکثر میوه ها دارد
و از بدن در برابر ابتلا به سرطان،
گرفتگی رگها و رادیکالهای آزاد محافظت میکند
پرتقال: دارویی شیرین
مصرف روزانه 2 تا 4 عدد پرتقال جلوی سرماخوردگی را میگیرد
کلسترول را کم میکند
از ایجاد سنگ در بدن جلوگیری کرده و یا سنگهای موجود در بدن را
از بین میبرد و همچنین ریسک ابتلا به سرطان روده را کاهش میدهد
هندوانه: بهترین تسکین دهنده تشنگی
از 92% آب تشکیل شده است
همچنین حاوی بالاترین دوز گلاتاتیون است که
به بالارفتن سیستم دفاعی بدن کمک میکند
همچنین آنها اصلی ترین منبع لیکوپین هستند که اکسیدانی برای مبارزه با سرطان است
دیگر مواد مغذی موجود در هندوانه ویتامین سی و پتاسیم هستند
عنبه (انبه): نشان بالاترین برای ویتامین سی
آنها بهترین برندگان برای داشتن بالاترین میزان ویتامین سی هستند
این میوه سرشار از کاروتین است که حاوی ویتامین آ بوده
و برای چشم ها مفید میباشند
نوشیدن آب سرد بعد از غذا = سرطان
میتوانید باور کنید؟
شاید نوشیدن یک لیوان آب سرد بعد از غذا، بسیار لذت بخش است
اما آب سرد مواد روغنی که در آن لحظه مصرف کرده اید را سفت میکند
روند هضم غذا را کند میکند
زمانی که این رسوبها با اسید واکنش نشان میدهند و شکسته میشوند
و سریعتر از غذاهای جامد، توسط روده جذب میشوند
بسیار سریع این امر موجب چاقی و سپس سرطان میشود
بهتر این است که بعد از غذا، سوپ گرم و یا آب ولرم مصرف کنید
متنی مهم در مورد حملات قلبی
خانمها باید بدانند که تنها نشانه حمله قلبی، احساس درد در
بازوی چپ نمیباشد
به درد شدید در ناحیه فک و آرواره بسیار توجه کنید
هرگز اولین درد در ناحیه قفسه سینه را در هنگام حمله قلبی نخواهید داشت
حالت تهوع و عرق کردن شدید از نشانه های معمول است
تقریبا60 درصد مردم که دچار حمله قلبی در خواب شدند
دیگر هرگز بیدار نشدند
درد آرواره ممکن است شما را از خوابی آرام بیدار کند
بهتر است مراقب باشید و آگاه
هرچقدر بیشتر بدانیم، شانس بیشتری برای نجات یافتن داریم
یک متخصص قلب میگوید که هرکسی که این مطلب را خواند و
آن را برای 10 نفر مطرح نمود، میتوانیم بگوییم که
حداقل جان یک نفر را نجات داده است

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٠٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠


+ چرا؟

 

Meaningful figures have a look plz

Extracts of speech by Hafez A.B Mohamed: Director-General,

Al Baraka Bank.

گلچینی از سخنرانی آقای حافظ . آ . ب. محمد، مدیر کل بانک "البرکا"

Demographics:

موقعیت مردمی:

یهودیان سراسر جهان، 14 ملیون نفر

7 ملیون نفر در آمریکا

6 ملیون نفر در آسیا

2 ملیون نفر در اروپا

یکصد هزار نفر در آفریقا

o World Jewish Population. 14 million

o Distribution: 7 m in America

5 m in Asia

2 m in Europe

100 thousand in Africa

جمع کل مسلمانا در جهان: یک ملیارد و نیم

یک میلیارد نفر در آسیا و خاور میانه

400 ملیون نفر درآفریقا

44 ملیون نفر در اروپا

5 ملیون نفر در آمریکا

از هر پنج نفر جمعیت روی زمین، یکی مسلمان است

در مقابل هر یک هندو، دو مسلمان قراردارد

درمقابل هر پیرو بودا ، دو مسلمان قراردارد

درمقابل هر یهودی 107 مسلمان قراردارد.

با اینهمه 14 ملیون یهودی از یک میلیارد و نیم مسلمان نیرومند ترند!

o World Muslim Population: 1.5 billion

o Distribution: 1 billion in Asia/Mid-East

400 M in Africa

44 M in Europe

6 M in the Americas

o Every fifth human being is a Muslim.

o For every single Hindu there are two Muslims

o For every Buddhist there are two Muslims

o For every Jew there are 107 Muslims

o Yet the 14 million Jews are more powerful than the

entire 1.5 billion Muslims

Why?

چــــرا

Here are some of the reasons.

بچندین دلیل از جمله:

در تاریخ معاصر،

البرت انشتین ، یهودی

زیگموند فروید ، یهودی

کارل مارکس ، یهودی،

پل ساموئلسون ، یهودی،

میلتون فردمن، یهودی

Movers of Current History

o Albert Einstein Jewish

o Sigmund Freud Jewish

o Karl Marx Jewish

o Paul Samuelson Jewish

o Milton Friedman Jewish

رشته پزشکی:

مخترع سوزن سورنگ ، بنیامن روبن، یهودی،

کاشف واکسن فلج اطفال (پولیو) ، یوناس سالک ، یهودی،

کاشف داروی ضد سرطان خون ، گرترود الیون، یهودی،

کاشف در مان یرقان (زردی) بروخ بلومبرگ ، یهودی،

کاشف داروی درمان مرض سفلیس، پل الریخ ، یهودی،

کاشف درمان امراض عضلانی، الیه متچینکوف ، یهودی،

کاشف درمان غدد ترشحی داخلی، آنرو شلی ، یهودی،

شناخت درمانی تراپی،آرون بک ، یهودی،

کاشف قرص ضد حاملگی، جورج پیناکوس، یهودی،

شناسائی چشم بشر، ج. والد، یهودی،

شناسائی بچه در شکم مادر،استانلی کوهن، یهودی،

دیالیز قلوه ها، ویلیم کلوفکام، یهودی،

 

Medical Milestones

o Vaccinating Needle: Benjamin Ruben Jewish

o Polio Vaccine Jonas Salk Jewish

o Leukaemia Drug Gertrude Elion Jewish

o Hepatitis B Baruch Blumberg Jewish

o Syphilis Drug Paul Ehrlich Jewish

o Neuro muscular Elie Metchnikoff Jewish

o Endocrinology Andrew Schally Jewish

o Cognitive therapy. Aaron Beck Jewish

o Contraceptive Pill Gregory Pincus Jewish

o Understanding of Human Eye. G. Wald Jewish

o Embryology. Stanley Cohen Jewish

o Kidney Dialysis Willem Kloffcame Jewish

برندگان جوایر نوبل:

Nobel Prize Winners

دریکصدو پنجاه سال گذشته، 14 ملیون یهودی 180 جایزه نوبل را دریافت کرده اند درحالیکه یک ملیارد و نیم مسلمان تنها 3 جایزه گرفته اند،

o In the past 105 years, 14 million Jews have won  180 Nobel prizes whilst 1.5 billion Muslims have contributed

only 3 Nobel winners

اختراعاتیکه تاریخ را دگرگون ساخت:

چیپهای کوچک دستگاههای الکترونیکی، استانلی نزور، یهودی،

رآکتور اتمی زنجیره ای، نئو سزیلند، یهودی،

کابل نوری، پیطر شولتز، یهودی،

چراغهای راهنمائی، چارلز آلدر، یهودی،

فولاد ضد زنگ، بنو اشتراوس، یهودی،

فیلم(ناطق) با صدا، ایزادور کیس، یهودی،

میکروفون تلفن، امیل برلینر، یهودی،

دستگاه ضبط تصویر متحرک (ویدئو)،چارلز جینزبرگ، یهودی،

 Inventions that changed History

o Micro- Processing Chip. Stanley Mezor Jewish

o Nuclear Chain Reactor Leo Sziland Jewish

o Optical Fibre Cable Peter Schultz Jewish

o Traffic Lights Charles Adler Jewish

o Stainless Steel Benno Strauss Jewish

o Sound Movies Isador Kisee Jewish

o Telephone Microphone Emile Berliner Jewish

o Video Tape Recorder Charles Ginsburg Jewish

نفوذ بر بازرگانی جهانی:

فرآورده ها ی مارک مشهور " پولو"، رالف لورن، یهودی،

تولیدات نوشیدنی "کوکاکولا" ، یهودی،

لویس جین، لوی اشتراوس، یهودی،

استار بروک، هوارد شولتز، یهودی،

گوگل ، سرجی برین، یهودی،

کامپیوتر های شرکت "دل"، میشل دل، یهودی،

دنکی، دونا کارن، یهودی،

باسکین و رابینز، ایرو رابینز، یهودی،

دانکین دونات(نوعی تنقل آمریکائی)،بیل روزنبرگ، یهودی، 

Influential Global Business

o Polo Ralph Lauren Jewish

o Coca Cola Jewish

o Levi's Jeans Levi Strauss Jewish

o Sawbuck's Howard Schultz Jewish

o Google Sergey Brin Jewish

o Dell Computers Michael Dell Jewish

o Oracle Larry Ellison Jewish

o DKNY Donna Karan Jewish

o Baskin & Robbins Irv Robbins Jewish

o Dunkin Donuts Bill Rosenberg Jewish

نفوذ در سیاست بین المللی:

هری کیسینجر ، یهودی،

ریچارد لوین رئیس دانشگاه یل، یهودی،

الن گرینزپن، رئیس فدرال رزرو آمریکا، یهودی،

ژوزف لیبرمن ، یهودی،

مادلین البرایت، یهودی،

گاسپر واینبرگر،وزیر دفاع آمریکا، یهودی،

ماکزیم لیوینو، وزیرخارجه شوروی، یهودی،

داوید مارشال، نخست وزیز سنگاپور، یهودی،

اسحق اسحق، استاندار کل استرالیا، یهودی،

بنیامن دیزرائلی، نخست وزیر انگلستان، یهودی،

یوگنی پیرماکف، نخست وزیر روسیه، یهودی،

بری گلد واتر، سیاستمدار آمریکائی، یهودی،

جورج سمپائو، رئیس جمهور پرتقال، یهودی،

هرب گری، معاون نخست وزیر کانادا، یهودی،

میشل هوارد، وزیر کشور انگلستان، یهودی،

برونو کریسکی، صدر اعظم اتریش، یهودی،

رابرت روبین، وزیر خزانه داری آمریکا، یهودی،

 

Influential Intellectuals/ Politicians

o Henry Kissinger , US Sec of State Jewish

o Richard Levin, President Yale University Jewish

o Alan Greenspan , US Federal Reserve Jewish

o Joseph Lieberman Jewish

o Madeleine Albright , US Sec of State Jewish

o Casper Weinberger , US Sec of Defence Jewish

o Maxim Litvinov , USSR Foreign Minister Jewish

o David Marshal , Singapore Chief Minister Jewish

o Isaacs Isaacs, Gov-Gen Australia Jewish

o Benjamin Disraeli, British Statesman Jewish

o Yevgeny Primakov, Russian PM Jewish

o Barry Goldwater , US Politician Jewish

o Jorge Sampaio, President Portugal Jewish

o Herb Gray, Canadian Deputy – PM Jewish

o Pierre Mendes, French PM Jewish

o Michael Howard, British Home Sec.  Jewish

o Bruno Kriesky, Austrian Chancellor Jewish

o Robert Rubin , US Sec of Treasury Jewish

رسانه های گروهی جهانی:

 Global Media Influential

ثی ان ان، ولف بلیتز، یهودی،

باربارا والترز از اخبار(آ. ب. ث)،یهودی،

اوجین مایر، واشنگتن پست، یهودی،

هنری گرونوالد، مجله تایم آمریکا، یهودی،

کاترین گراهام، واشنگتن پست، یهودی،

ژوزف لیلد،نیویورک تایمز،یهودی،

ماکس فرانکل،نیویورک تایمز،یهودی،

o Wolf Blitzer, CNN

Jewish

o Barbara Walters ABC News

Jewish

o EugeneMeyer , Washington Post

Jewish

o Henry Grunwald, Time Magazine

Jewish

o Katherine Graham , Washington Post

Jewish

o Joseph Lelyeld, New York Times

Jewish

o Max Frankel, New York Times

Jewish

موسسات بشر دوستانه:

جورج سوروس ، یهودی،

والتر اننبرگ،یهودی،

Global Philanthropists

o George Soros

Jewish

o Walter Annenberg

Jewish

چرا اینها نیرو مندند و مسلمانان ضعیف ؟

دلیلش اینستکه ما استعداد دانش آموختن را وانهاده ایم.

Why are they powerful? why are Muslims powerless?

Here's another reason. We have lost the capacity to produce knowledge.

در سراسر جهان اسلام مشتمل بر 57 کشور تنها 500 دانشگاه موجود است.

درحالیکه تنها در آمریکا 5758 دانشگاه براه است.

درهندوستان ، 8407 دانشگاه موجود است.

حتی یک دانشگاه از میان کشور های اسلامی در زمره 500 دانشگاه اول جهانی جای ندارد.

o In the entire Muslim World (57 Muslim Countries) there are only 500 universities.

o In USA alone, 5,758 universities

o In India alone, 8,407 universities

o Not one university in the entire Islamic World

features in the Top 500 Ranking Universities of the World

سواد در دنیای مسیحیت نود% است.

سواد در جهان اسلام 40% است.

در پانزده کشور مسیحی مذهب در صد سواد یکصد است.

درکشورهای مسلمان حتی یکی هم نیست.

درکشورهای مسیحی 98 درصد دوره دبیرستان را تمام کرده اند.

درکشورهای اسلامی این رقم 50 درصد است.

40 درصد از مردم کشور های مسیحی دانشگاه را تمام کرده اند.

در کشورهای مسلمان این رقم تنها 2 درصد است.

درکشورهای مسلمان برای هریک ملیون مسلمان تنها 230 عالم و دانشمند وجود دارد.

در آمریکا این رقم 5000 است.

در آمریکا برای هریک ملیون نفر 1000 تکنیسین موجود است.

در سراسر جهان عرب فقط 50 نفر برای هریک ملیون نفر موجود است.

دنیای اسلام فقد 02/.% از درآمد ملی را برای تفحص و توسعه هزینه میکند.

درکشورهای مسیحی این رقم 5% از درآمد ملی است.

o Literacy in the Christian World 90%

o Literacy in the Muslim World 40%

o 15 Christian majority-countries, literacy rate 100%

o Muslim majority - countries , None

o 98% in Christian countries completed primary

o Only 50% in Muslim countries completed primary.

o 40% in Christian countries attended university

o In Muslim countries a dismal 2% attended.

o Muslim majority countries have 230 scientists per one

million Muslims

o The USA has 5000 per million

o The Christian world 1000 technicians per million.

o Entire Arab World only 50 technicians per million.

o Muslim World spends on research/developmen t 0.2% of

GDP

o Christian World spends 5 % of GDP

نتیجـــه:

دنیای اسلام استعداد دانش پروری ندارد.

مرحله دیگر آزمایش دانش، کاربرد آنست.

Conclusion.

o The Muslim World lacks the capacity to produce

knowledge.

 Another way of testing the degree of knowledge is the

degree of diffusing knowledge

.

در پاکستان برای هر 1000 نفر 23 روزنامه موجود است.

درسنگاپور این رقم 460 برای هر 1000نفر است.

در انگلستان 2000 کتاب مختلف برای یک ملیون نفر هرسال چاپ میشود.

در مصر این رقم تنها 17 جلد است.

o Pakistan 23 daily newspapers per 1000 citizens

o Singapore 460 per 1000 citizens.

o In UK book titles per million is 2000

o In Egypt book titles per million is only 17

 

Conclusion.

عــاقبــت:

دنیای اسلام در دانش پژوهی شکست خورده است

o Muslim World is failing to diffuse knowledge

آزمایش کاربرد دانش راه دیگری برعدم دانش پژوهی مسلمانان است.

صادرات صنعتی پاکستان فقط9/0 در صد کل صادرات آن کشور است.

در عربستان سعودی 2/0 درصد است.

کویت و مراکش و الجزایر 3/0 درصد است.

درحالیکه سنگاپور به تنهائی 68% صادرات صنعتی دارد.

Applying Knowledge is another such test.

o Exports of high tech products from Pakistan is

0.9% of its exports.

o In Saudi Arabia is 0.2%

o Kuwait , Morocco and Algeria 0.3%

o Singapore alone is 68%

نتــیجــتا:

جهان اسلام استعداد بهره گیری از دانش را فاقد است.

Conclusion.

o Muslim World is failing to apply knowledge.

به چه نتیجه ای میرسیم؟

کنکاش لازم نیست چون ارقام فریاد مکشند،لکن ما قادر بشنیدن آن نیستیم.

What do you conclude? no need to tell the figures

are speaking themselves very loudly we are unable to listen

 

 

نـصـیحـت:

خود و فرزندانتان دانش بیاموزید، میان بر وجود ندارد. بهیچ وجه نگذارید فرزندانتان از دانش آموزی منحرف گردند. و بخاطر خدا، از نفوذ خود برای بدست آوردن نمره بیشتر برای فرزندان خود اجتناب کنید.اگر موفق نشوند آنها را یاری کنید تا موفق شوند. واگر اکنون نمیتوانند موفق شوند پس هرگز موفق نخواهندشد.

ما بیشترین و نیرومند ترین ملت روی زمین هستیم تنها چیزی که لازم داریم ، شناخت خودمان است.

پیروزی ما بسته به دانش و خلاقیت و سواد آموزی ماست و بس.

بیدار شو

Advice:

Please educate yourself and your children. always promote

education, don't compromise on it, don't ignore your

children's slightest misguidance from education (and

please, for God's Sake, don't use your personal

contacts or sources to promote your children in their

education; if they fail, let them and make them learn to

pass; b/c if they can't do it now, they can't ever.

We are World's biggest and strongest nation, all we

need is to identify and explore our ownselves. Our victory

is with our knowledge, our creativity, our literacy...And

nothing else.

 

Wake up

 



 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٠٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠


+ گوگل


* گوگل در اصل به عنوان یک پروژه‌ی Ph.D دو دانشجوی جوان ۲۳ و ۲۴ ساله به نام سرگئی برئی و لری پیچ بود.

* کلمه‌ی Google درواقع یک اصطلاح ریاضی است که به معنی عدد یک است با ۱۰۰ صفر در جلویش!
* نام GoogleTM در واقع ناشی از یک اشتباه فردی بوده است. قرار بود که نام این موتور جستجو Googol باشد که بنا به اشتباه خالقانش به google تبدیل شد!
* گوگل بیش از ۴۵۰هزار سرور دارد که در نقاط مختلف جهان پراکنده شده اند!
* جزیره‌ی آتلانتیس، یکی از رمان‌های منتشر نشده‌ی شکسپیر، و همچنین یکی از آلبوم‌های منتشر نشده‌ی موزارت به وسیله‌ی گوگل کشف شدند!
* دکمه‌ی مشهور I’m feeling lucky درواقع نسبت به دکمه‌ی کناری خود اصلاً استفاده نمی‌شود. در پروژ‌ه‌ای آزمایشی زمانی که این دکمه را حذف کردند، میزان جستجو به وسیله‌ی گوگل به شدت افت پیدا کرد. در واقع این دکمه بیشتر جنبه‌ی روانی و احترام به کاربر را دارد نه چیز دیگری! ولی همین دکمه با همین میزان کم استفاده سالانه بیش از ۱۰۰ میلیون دلار به گوگل لطمه می‌زند! چرا که با استفاده از این دکمه دیگر کاربران به صفحه‌ی جستجو حاوی تبلیغات وارد نمی‌شوند!
* ۵۷% کودکان تازه متولد شده‌ی آمریکایی نخستین کلمه‌یی که یاد می گیرند: گوگل است!
* روزانه ۶۵۰ میلیون نفر از صفحه‌ی اصلی گوگل بازدید می‌کنند!
* ۹۷% درآمد گوگل از راه تبلیغات اینتنرتی است
* میزان پهنای باند گوگل، روزانه ۲۰ پتا بایت است!
* میزان دارایی‌های گوگل از دسامبر ۲۰۰۹ به ۴۰ میلیارد دلار رسید، و میزان هر سهم این غول اینترنتی به بیش از ۷۰۰ دلار رسیده است! و میزان سهام این شرکت در بورس نیویورک به بیش از ۲۱۰ میلیار دلار رسیده است.
* زمانی که گوگل شروع به فعالیت کرد، تنها ۲۵ هزار صفحه را لیست کرده بودند، ولی الان…!
* زمانی که گوگل سیستم پیشنهاد جستجو را برای کسانی که کلماتی را اشتباه spell می‌کنند با ایجاد لینک Did you mean؟ ایجاد کرد میزان ترافیک گوگل ۲ برابر شد!

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠


+ تست آلزایمر

 

آرامش داشته باشید و ساکت بنشینید.

1- در متن زیر C را پیدا کنید. از مکان نمای موس استفاده نکنید.


OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO COOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

2- اگر در متن بالا C را پیدا کردید، حالا 6 را پیدا کنید.


9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999699999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999

 

3- حالا حرف N را بیابید. کمی مشکل‌تر از قسمت‌های بالا می‌باشد.


MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MNMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM

 

 

 اگر شما قادر بودید که این سه تست را پشت سر بگذارید، شما دیگر هیچ وقت نیاز به دکتر اعصاب و روان نخواهید داشت.

 

مغز شما عملکرد خوبی دارد و از بیماری آلزایمر (Al zheimer) در امان خواهید بود.

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠


+ ۱۰اندیشــــــــه‌ای که مـــسیر تاریخ را عوض کرد

نشریه    گاردین بخشی دارد به نام تاپ تن(Top 10)  که در آن چهره‌هاس سرشناس ۱۰
کتاب یا موسیقی یا فیلم و یا اندیشه‌ی برتر    یا بدتر را درزمینه‌ای    مشخص
انتخاب کنند. یکی از این موارد، انتخاب ۱۰ اندیشه‌ی تاریخ است. سهگزارش‌گر گاردین
در گفت و گو با اساتید دانشگاه، ۱۰    اندیشه‌ای که مسیر تاریخ را عوض‌ کرده‌اند،
به بحث گذاشته‌اند.
فلسفه‌ی افلاطون
در گفت و گو  با انجی هابز، استاد فلسفه در دانشگاه واردیک
‌افلاطون اعتقاد داشت که همه‌ی  آدم‌ها می‌خواهند به سعادت برسند و فلسفه‌ راهیاست
برای فهمیدن این‌که  چطور می‌توان سعادتمند شد. فلسفه‌ی او در زمان خودش نظمجدیدی
را پیشنهاد می‌کرد.  یکی از رادیکال‌ترین افکار او، برابر انگاشتن سعادت وخوشبختی
با هارمونی درونی  روان انسان‌هاست.

اگر به اشعار هومر و دیگر شاعران  یونانی که قبل از او زندگی می‌کردند، نگاهکنید؛
متوجه می‌شوید که  پیش از افلاطون، خوشبختی مساله‌ی بیرونی بود و نه ذهنی. افلاطون
گفت که عدالت و  فضیلت در حقیقت در باطن ماست و در روح ما جا دارد.

ایده‌ی او پس از آن توسط مسیحیان  بسط داده شد که نتیجه‌ا‌ش مفهوم «آگاهی» بود. این
ایده، یکی از  مهم‌ترین جریانات در تاریخ اخلاق و مذهب غرب است که تاثیر
قابلتوجه‌ای بر گسترش مسیحیت  گذاشت. 



نظریه‌ی  مرکزیت خورشید در جهان (کوپرنیکی)
در  گفت و گو با رابرت مسی، عضو انجمن سلطنتی ستاره شناسی
اگرچه گالیله اولین کسی نبود که  گفت زمین به دور خورشید می‌چرخد (حتا کوپرنیک
هماولین نفر نبود، طبق  اسناد موجود، ستاره شناسی یونانی به نام آریستاکوس ۱۲۰۰
سالپیش از گالیله، این نظریه  را مطرح کرده بود) اما کشف او به تئوری گردش زمین به
دورخورشید، سندیت بخشید.

نظریه او پایه‌های اثباتی  قدرتمندی داشت. او لکه‌های روی خورشید را کشف کرد ویکی
از اولین افرادی بود  که به وجود ماه‌هایی در سیاره‌ی مشتری پی برد.

این یافته‌ها نشان داد که زمین،  تنها مرکز جهان نیست. او همچنین متوجه شد کهکهکشان
راه شیری، صرفاً  یک مرکز تابش ندارد، بلکه متشکل از ستارگان متعددی است. این‌ها
بزرگترین  دستاوردهای عرصه‌ی ستاره شناسی است. مهم‌ترین کاری که گالیله انجامداد
گشودن راه اندیشه‌ی  کنکاش علمی در ستارگان با تلسکوپ و توانایی دیدن چیزهاییاست که
با چشم غیر مسلح  نمی‌توان دید.

نظریه  گرانش عمومی
در  گفت و گو با مارتین ریز، پروفسور کیهان شناسی و فیزیک نجومی و استاددانشگاه
کمبریج
تئوری نیوتن، اولین سند برای  اثبات این فرض بود که ریاضیات می‌تواند در فهم
جهانطبیعی نقش داشته باشد.
حالا می‌توانیم کسوف را از یک  قرن قبل، پیش‌بینی کنیم چوننظم مدار سیاره‌ها بسیار 
ساده است. اگر نیوتن نبود، شاید یک قرن یا بیشتر طولمی‌کشید تا کسی پیدا شود  و این
نظریه را مطرح کند.

مفهوم نظم جهان (این‌که جهان  تابع قواعد ریاضی است) در فرهنگ قرن هجدهم بسیارمهم
بوده، نظریه‌ی  جاذبه‌ی نیوتن هنوز هم اساس برنامه‌هایی است که هدف‌شان
فرستادنکاوشگران فضایی به  سیاره‌هاست.

می‌اندیشم،  پس هستم
در  گفت و گو با جان کاتینگهام، پروفسور رشته‌ی فلسفه در دانشگاه ریدینگو همکار
گروه «یاران دکارت»  کمبریج

دکارت با اعلام «‌می‌اندیشم، پس  هستم»، موضوع اندیشیدن را در موضوع اصلی کنکاشقرار
داد. او به جای آغاز  بحث وجودی از فیزیک و جهان طبیعت، به سراغ اهمیت اندیشه‌یفردی
رفت و بین ذهن و  ماده تفاوت قائل شد: محدوده‌ی علم که قابل اندازه‌گیری است وبخشی
از واقعیت که  نمی‌توان آن را به علم تعمیم دارد. این بخش اندیشه و آگاهی نامدارد.

دکارت را به درستی پدر فلسفه‌ی  مدرن دانسته‌اند. دیدگاه او درباره‌ی اندیشه وآگاهی
که آن را خارج از  حوزه‌ی علم قرار داد، ایده‌ی بسیار مهمی بود که هنوز هم بهآن
می‌پردازیم. تفکر  دکارت، امکان مطالعه‌ی جدی درباره‌ی ادراک و روانشناسی رافراهم
آورد.


اقتصاد  آزاد آدام اسمیت
در  گفت و گو با جوزف استیگلیتز، برنده جایزه‌ی نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۱
ایده‌ی بزرگ اقتصاد آدام اسمیت،  یا یکی از لایه‌های آن، این بود که اگر
افراد،شخصاً تمایل داشته باشند،  توسط دست نامرئی به خیر عمومی می‌رسند. این
نظریه،انقلابی در عرصه‌های  اقتصادی بود. چون می‌گفت که برای تامین رفاه عمومی،
نیازی بهیک دیکتاتور خیرخواه  نیست، بلکه فقط تجارت می‌تواند این هدف را محقق کند.

تئوری اسمیت زمینه‌ساز تاچرسیم و  ایده‌هایی است که بانک جهانی در اختیار کشورهایدر
حال توسعه قرار  می‌دهد. همچنین در لابه لای سیاست‌های بوش هم می‌توان تاثیرافکار
اسمیت را دید. اما  نظریه‌ی آدام اسمیت لایه‌ی دومی هم دارد که فعالان اقتصادآزاد
کمتر درباره‌اش حرف  می‌زنند. این لایه از افکار اسمیت بر لزوم مداخله‌یدولت‌ها در
بعضی از  زمینه‌ها تاکید می‌کند.

اگر‌ چه ایده‌ی «دست نامرئی»  حالا دیگر اعتبارش را از دست داده است، اما
همچنانتاثیرات بد و خوب زیادی  دارد.به کمک ایده‌ی اسمیت، ما قدرت تجارت را درک
می‌کنیماما کم‌رنگ شدن مرزهای  تجارت، با هجوم سوبسیدهای کشاورزی‌به کشورهای درحال
توسعههمراه بوده است که در  نتیجه‌ی آن، ظرفیت‌های کشاورزی در این کشورها نابوده
شده و خطوقوع خشکسالی افزایش  یافته است. 

جنبش آزادی  زنان
در  گفت و گو با لین سگال، پروفسور روانشناسی و مطالعات جنسیتی دردانشگاه برک‌بک
«احقاق  حقوق زنان» (۱۹۷۲) بسیار مهم است چون نشان می‌دهد که زن‌ها همیشه یک
پایتفکر رادیکال و  اندیشه‌های آزادی‌خواهانه بوده‌اند. مری ولستون‌کرافت، منتقد
همه‌یایده‌هایی بود که به زعم  او، مفاهیم زنانه را تحقیر می‌کرد.

تا پایان قرن نوزدهم، زنان درگیر  رادیکالیسم ولستون‌کرافت بودند(او اعتقاد داشتکه
زنان هم مثل مردان  باید زندگی آزادانه را انتخاب کنند.) اما ظهور موج‌
دومفیمینستی، تا دهه‌ی ۱۹۶۰  طول کشید تا زنان بار دیگر به اندیشه‌های ولستون‌کرافت
بازگردند. سال‌های زیادی طول  کشید تا این ایده در کل جهان گسترش یابد.

ولی فکر می‌کنم اگر ولستون‌کرافت  هم نبود، کس دیگری پیدا می‌شد که این ایده رامطرح
کند. او نقش مهمی  داشت اما در مورد این ایده خاص، معتقد نیستم که تک‌چهره‌هامسیر
تاریخ را عوض  کرده‌اند. 

تحلیلِ  مارکسیستی از کاپیتالیسم
در  گفت و گو با تونی بن، نویسنده و سیاستمدار
این تحلیل مارکس، اهمیت زیادی  دارد، چرا که توسعه‌ی کاپیتالیسم در جهان مدرن
رامورد مطالعه قرار داد. به  گفته‌ی مارکس، تضاد اصلی در جهان بین نژادها و
جنسیت‌هااتفاق نمی‌افتد، بلکه  تضاد اصلی بین ۹۵ درصد کسانی که ثروت جهان را تولید
می‌کنند،با پنج درصدی است که مالک  آن همه ثروت هستند.

تحلیلاو درباره‌ی منشا قدرت،  به وضوح نشان می‌دهد که مردمی که استثمار می‌شوند،خود
در شکل‌گیری آن نقش  دارند. او بهترین توضیح را درباره‌ی آن‌چه در زمان خودش
درجریان بود ارایه داد،  تحلیلی که حتا در مورد وضعیت امروز هم صادق است.
اگرچهکاپیتالیسم امروز قوی‌تر  از هر زمانی است، اما مردم دارند می‌فهمند که منشاء
قضیه کجاست.

برای مثال او به مردم کمک کرد که  بفهمند آمریکا، برای به دست آوردن نفت به
عراقحمله کرد. و قضاوت اخلاقی  او را فراموش نکنید، هر کسی می‌تواند کتابی
درباره‌یکاپیتالیسم نوشته باشد،  اما او گفت این اشتباه است. من فکر می‌کنم
اندیشه‌هایمارکس، ارتباط تنگاتنگی  با دموکراسی دارد.

استالین با تحریف اندیشه‌های  مارکس، به توجیه دیکتاتوری خود پرداخت. اما به خاطرآن
نمی‌توان مارکس را  مقصر دانست. همان‌طور که تفتیش عقاید کلیساهای اسپانیا (درقرن
نوزدهم) ربطی به عیسی  مسیح ندارد، استالین هم قرابتی با مارکس ندارد.

نظریه‌ی  ناخودآگاه
در  گفت و گو با سوسی اورباک، روانکاو و پروفسور در رشته‌ی جامعه شناسیدر مدرسه‌ی
اقتصاد لندن
فروید درباره‌ی این مساله تحقیق  کرد که رفتار انسان، توسط ناخودآگاه شکل می‌گیردو
به واسطه‌ی آن، فرد به  سمت انجام اعمالی می‌رود که شاید در خود آگاه فرد لزومی
برانجامش نیست یا احساس  نمی‌شود که خود فرد علاقه‌ای به انجامش داشته باشد.

فروید، اولین کسی بود که گفت اگر  به انسان‌ها اجازه دهیم در یک محیطی حرف بزنند،در
خواب‌ها و لغزش‌های  زبانی خود چیزهایی را کشف می‌کنند که بسیار پیچیده‌تر ومهم‌تر
از ماجرایی است که  درباره‌اش صحبت می‌کنند.

او این فکر را مطرح کرد که ما  می‌توانیم در ارتباط با دیگران کنجکاو باشیم،
اوارتباط شخصیت با ذهن خود  و ذهن دیگران را موضوع مطالعه قرار داد. تقریباً هر
چیزیکه ما درباره‌ی  داستان‌های عاشقانه، هنر، فرهنگ، سینما، مشکلات جنسیتی
می‌فهمیم، بهنوعی لحظه‌ی فرویدی ربط  پیدا می‌کند، لحظه‌ای که در آن ما متوجه
می‌شویم کهپیچیده‌تر از چیزی هستیم  که فکرش را می‌کنیم.

حالا همه‌ی ما پسا‌فرویدی هستیم.  ما معتقدیم که احساسات، بخش انتقادی چیزی استکه
فرد را بر  می‌انگیزاند. حالا دیگر تمام بحث‌های مبتنی بر نژاد‌پرستی
بی‌اعتبارشده‌اند.

نظریه  نسبیت
در  گفت و گو با پروفسور برایان کاکس
نظریه‌ی انیشتین به طور کل جهان  را تغییر داد. شاید در نگاه اول به چشم نیایداما
نسبیت، نظریه بسیار  محکمی است. نظریه نسبیت می‌گوید همچنان که چیزی به نام
زمانجهانی وجود ندارد و اگر  در یک جای مشخص صدای تیک تیک ساعت را بشنوید، صدای تیک
تیکدر مکانی دیگر، سرعتی  متفاوت دارد؛ بنابراین همه چیز غیرقطعی و مبهم است.

و البته این نظریه بنیاد همه‌ی  نظریه‌های مدرنی است که درباره‌ی عملکرد جهانارایه
شده است: مغناطیس،  تراشه‌های سیلیکونی، ترانزیستورها و... همه نظریه‌هایی استکه بر
پایه‌ی نظریه‌ی  نسبیت مطرح شده‌اند.

بدون نسبیت، ما نمی‌توانیم نگاه  مدرنی‌ به جهانی که هم اکنون در آن زندگیمی‌کنیم،
داشته باشیم.  برای مثال، سیستم جی پی اس (جهت‌یاب ماهواره‌ای) بسیارشگفت‌انگیز
است، چون بر  اساس اندازه‌گیری تاخیر زمانی بین حرکت ماشین شما و حرکتماهواره‌ها
برمدار خود،  عمل می‌کند.

وب  جهان‌گستر
در  گفت و گو با پروفسور جان ناوتون، استاد دانشگاه اوپن
در کمتر از دو دهه، فضای جهانی  اینترنت از صفر به صدها و بلیون صفحه
(هیچ‌کسنمی‌داند چقدر!) رسید و  به هر فردی امکان داد که ناشر یا گوینده باشد. فضای
جهانیاینترنت، موزه‌ی لوور را  به لپ‌تاپ‌های شما آورد و حفظ رازها و چیزهای
محرمانه رابسیار بسیار دشوار ساخت.

تیم برنرزلی، کسی که در سال‌های  ۱۹۸۹-۹۰ به تنهایی فضای جهانی اینترنت را خلقکرد،
گوتنبرگ زمان ماست.  گوتنبرگ دستگاه چاپ با حروف متحرک را در سال ۱۴۵۵ اختراعکرد و
به اصلاح‌طلبی دینی  کمک کرد، اتوریته‌ی کلیسای کاتولیک را زیر سوال برد وامکان
پیشرفت علوم مدرن  را فراهم ساخت و جهان را شکل داد.

وب، فضا و دستاوردی مثال‌زدنی  است. تلاش برای برآورد اهمیت بلند مدت ‌وب مثلتلاش
برای پیش‌بینی تاثیر  اختراع دستگاه چاپ است. کافی‌ست ۳۰۰ سال به عقب برگردیمتا
اهمیت این دو را درک  کنیم


نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠


+ هر چه می خواهی از خدا

 هر چه می خواهی از خدا

و وسیله او حجت خدا در روی زمین  

 بخواه

 

دو چیز را همیشه فراموش کن:

خوبی که به کسی می کنی

بدی که کسی به تو می کند

 

همیشه به یاد داشته باش:

در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار

در سفره ای نشستی شکمت را نگه دار

در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار

در نماز ایستادی دلت را نگه دار

 

دنیا دو روز است:

یک با تو و یک روز علیه تو

روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست مایوس نشو. چرا که هر دو پایان پذیرند.

به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش نگاه ندارد

به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد

به دلت بیاموز که هر عشقی ارزش پرورش ندارد

 

دو چیز را از هم جدا کن:

عشق و هوس

چون اولی مقدس است و دومی شیطانی، اولی تو را به پاکی می برد و دومی به پلیدی.

.

 

چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده میکنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب، زندگی گیر یا زندگی بخش؟

.

 

همیشه با خدا درد دل کن نه با خلق خدا و فقط به او توکل کن، آنگاه می بینی که چگونه قبل از اینکه خودت دست به کار شوی ، کارها به خوبی پیش می روند.

از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حکمت است.

از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.

پس هر چه می خواهی از خدا

و وسیله او حجت خدا در روی زمین  

 بخواه و در نظر داشته باش که برای او غیر ممکن وجود ندارد و تمام غیر ممکن ها فقط برای شماست.


 

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠


+ راه صحیح خوردن میوه

It's long but very informative

مطلب طولانی است اما بسیار مفید است 
 
We all think eating fruits means just buying fruits,

cutting it and just popping it into our mouths.

It's not as easy as you think.

It's important to know how and when to eat.

همه ما فکر میکنیم که خوردن میوه یعنی خرید میوه، پوست کندنش و فقط گذاشتنش توی دهان

به این سادگی که فکر میکنید نیست

بسیار مهم است که بدانیم چگونه و چه وقت باید میوه بخوریم  
 
What is the correct way of eating fruits?

راه صحیح خوردن میوه ها چیست؟ 
 
IT MEANS NOT EATING FRUITS AFTER YOUR MEALS! * FRUITS SHOULD BE EATEN ON AN EMPTY STOMACH.

این است که میوه ها را بعد از مصرف غذا نخورید

میوه ها باید زمانی خورده شوند که معده خالی است 
 
If you eat fruit like that, it will play a major role to detoxify your system,

supplying you with a great deal of energy for

weight loss and other life activities. 

اگر میوه ها را به آن صورت بخورید، نقش مهمی در مسموم کردن سیستم بدنتان خواهند داشت

بدنتان را با مقدار زیادی انرژی تامین میکنند

که این انرژی به جای مفید بودن باعث از دست دادن وزن و

کاهش قدرت برای انجام دیگر فعالیتهای زندگی میشود
 
FRUIT IS THE MOST IMPORTANT FOOD.

Let's say you eat two slices of bread and then a slice of fruit.The slice of fruit is ready to go straight through the stomach into the intestines,

but it is prevented from doing so.

 میوه مهم ترین خوراکهاست

برای مثال درنظر بگیرید که دو تکه نان و یک تکه میوه خورده

 اید

تکه میوه آماده است که مستقیما وارد معده تان و روده تان شود

اما به دلیل آن دو تکه نان، از ورود سریع آن به معده جلوگیری می شود   
 
In the meantime the whole meal rots and ferments

and turns to acid. The minute the fruit comes into

contact with the food in the stomach and digestive juices,

the entire mass of food begins to spoil....

در این بین همه غذا فاسد شده، تخمیر میشود و به اسید تبدیل میشود

به محض اینکه درون معده، میوه با غذا و آنزیمهای گوارشی 

تماس پیدا میکند، همه حجم غذا شروع به ازبین رفتن و فاسد شدن میکند  
 
So please eat your fruits on an empty stomach or

before your meals! You have heard people complaining — every time I eat watermelon I burp,

when I eat durian my stomach bloats up,

when I eat a banana I feel like running to the toilet, etc — actually all this will not arise if you eat the fruit on an empty stomach. The fruit mixes with the putrefying other food and produces gas and hence you will bloat!

پس لطفا میوه های خود را زمانی مصرف کنید که معده تان خالی است

و یا قبل از خوردن وعده های غذاییتان میل کنید

شما بارها شنیده اید که بسیاری شکایت میکنند که

هر زمان که هنوانه میخورم، غذا بالا می آید، و یا هر زمان که میوه درخت قهوه سودانی را می خورم معده ام نفخ میکند، زمانی که موز میخورم همش حس اینکه باید فورا به دستشویی بروم را دارم و غیره- در حقیقیت همه اینها اتفاق نخواهند افتاد اگر میوه را زمانی بخورید

که معده تان خالی است. میوه ها با غذای فاسد شده ترکیب میشوند

و گاز تولید میکنند و درنتیجه شما بالا می آورید

   Graying hair, balding, nervous outburst, and dark circles under the eyes all these will NOT happen

if you take fruits on an empty stomach.

سفیدی مو، تاس شدن، عصبانیت و گودی های سیاه زیر چشم،

همه شان اتفاق نخواهند افتاد اگر با معده خالی میوه میل کنید  
 
There is no such thing as some fruits, like orange

and lemon are acidic, because all fruits become

alkaline in our body, according to Dr. Herbert Shelton

who did research on this matter. If you have mastered the correct way of eating fruits, you have the Secret of beauty, longevity, health, energy, happiness and normal weight.

با توجه به تحقیقات دکتر هربرت شلتون، بایستی بدانیم که چنین

موضوعی صحیح نیست که بعضی از میوه ها مانند پرتقال، نارنج

و لیمو خودشان اسیدی هستند. چرا که همه میوه ها در بدن قلیایی میشوند

اگر شما روش صحیح میوه خوردن را کاملا بیاموزید

شما به راز زیبایی، عمر طولانی، سلامت، انرژی، شادابی

و وزن طبیعی دست پیدا خواهید کرد،    
 
When you need to drink fruit juice - drink only fresh fruit juice, NOT from the cans.

Don't even drink juice that has been heated up.

Don't eat cooked fruits because you don't get the nutrients

at all. You only get to taste.

Cooking destroys all the vitamins.

زمانی که نیاز دارید که آب میوه بنوشید- فقط آب میوه تازه بنوشید نه آب میوه کنسروها. حتی آب میوه هایی که بسیار سفت هستند را ننوشید

میوه های پخته شده را نخورید چرا که هرگز ماده مغذی میوه ها را دریافت نخواهید کرد

تنها مزه شان را دریافت میکند

پختن، تمام ویتامین ها را از بین میبرد   
 
But eating a whole fruit is better than drinking the juice.

If you should drink the juice, drink it mouthful by mouthful slowly, because you must let it mix with your saliva

before swallowing it. You can go on a 3-day fruit fast to cleanse your body. Just eat fruits and drink fruit juice throughout the 3 days and you will be surprised

when your friends tell you how radiant you look!

اما به هرحال خوردن میوه کامل بهتر از نوشیدن آب آن است

اگر باید آب میوه بنوشید طوری بنوشید که دهانتان پر شود و

آن را آرام آرام غورت دهید

چرا که باید اجازه دهید که آب میوه با بزاق دهانتان قبل از غورت دادن آن کاملا ترکیب شود

میتوانید برای پاکسازی بدنتان 3 روز روزه ی میوه بگیرید

به مدت 3 روز فقط میوه بخورید

و در آخر متعجب میشوید از اینکه دوستانتان به شما میگویند که چقدر پوستتان درخشان و صاف شده است  
 
KIWI:
Tiny but mighty.

This is a good source of potassium, magnesium,

vitamin E & fiber.

Its vitamin C content is twice that of an orange.

کیوی: میوه کوچک اما بسیار مقوی

این میوه منبع خوبی از پتاسیم، منیزیم، ویتامین ای و فیبر است

حجم ویتامین سی این میوه دوبرابر حجم ویتامین سی پرتقال است   
 
APPLE:
An apple a day keeps the doctor away?

Although

an apple has a low vitamin C content, it has antioxidants

& flavonoids which enhances the activity of vitamin C thereby helping to lower the risks of colon cancer,

heart attack & stroke. 

سیب: روزانه خوردن یک سیب، دکتر را از شما دور میکند

اگرچه سیب مقدار کمی ویتامین سی دارد، اما دارای آنتی اکسیدانها و فلاونهاست (ماده شیمیایی بیرنگ و متبلور) که هر دوی اینها فعالیت ویتامین سی در بدن را زیاد کرده و تسهیل می بخشند و درنتیجه ریسک مبتلا شدن به سرطان روده، حملات قلبی و سکته کاهش پیدا میکند    
 
STRAWBERRY:
Protective Fruit.

Strawberries have the highest total antioxidant power

among major fruits & protect the body from cancer-

causing, blood vessel-clogging free radicals.

توت فرنگی: میوه محافظ

توت فرنگی بالاترین قدرت اکسیدانها را در میان اکثر میوه ها دارد

و از بدن در برابر ابتلا به سرطان،

گرفتگی رگها و رادیکالهای آزاد محافظت میکند  

 

 

ORANGE : Sweetest medicine.

Taking 2-4 oranges a day may help keep colds away,

lower cholesterol, prevent & dissolve kidney stones

as well as lessens the risk of colon cancer.

پرتقال: دارویی شیرین

مصرف روزانه 2 تا 4 عدد پرتقال جلوی سرماخوردگی را میگیرد 

کلسترول را کم میکند

از ایجاد سنگ در بدن جلوگیری کرده و یا سنگهای موجود در بدن را

از بین میبرد و همچنین ریسک ابتلا به سرطان روده را کاهش میدهد


WATERMELON:
Coolest thirst quencher.

Composed of 92% water, it is also packed with a giant dose

 of glutathione, which helps boost our immune system.

They are also a key source of lycopene — the cancer

fighting oxidant. Other nutrients found in watermelon

are vitamin C & Potassium.

هندوانهبهترین تسکین دهنده تشنگی

از 92% آب تشکیل شده است

همچنین حاوی بالاترین دوز گلاتاتیون است که

به بالارفتن سیستم دفاعی بدن کمک میکند

همچنین آنها اصلی ترین منبع لیکوپین هستند که اکسیدانی برای مبارزه با سرطان است

  دیگر مواد مغذی موجود در هندوانه ویتامین سی و پتاسیم هستند
 
PAPAYA: Top awards for vitamin C.

They are the clear winners for their high vitamin C content.. 

It is rich in carotene; this is good for your eyes.

 عنبه (انبه): نشان بالاترین برای ویتامین سی

آنها بهترین برندگان برای داشتن بالاترین میزان ویتامین سی هستند

این میوه سرشار از کاروتین است که حاوی ویتامین آ بوده

و برای چشم ها مفید میباشند
 
Drinking Cold water after a meal = Cancer!

Can u believe this??

It is nice to have a cup of cold drink after a meal.

However, the cold water will solidify the oily stuff that

you have just consumed. It will slow down the digestion... Once this 'sludge' reacts with the acid, it will break down

and be absorbed by the intestine faster than the solid food.

It will line the intestine. Very soon, this will turn into fats

and lead to cancer.

It is best to drink hot soup or warm water after a meal. 

نوشیدن آب سرد بعد از غذا = سرطان

میتوانید باور کنید؟

شاید نوشیدن یک لیوان آب سرد بعد از غذا، بسیار لذت بخش است

اما آب سرد مواد روغنی که در آن لحظه مصرف کرده اید را سفت میکند

روند هضم غذا را کند میکند

زمانی که این رسوبها با اسید واکنش نشان میدهند و شکسته میشوند

و سریعتر از غذاهای جامد، توسط روده جذب میشوند

بسیار سریع این امر موجب چاقی و سپس سرطان میشود

بهتر این است که بعد از غذا، سوپ گرم و یا آب ولرم مصرف کنید   


 
A serious note about heart attacks

متنی مهم در مورد حملات قلبی

 HEART ATTACK PROCEDURE': (THIS IS NOT A JOKE!) (

مراحل حملات قلبی (این یک شوخی نیست

women should know that not every heart attack symptom

 is going to be the left arm hurting.

Be aware of intense pain in the jaw line.

You may never have the first chest pain during the course

of a heart attack. Nausea and intense sweating are also common symptoms. Sixty percent of people who have

a heart attack while they are asleep do not wake up.

Pain in the jaw can wake you from a sound sleep.

Let's be careful and be aware. The more we know

the better chance we could survive.

 خانمها باید بدانند که تنها نشانه حمله قلبی، احساس درد در

بازوی چپ نمیباشد

به درد شدید در ناحیه فک و آرواره بسیار توجه کنید

هرگز اولین درد در ناحیه قفسه سینه را در هنگام حمله قلبی نخواهید داشت

حالت تهوع و عرق کردن شدید از نشانه های معمول است

تقریبا60 درصد مردم که دچار حمله قلبی در خواب شدند

دیگر هرگز بیدار نشدند

درد آرواره ممکن است شما را از خوابی آرام بیدار کند

بهتر است مراقب باشید و آگاه

هرچقدر بیشتر بدانیم، شانس بیشتری برای نجات یافتن داریم

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠


+ قصه گفتن برای تکامل مغز نوزاد لازم است

متخصصان روان شناسی ، قصه گفتن را برای تکامل مغز نوزادان و کودکان لازم می دانند و می‌گویند: با قصه‌گویی ، علاوه بر شناساندن صدای والدین ، صحبت کردن برای کودک راحت می‌شود و کلمات را صحیح و کامل ادا می‌کند

 

دکتر"نرگس کچوئی " روان شناس، در گفت و گو با ایرنا گفت: والدین براین باورند که نوزاد هیچ چیز را متوجه نمی‌شود و لازم نیست با او حرف بزنند، این در حالی که مغز نوزاد آماده برای پذیرش و یادگیری است و دوست دارد صدای والدین خود را بشنود و با محیط آشنا شود

وی گفت : والدین حتما باید نام اشیا ، غذا،اسباب‌بازی و یا هرچیز دیگری را که به نوزاد می‌دهند برای او بگویند و زمانی که کودک سعی می‌کند به هر لفظی کلمه را ادا کند صحبت کردن او را قطع نکنند و اجازه دهند آن گونه که راحت است آن را تلفظ کند

 

وی بااشاره به اینکه نوزادان به صدای افراد مونث بهترین پاسخ را می‌دهند ، افزود : مطالعات نشان داده است که صحبت با زبان کودک ، باعث تاخیر در تکامل گفتار نمی‌شود ، اما والدین باید سعی کنند در صحبت با کودک ترکیبی از لغات بزرگسالان را با صدای بچه گانه مورد استفاده قرار دهند

 

کچوئی گفت : در واقع با این عمل بسترسازی مناسبی را برای کودک در ادای صحیح کلمات فراهم کرده‌ایم

دکتر "محمود رسالتی" روان شناس نیز با اشاره به اینکه از چهار ماهگی به بعد، پنج حس نوزاد از تعامل و واکنش بیشتری برخوردار می‌شود، گفت :بینایی کودکان بعد ازچهارماهگی در حال افزایش است به طوری که توانایی پی‌گیری اجسام متحرک را از خود نشان می‌دهد

 

وی افزود : والدین باید بعد از چند ماه فضای اتاق کودک را تغییر دهند و او را با دیگر فضاهای بیرون از خانه و دیگر افراد خانواه آشنا کنند

وی اضافه کرد: کودکان علاقه‌مند به دیدن عکسهایی با رنگهای شاد و پیچیده می باشند بنابر این باید برای آنها کتابهای داستانی تهیه شود که رنگی وبا تصویرهای بزرگ باشد زیرا این عمل باعث افزایش آشنایی و عکس العمل کودک می‌شود

 

رسالتی با اشاره به اینکه حس شنوایی کودک نسبت به تکلم او حساس‌تر است، گفت:کودک دوست دارد صداهای مختلف را بشنود و در مقابل آنها بسته به علاقه عکس العمل نشان می‌دهد به طوری که حتی آنها را تقلید می‌کند و منتظر تشویق والدین می‌ماند

رسالتی گفت: والدین باید حس چشایی فرزندان خود را تحریک کنند و بشناسند زیرا برخی از کودکان نسبت به یک سری از غذاها و طعم‌ها آلرژی دارند که این خود باعث بیماری و بیقراری کودکان می‌شود

 

وی افزود : درباره حس لامسه کودکان باید اجازه داد آنها همه چیز را در خصوص زبری ، نرمی ، گرماو سرما احساس کنند تا بتوانند در مقابل آنها عکس العمل نشان بدهند

وی اضافه کرد : اولین پله برای بیدار و فعال کردن این حس در نوزادان نوازش و در آغوش گرفتن آنها است زیرا با این عمل به او این احساس منتقل می شود که او را دوست دارند و جایش امن است

 

قصه و تأثیر آن در تربیت کودکان

در کشور ما به رغم وجود گنجینه های علم و معرفت و داستآنها و افسانه های زیبا و آموزنده، اولیا و مربیان بیشترین وقت خود را به مسائل آموزشی کودکان اختصاص می دهند و دانش آموزان نیز در خانه و مدرسه بیشتر اوقات خود را صرف یادگیری های غیر فعال کرده، از سختی و خشکی دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج می برند. بدین ترتیب اغلب اولیا و مربیان از هدف اصلی تعلیم و تربیت که پرورش انسان های خلاق، مبتکر و کارآمد است، باز می مانند.

هدف از ذکر این مطالب آشنایی شما با روش های قصه خوانی و قصه گویی برای کودکان دبستانی است که نقش بسزایی در رشد و شکوفایی خلاقیت در کودکان دارد.

ادبیات کودکان چیست؟

ادبیات کودکان شامل قصه، شعر، نمایش، افسانه و داستان است. ادبیات کودکان عبارت است از تلاشی هنرمندانه در قالب کلام، برای هدایت کودک به سوی رشد، با زبان و شیوه ای مناسب و در خور فهم او. به بیانی دیگر، ادبیات عبارت است از چگونگی تعبیر و بیان احساسات، عواطف و افکار به وسیله ی کلمات در اشکال و صورت های گوناگون.

ادبیات، کودک را در همه ی اوقات زندگی پرورش می دهد و باعث مسرت خاطر، وسعت تخیل و قوت تصور او می شود و نیز نیروی ابتکار و ابداع به او می بخشد. داستآنها و اشعاری که کودکان می خوانند و می شنوند اثری عمیق در فکر و روحیه ی آنان می گذارد و ایشان را برای رویارویی با مسائل رشد و معاشرت با دیگران آماده می سازد و نیز در درک و فهم مشکلات زندگی آنان را یاری می کند.

ادبیات کودک، به ویژه در زمینه های زبان آموزی و آموختن کلمات تازه به کودکان، نقش قاطعی دارد.

هدف های برنامه ی ادبیات کودکان در آموزش و پرورش دوره ی ابتدایی عبارت اند از:

1-    کمک به پرورش قدرت بیان و عواطف و افکار کودکان.

2-    تقویت و پرورش نیروی تخیل در کودکان.

3-    تحریک قوه ی ابتکار و ابداع در کودکان.

4-    ایجاد عشق و علاقه به ادبیات در کودکان.

در تعریف ادبیات کودکان می توان گفت: مجموعه ی نوشته ها، سروده ها و گفتارهایی است که از طرف بزرگسالان جامعه برای استفاده ی خردسالان فراهم می آید، یا خردسالان خود خالق آن هستند.

5-    رشد اعتماد به نفس کودک و علاقه مند ساختن او به آزادی و عدالت اجتماعی.

6-  برآورده کردن نیازهای عاطفی کودک و آماده ساختن او برای دریافت پیام های اخلاقی و انسانی و شهروندی خوب بودن.

 تأثیر قصه در کودکان

داستان و قصه نقش بسیار مهمی در تکوین شخصیت کودک دارد. از طریق قصه ها و داستان های خوب، کودک به بسیاری از ارزش های اخلاقی پی می برد. پایداری، شجاعت، نوع دوستی، امیدواری، آزادگی، جوانمردی، طرفداری از حق و حقیقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هایی هستند که هسته ی مرکزی بسیاری از قصه ها و داستآنها را تشکیل می دهند.

پرورش حس زیبایی شناسی در کودک، متوجه ساختن کودک به دنیایی که اطرافش را فرا گرفته، پرورش عادات مفید در کودک، تشویق حس استقلال طلبی و خلاقیت کودک هدف های اصلی طرح قصه های خوب برای کودکان است.

انتخاب قصه های مناسب

مسئله ی انتخاب کردن قصه، با توجه به انبوه موادی که در اختیار قصه گوست، به ویژه برای قصه گوهای تازه کار و مبتدی، مشکلی اساسی است. حتی بهترین و برجسته ترین قصه گوهای حرفه ای هم قادر به گفتن هر داستانی نیستند. قصه گو، قهرمانان خود را از قصه هایی می سازد که با شخصیت خاص و سبک او متناسب باشند. قصه گوی تازه کار، ابتدا باید سعی کند که ویژگی های شخصیت و سبک گویش خود را ارزیابی کند. سپس از خودش بپرسد: چه نوع داستان هایی را می توانم مؤثر و خوب بیان کنم؟ چگونه می توانم شخصیت خود را با قصه هماهنگ کنم تا هر دو بتوانیم با شنونده ارتباط برقرار کنیم؟

پس از آن که قصه گو کار انتخاب کردن را تمام کرد، وارد مرحله ی آماده کردن داستان برای گفتن می شود که از مهم ترین گام هایی است که در جهت به کار گرفتن فن قصه گویی برداشته می شود. قصه گو باید به خاطر داشته باشد که کار او از بر کردن یا از رو خواندن نیست، بلکه کار او قصه گفتن است که مانند تجربه ای یگانه باقی می ماند.

از بر کردن قصه اغلب نخستین مانعی است که راه سیر طبیعی و خودانگیخته ی یک قصه گویی موفق را سد می کند. قاعده ی درست این است که هرگز نباید داستانی را برای «گفتن» به خاطر سپرد، بلکه با توجه به ساختمان قصه، به خاطر سپردن طرح آن کافی است.

انتخاب و آماده کردن داستان، نخستین گام ها در راه پیشبرد هنر قصه گویی است و هنر قصه گویی بر آنها استوار می شود. قصه گوهای مبتدی و تازه کار به زودی متوجه می شوند زمانی را که برای رسیدن به این مرحله از رشد سپری کرده اند، سرمایه گذاری مفیدی بوده است.

آماده کردن ذهن و بیان ، در ارائه ی موفقیت آمیز یک قصه مهم ترین مُتغیّر به شمار می آید. بدون این انتخاب و آماده کردن بسیار دقیق، قصه گو نباید انتظار به دست آوردن یک تجربه ی موفق را داشته باشد.

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠


+ وقتی که نوجوان بودم

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم.
جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به نظر می رسید پول زیادی
نداشتند.
شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال
تمیـز پوشیده بودنـد.
بچه ها همگی با ادب بودند.
دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در
مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.
مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.
وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند
عدد بلیط می خواهید؟
پدر جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.
متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی
پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟!
متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.
پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند.
معلوم بود که مرد پول کافی نداشت.
حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟
ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی
زمین انداخت.
بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا،
این پول از جیب شما افتاد!
مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد،
گفت: متشکرم آقا.
مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک
پدرم را قبول کرد...
بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به
طرف خانه حرکت کردیم...

------------ --------- --------- ------------ --------- --------- -----
بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. (جانسون

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩


+ تاریخچه چلوکباب

مورخین و جهانگردان اروپایی که در دوران صفویه از ایران دیدن کرده اند درباره
چلوها، پلوها، ترشی ها و مرباها که در ایران طبخ می گردیده است مطالب بسیار زیادی
نوشته اند ولی هرگز راجع به چلوکباب حرفی به میان نیامده است. به احتمال زیاد بر
اساس مطالبی که توسط میرزا محمدرضا معتمدالکتاب نویسنده کتاب تاریخ قاجاربیان شده
است. به دستور شخصی ناصرالدین شاه که اصلیتی قفقازی داشته است و بر اساس نوع کبابی
که در آن منطقه طبخ می شده، که توسط آشپزان ناصرالدین شاه بعد از مدتی تغییر شکل
داده شده و به صورت امروزی در آمده است.
بر اساس داستانی که توسط دوستعلی خان معیرالممالک از نوادگان ناصرالدین شاه نقل شده
است، حکایت از آن دارد که ناصرالدین شاه ۸۷ همسر داشته است که ۴ نفر از آنها رسمی
بوده اند و بقیه صیغه. هنگامیکه یک روز جمعه شاه قصد زیارت از حضرت عبدالعظیم در
شهرری داشته است، پیشخدمت های او مجبور بودند روز پنجشنبه به آن منطقه بروند و در
حدود۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ کباب را بر اساس دستور شاه برای خود او و ۱۰۰۰ همراه و خدمه و
همسرانش آماده کنند و کبابها نیز همیشه همراه با سبزی خوردن و پیاز سرو می شده است.


در تاریخ راجع به چلوکباب و تاثیر آن در سیاست نیز مطالبی یافت می شود. در سال ۱۳۲۴
هنگامیکه قیمت قند وارداتی از روسیه بالا رفت و علت آن نیز جنگ بین روسیه و ژاپن
بوده است علاءالدوله، هاشم قندی و اسماعیل خان را که جزء تجار قند بودند، قند را به
ایران وارد می کردند و قیمت قند را بالا برده بودند احضار کرد و مشغول مذاکره با
آنها شد ولی بعد از یکی صحبت علاءالدوله که مسئول وقت تهران بود دستور داد تا آنها
را شلاق بزنند هنگامیکه می خواستند آنها را شلاق بزنند پسر هاشم قندی پیش
علاءالدوله آمد و خواست تا او را به جای پدرش شلاق بزنند و علاءالدوله دستور داد تا
او را ۵۰۰ ضربه شلاق بزنند.
وقتیکه موقع نهار خوردن فرا رسید علاءالدوله بلافاصله دستور توقف شلاق زدن را داد و
به سه متهم گفت هنگام شلاق زدن باید شلاق بخورید و هنگام نهار باید نهار بخورید و
الان چون چلوکباب حاضر است پس باید چلوکباب بخوریم و بعد از غذا بقیه شلاقها را
باید بخورید.
در دوره مشروطه نیز هنگامیکه یکی از مشروطه گرایان در تبریز مشغول سخنرانی بوده است
یکی از افرادی که چلوکبابی داشته است می پرسد مشروطه یعنی چه؟ سخنران می گوید
مشروطه یعنی چلوکباب ارزان و سپس با دستش طول کباب را نشان می دهد و می گوید کبابی
به این طول خواهد بود و سپس بازویش را نشان می دهد و قطر کباب هم به اندازه قطر
بازوی من خواهد بود.


قدیمی ترین چلوکبابی که در تهران تاسیس شده است در حدود ۱۲۰ سال پیش بوده است.
اعتمادالسلطنه در نوشته هایش نقل می کند و می نویسد اولین چلوکبابی نامش نایب بوده
است که در بازار تهران قرار داشته است و شبیه رستورانهای اروپائیان غذا را بر روی
میز سرو می کرده است. ولی اسناد دیگری نیز موجود می باشد که اولین چلوکبابی در
تبریز نزدیک مرز با قفقاز تاسیس شده بوده است. پیشخدمتهای رستوران نایب درآن زمان
برنج ها را به صورت هرم در بشقابها قرار می دادند و همراه آن تکه کره ای نیز سرو می
شده است. پیشخدمت ها یکی یکی برنجها را بر سر میزها می بردند و بلافاصله نفر بعدی
کباب ها را با سیخ در بشقابها قرار می داده است. در آن زمان هر نفر می توانسته هر
چند تا مایل بوده است کباب بخورد و مبلغی که از مشتریان گرفته می شده است یکسان
بوده است و فرقی بین کسی که یک سیخ کباب خورده و چهار یا پنج سیخ نبوده است!
چلوکباب نایب یکی از قدیمی ترین چلوکبابی های تهران بوده است. این چلوکبابی توسط
دکتر حسین یزدان منش که دارای مدرک دکترا در رشته جامعه شناسی از فرانسه می باشد
اداره می شود و غذاهایی که در آن ارائه می شود بسیارخوشمزه هستند. دکتر یزدان منش
عقیده دارد که داشتن یک رستوران شناخته شده که مردم به آن اعتماد دارند از داشتن
مدرک دکترای جامعه شناسی کمتر نیست.
در سالهای اخیر نیز کباب برگ و کوبیده در سایز بزرگ که بزرگتر از اندازه استاندارد
است تب زیادی پیدا کرده است که چلوکباب پهلوانی جزوء اولین مکانهایی بود که
کبابهایش بزرگتر از اندازه عادی بوده است و می توان به عنوان بنیانگذار این نوع
کبابها از آن نام برد.
مالک یکی از معروفترین چلوکبابی های تهران که نامش چلوکباب شمشیری بوده حاج حسن
شمشیری نام دارد که در قسمت شرقی سبزه میدان قرار داشت و در زمان رضاشاه تاسیس شده
بود. بعدها این چلوکبابی به یک ساختمان ۴ طبقه منتقل شد که طبقه اول آشپزخانه بود
طبقه دوم مخصوص مغازه دارها و بازاریان و افراد مجرد و طبقه سوم و چهارم برای
خانواده ها و مقامات درنظر گرفته شده بود. هر طبقه با آئینه های زیادی تزئین شده
بود و خود آقای مشیری بر طبقات سوم و چهارم شخصا نظارت می کرد.
از ساعت ۱۱ صبح بوی کباب و برنج که در چلوکباب شمشیری پخته می شد فضای آن اطراف را
پر می کرد و رهگذران را برای خوردن چلوکباب را تحریک می کرد. چلوکبابی که در شمشیری
ارائه می شد شامل یک بشقاب برنج همراه با کره و دو عدد کباب بوده است.
آقای شمشیری از یاران وفادار و حامیان صنعت ملی شدن نفت توسط دکتر مصدق بوده است و
در این زمینه نیز در سال ۱۳۲۰ با پرداخت مبلغ یک میلیون ریال (که مبلغ زیادی در آن
زمان بوده است) جهت خرید اوراق قرفه و حمایت از ملی شدن صنعت نفت اقدام می کند .
بعد از کودتای ۲۸ مرداد و دستگیر شدن مصدق توسط زاهدی شمشیری نیز دستگیر می شود و
به جزیره خارک تبعید می شود. هم زندانی او در خارک که نامش کریم کشاورز می باشد در
خاطرات شخصی اش نوشته است که شمشیری متعهد شده بود که بهترین کباب کوبیده و برگ را
به هم سلولهایش بدهد که متاسفانه این شانس را نداشت به این گقته اش جامه عمل
بپوشاند. درباره چلوکباب شمشیری و کبابهایش توسط بسیاری از نویسندگان و داستان
نویسان نوشته های زیادی به تحریر در آمده است و در این نوشته ها از چلوکباب شمشیری
به عنوان یکی از قدیمی ترین و خوشمزه ترین کباب در ایران نام برده شده است.
در حال حاضر نیز بسیاری از چلوکبابی ها نام شمشیری را برای خود انتخاب می کنند که
تداعی کننده کسبیت بالای چلوکباب آنها می باشند. بسیاری از آنها نیز معتقد هستند که
آشپز شمشیری بوده اند اما در حقیقت خود آقای شمشیری در حدود ۳۰ سال پیش فوت کرده
است و آشپز او نیز سن زیادی داشته است که می تواند تا امروز مشغول کار باشد و شاید
هم چون کسی او را نمی شناسد از دنیا رفته باشد. تنها نکته ای که ممکن است باشد این
است که افرادی در چلوکبابی های دیگر مشغول بکار شده اند و مدعی بوده اند که آشپز
چلوکبابی شمشیری می باشند.
اعتمادالسلطنه وزیر انتشارات ناصرالدین شاه و رئیس دفتر مترجم در آن زمان برای
پرداخت بهترین چلوکباب که توسط چلوکبابی نایب ارائه می شد بین ۳ تا ۵ ریال آن زمان
پرداخت کرده است.
همچنین در سال ۱۲۹۵ عبداله بهرامی معاون اداره امنیه تهران (پلیس امروزی) بیشترین
مبلغی که برای هر وعده چلوکباب پرداخت می کرده است ۴ تا ۵ ریال بوده است. حدود سی
سال قبل در سال ۱۳۲۰ روزنامه اطلاعات برای یک پرس چلوکباب مبلغ ۵ ریال دریافت می
شده است که شامل کباب برگ بزرگ، کره ۳۳۰ گرم برنج پیاز و نان می بوده است. در همان
زمان چلوکباب کوبیده مبلغ ۴ ریال قیمت داشته است.
در بین سالهای ۱۳۳۵-۱۳۳۰ یک کباب کوبیده ۵/۳ ریال در تهران قیمت داشته است ولی در
شهرهای دیگر دو عدد کباب همراه با نان و کوجه فرنگی کباب شده که شکل یک پرس کامل را
دارد ۸ ریال قیمت داشته است. اگر لیموناد یا نوشابه نیز همراه غذا صرف می شده است
بین ۲ تا ۴ ریال نیز پرداخت می شده است. بنابراین با پرداخت ۱۰ تا ۱۲ ریال کاملترین
غذا را یک فرد می توانست بخورد.
در آن زمان بود که از آب کباب برای خوشمزه کردن کبابها استفاده می شد و توسط
چلوکبابی ها با بوی آب کباب که بر روی زغال می ریختند مشتری های زیادی را گرسنه می
کردند. در سال ۱۳۵۲ چلوکباب برگ همراه با کره و گوجه فرنگی کباب شده و پیاز و سماق
مبلغ ۶۰ ریال بوده است و اغلب افرادی که سرکار بودند و منزل نمی توانستند بروند،
چلوکباب می خوردند. دانشجویان که درآمد بهتری داشتند معمولا جوجه کباب سفارش می
دادند که قیمت آن ۱۲۰ ریال بوده است.
در آن زمان در چلوکبابی ها یک کاسه خیلی بزرگ قرار داشت که در آن دوغ درست می کردند
و همراه با کباب به مشتری داده می شد. یکی از موضوعاتی که مدتها در بین مردم رایج
بوده است در مورد چلوکباب این بوده که اگر پسری که به سن بلوغ نرسیده بوی کباب به
مشامش می رسید او باید بلافاصله چلوکباب می خورد در غیر این صورت قدرت مردانگی اش
را از دست می داد!!!

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از کبابی هایی دایر شد که فقط کباب با نان می
دادند و یک تنور دارند که خودشان نان مورد نیاز را درست می کردند و کلمه نان داغ
کباب داغ را بر روی تابلوهایشان نصب کرده اند.
امروز قیمت یک پرس چلوکباب بین ۷۰۰۰ ریال تا ۴۰۰۰۰ ریال می باشد و کباب کوبیده ۲۵
ریالی بین ۶۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ ریال قیمت دارد. با اینکه چلوکباب غذای سنتی و محلی ایران
است و زمانی همه از آن استفاده می کردند متاسفانه باید گفت که یک غذای گرانقیمت به
حساب می آید.
معروفترین چلوکبابی هایی که در تهران وجود دارند عبارتند از:
نایب سعادت آباد، آبان، ولی عصر، خیابان وزراء، شاطرعباس، مدائن، البرز، یاس (که هر
دو شعبه توسط برادران ناصری اداره می شود) رویال ونک، لوکس طلایی، آپادانا، ارکیده،
جوان و تبریز. بنابر این چلوکباب یکی از خوشمزه ترین و لذیذترین غذای ملی است که در
تمام دنیا معروف می شود و همه با لذت و ولع این غذا را می خورند.
جواد فریفته آشپز مخصوص احمد شاه حدود ۸۰ سال پیش هنگامیکه مقیم پاریس شد اولین کسی
بود که چلوکباب را در خارج کشور ارائه کرد و نام چلوکبابی اش فریفته بود.

همچنین احمد خان از ایرانیانی که درآلمان زندگی می کرد، در زمان حکومت نازی
رستورانی باز کرد و نامش را هیتلر گذاشت و افرادی که هیتلر و نازی را قبول داشتند
اجازه ورود به رستوران را داشتند.

در شهر لس آنجلس آمریکا یک چلوکبابی به نام نایب می باشد که اکثر ایرانیان مقیم
آمریکا از مشتریان این چلوکبابی می باشند.
چلوکبابی دیگر پسودو (psceudo) چلوکباب می باشد. هنگامیکه از مسئول آنجا سئوال شد
چرا نام پسودوچلوکباب را انتخاب کردید و چه معنی می دهد؟ گفت چلوکبابی که در اینجا
سرو می شود با برنج ایرانی است و از فیله تازه گوساله تهیه می شود. هنگامیکه با
گوشت گوساله کباب درست می شود بهتر است نامش را استیک پلو بگذاریم تا چلوکباب.
البته این غذا چیزی شبیه چلوکباب واقعی است ولی صد درصد چلوکباب نیست.

بخاطر داشته باشید هنگامیکه چلوکباب می خورید، این غذای ایرانی را که اکثریت مردم
دنیا دوست دارند را با لذت تمام و غرور و افتخار میل کنید.

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩


+ روزی که امیرکبیر گریست!

سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود

هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند

روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده مى‌شود. امیر فریاد کشید: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌اى باید پنج تومان هم جریمه بدهی.. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم.. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز

چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد...

در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالى از بیمارى آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هاى‌هاى مى‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، براى دو بچه‌ى شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست

امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم.

میرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند

امیر با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم.. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ایرانى‌ها اولاد حقیقى من هستند و من از این مى‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند

روحش شاد یادش گرامی

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩


+ ارزشمندترین چیز هر انسان



بر  بالای تپه ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که  مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که  بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است:


افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر  دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می کند.اهالی شهر از زن و مرد گرفته  تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند.

فرمانده دشمن به قلعه پیام می فرستد که قبل  از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و  سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.

پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر  رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می کند که   هر یک از زنان در بند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به  شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.
نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار  از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و  از قلعه خارج می شدند بسیار تماشایی بود.

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩


+ ارزش کار


جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان به
محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم
کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق
خارج کند .
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش
را دارد یا نه ؟
دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی

حرف های مافوق اثری نداشت، سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی توانست به
دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند



افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با
مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته
باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی
سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت


منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟
سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده
بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم.
اون گفت: " جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی





خیلی وقت ها در زندگی ارزش کاری که می خواهی انجام بدی بستگی به این داره که چه طور
به مساله نگاه کنی



جسارت داشته باش و هرآن چه را قلبت می گوید انجام بده


اگر به پیام قلبت گوش نکنی، ممکن است بعد ها در زندگی دچار پشیمانی شوی


نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩


+ شهر سوخته

 شهر سوخته ، شهری ناشناخته و اعجاب انگیز در سیستان متعلق به پنج هزار سال پیش !؟!؟

 

شهر سوخته ، شهری ناشناخته و اعجاب انگیز در سیستان متعلق به پنج هزار سال پیش !؟!؟


شهر سوخته کجاست ؟ این مردم موفق و دانا چه کسانی بودند ؟ اینان چرا و چگونه همگی یکشب در آتش سوختند ؟؟ مردم شهر سوخته در 3 هزار سال پیش چگونه به این همه علم و پیشترفت رسیده بودند ؟؟ آیا علم آنان از خارج از کره زمین به آنها آموزش داده شده بود ؟؟

آیا مردم شهر سوخته با موجودات فضایی در ارتباط بودند ؟؟

اینها سوالاتی است که باستان شناسان طی سالها تحقیق هنوز به نتیجه ای نرسیدند و نمی دانند مردم این شهر عظیم و مدرن و پیشترفته در 3000 سال پیش از کجا آمده بودند و چگونه به این همه علم و دانش رسیده بودند و چگونه طی یک شب همگی در آتش سوختند و نابود شدند ؟؟!!!!!!

مقاله زیر تفسیر و توضیحی علمیست در مورد تمدن شهر سوخته در سیستان و زابل شهر دلیران و سرمین رستم و سهراب و تاریخ بزرگ بشری

شهر سوخته در ساحل رودخانه ی هیلمند و ۵۶ کیلومتری شهر باستانی زابل قرار دارد.شهری که نقش بسیار مهمی در ایران باستان داشته است.زادگاه رستم و پهلوانان نامی ایران زمین.اگرچه امروز بخش اعظم تمدن ایران باستان و رودخانه ی هیلمند در کشورهای پاکستان و افغانستان قرار گرفته است.
سیستان جایی است که توانست تا قرنها خصلت مرد پروری خود را حفظ کند و در سده های نزدیک به مولف تاریخ سیستان عیاران و جوانمردانی چون یعقوب لیث بپرورد .



تصاویری از بقایای شهر سوخته بهشت باستان شناسان در سیستان سرزمین شگفتیها و مهد دلیران

محل قرار گرفتن خانه ها و دیوار های شهردر تصویر فوق مشخص شده است .
شهر سوخته از نظر زمانی هم زمان با تمدن سومر در بین النهرین و تمدنهای هاراپا و موهنجودارو در شمال غربی پاکستان بوده است . بسیاری از باستان شناسان معتقدند که مردم این ناحیه از همان نژاد سومر یا آنوناکی بوده اند که از سیاره ی نیبیرو به زمین آمده بودند. شباهت مجسمه های یافت شده با آنچه که در هاراپا وموهنجودارو وجود دارد این نظریه را اثبات می کند علاوه بر اینکه ابزارها و علوم پیشرفته ای که در شهر سوخته وجود دارد حکایت از شهری بزرگ و تجاری در ۶۰۰۰ سال پیش می کند.

نژاد و زبان مردم شهر سوخته :

علی رغم پیدا کردن بیش از ۴۰۰۰۰ اسکلت در گورستانهای این شهر هیچ کس موفق به شناسایی نژاد مردمی که در این ناحیه می زیستند نشده است.
همین مشکل در خصوص شهرهای باستانی هاراپا و موهنجودارو نیز وجود دارد و در نتیجه باستانشناسان را به این باور سوق داده است که مردم از همان نژاد ناشناس سومری بوده اند که به مناطق خوش آب و هوای زمین در کنار رودخانه های عظیم کوچ می کردند و با یکدیگر ارتباطاط تجاری می داشته اند.علاوه بر این جثه ی عظیم اسکلتها پس از پوسیده شدن در طول ۶۰۰۰ سال باز هم این باور را تقویت می کند که پهلوانان عظیم الجثه ی ایران باستان همچون گیو - گودرز - گرشاسب - سام و نریمان و رستم از همان نژاد بوده یا دورگه بوده اند

در اسکلت های کشف شده افرادی با بلندی قد بین 3 تا 4 متر نیز کشف شده است . یکی از بزرگترین اسکلتهای کشف شده در جهان در شهر سوخته کشف شده که متعلق به یک مردی بین 35 تا 40 ساله است که دقیقا" 5 متر و بیست و یک سانتی متر قد داشته که این بلند ترین اسکلت دیده شده در عصر باستان است.؟؟!!!!؟

زبان مردم شهر سوخته و به طور کلی مردم نواحی بلوچستان و زابلستان باستان نا شناس باقی مانده و کسی قادر به رمز گشایی نوشته ها و مهرهای کشف شده نیست.اما آنچه مسلم و قابل اثبات است این است که زبان پهلوی و زبان اوستایی از جمله زبانهایی بوده اند که توسط برخی قبایل و سلسله های باستان تکلم می شده اند و همچنان امروز به ما رسیده اند.(

تجارت:

شهر سوخته(ایران باستان) به کشورهایی همچون سومر -هاراپا- موهمجودارو و مصر وسایل صنعتی و جواهرات و وسایل تزیینی صادر می کرده است.

لینک زیر یک وسیله ی تزیینی را نشان می دهد که در شهر اور ( عراق) در سومر باستان پیدا شده است و از شهر سوخته به سومر صادر شده بوده است.

دین مردم شهر سوخته :

به غیر از تعدادی مجسمه ی بت مانند از خدایان مونث و چند پیکره ی مرد که گمان می رود طبقه ی روحانی را نشان دهد علائم دیگری یافت نشده که بتوان دین اصلی مردم را مشخص کرد . اما در جدیدترین کاوشها ساختمان یک معبد بسیار بسیار بزرگ کشف شده است که به زودی پاسخ به این سوال را خواهد داد.منبع را ببینید

قربانی کردن انسان:

در قبرستانهای شهر سوخته اجسادی پیدا شده است که نشان می دهد آنها طی مراسمی قربانی شده بودند، در یکی از قبرها ۱۳ سر قطع شده به صورت دایره وار و به همراه هدایا و وسایل تزیینی پیدا شده است که نشان از نوعی مراسم مذهبی دارد. همچنین در چند قبر دیگر اسکلتهایی یافت شده که جمجمه ی آنها در بین پاها و جدا از بدن قرار گرفته.از آنجا که این اجساد با احترام و به همراه هدایا دفن شده اند احتمال قتل و یا شکنجه وجود ندارد بنابراین می توان آن را قربانی تلقی کرد

آب و فاضلاب :

سراسر شهر سوخته دارای سیستم پیشرفته ای برای انتقال آب به منازل و سطح شهر است و جنس لوله ها از سفال خاصی است.چیزی که در تمدنهای بسیار پیشترفته مانند عیلامیها و هخامنشیان می بینیم و از یک قوم کوچک بسیار بعید است که اینقدر به مسئله بهداشت و تامین مصرف مردم و ساکنین اهمیت می دادند.؟؟!!!؟

شهر سوخته در منطقه ای کاملا غیر زلزله خیز ( حتی تا امروز) بنا شده ( درست مانند تمدنهای سومر-مصر و دره ی سند ). به این دلیل سوخته خوانده می شود که ۲ بار به طور کامل سوخته شده اما باز ساخته شده است و ناگهان بدون هیچ نشانی در ۲۱۰۰ سال پیش از میلاد تخلیه شده است. دقیقا هم زمان با نا پدید شدن تمدن های دری ه سند( یعنی هاراپا و موهمجو دارو ) .

طبق کتیبه های آشور باستان این دقیقا همان تاریخی است که آنوناکی ناگهان زمین را ترک کردند . دلیل این خروج ناگهانی در کتب عهد عتیق و متون باستان تغییر ناگهانی آب و هوای زمین از مرطوب به خشک بوده است . تمامی مناطقی که این تمدنها در آن به وجود آمده بود به دلیل تغییر مدار زمین گرم و خشک شدند و این موجودات (آنوناکی) برای حیات به محیطی بسیار سبز و مرطوب نیاز داشته اند. از این رو ناگهانی ناپدید می شوند اما انسانهای دو رگه که از آمیزش آنوناکی و مردم زمین به وجود آمده بودند در زمین باقی ماندند که احتمالا همین انسانها سلسله های مشهور و پادشاهان و پهلوانان را تشکیل می داده اند

بهر حال این منطقه و تمدن اعجاب انگیزچیزی حدود 4500 سال پیش بر اثر یک آتش سوزی عظیم ، انقدر عظیم که نمی توانسته کار حمله احتمالی قومی به این منطقه باشد این شهر را از بیم برده است . این آتش سوزی می تواند آتش سوزیهای عظیم ناشی از گرم شدن زمین ، یک جنگ ویرانگر ، و یا صاعقه های بزرگی بوده که توانسته شبانه و طی چند روز یک شهر را کاملا" تبدیل به خاکستر بنماید ...
شهر سوخته به علت رمزها و رازهای بسیار بهشت باستان شناسان معرفی شده و هر روز چیز تازه ای برای کشف شدن دارد...اینان چه کسانی بودند ؟؟!!!؟



اسکلت کامل پیدا شده از یک دختر 14 ساله که مورد جراحی مغز قرار گرقته است...چهره این دختر توسط اندام شناسان باستان شناس در تصویر فوق باز سازی شده است .


محل کشف اسکلتهای مورد جراحی قرار گرفته به همراه وسایل زینتی و چند کوزه


پزشکی پیشترفته مردم شهر سوخته و احتمال روابط آنها با موجوداتی غیر زمینی و مدرن :

اگرچه تاکنون نشانی از سفینه های این مردم یافت نشده !!!
و یا مدارکی دال بر ارتباط این مردم با موجودات فضایی !! ( اگر هم یافت شود به من و شما گزارش نمی دهند ! ) جالب است دلایلی را که باستانشناسان رابطه این مردم را با موجوداتی پیشترفته و یا شاید غیر زمینی رد نمی کنند و بر پایه یک فرضیه وجود افرادی پیشترفته در کره زمین را ممکن می دانند را بدانید :

اولا: تعداد محدودی اسکلت در شهر سوخته کشف شده که جمجمه ها و اعضای بدن آنها اصلا" شباهتی به انسان کامل ندارد و بیشتر شبیه موجوداتی انسان نما می باشد.
این اسکلت ها از نظر ظاهر و فیزیک کاملا" با اسکلت یک انسان متفاوت بوده و درست شبیه و نقاشیهای موجود از موجودات فضایی است !!؟؟

دوما" : علم و پیشترفت تکنولوژی این قوم کوچک در 5 هزار سال پیش آنقدر مدرن و امروزی بوده که باستانشناسان حتی در دوران های بعدی تاریخی مانند دوران با عظمت هخامنشیان که ایرانیان به علومی مانند پزشکی ، ستاره شناسی و دیگر علوم آشنایی داشتند دیده نشده است . مثلا" عمل جراحی بسیار ظریف معز یک زن که شما در تصاویر فوق مشاهده می کنید...بسیار جای تعمق و تعمل دارد!!! چرا که ما حتی در دوران ساسانی که دانشگاه علوم پزشکی در جندی شاپور (دزفول کنونی ) داشتیم همچین پیتشرفتهایی در علم پزشکی نکرده بودیم و گزارشاتی مبنی بر جراحی مغز و یا جراحی چشم و یا ساخت چشم مصنوعی نداشتیم.
تعجب باستانشناسان و مورخین به این خاطر است که در ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد جراحی مغز و کار گذاشتن چشم مصنوعی انجام می شده است.تصویری که در این صفحه می بینید، جمجمه ی دختری ۱۴ ساله را نشان می دهد که به دلیل بیماری مغزی جراحی شده بوده است. پیش از این تصور میشد که تنها مصر باستان دست به جراحی می زدند (بر اسای نوشته های پزشک مخصوص فرعون ،سینوحه پزشک مصری). .



همچنین این لینک اسکلت زنی ۳۵ ساله را نشان می دهد که از چشم مصنوعی استفاده می کرده . جنس این کره ی چشم نا مشخص است و توسط تارهای بسیار باریکی از طلا به عصبهای چشم متصل شده بوده است.



اسکلت پیدا شده در شهر سوخته


کشف اسکلت یک زن متعلق به حدود 4 هزار سال پیش که یک چشم وی مصنوعی بوده و مورد جراحی بسیار عجیب و ظریف و پیشترفته قرار گرفته است.

کشف چشم مصنوعی به گزارش استاد سجادی :
مطالعات اولیه نشان داده اند که چشم چپ زن تنومند مدفون در قبر شماره 6705 مصنوعی بوده است .سن این زن بین 25 تا 30 سال تخمین زده شده است .بررسی بیشتر توسط پزشکان مشخص نمود که زیر تاق ابروی زن مذکو آثار آبسه و چرکی و جراحی داشته است .به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین چشم مصنوعی با پلک چشم در تماس بوده آثار ارگانیکی پلک چشم بر روی پروتز مصنوعی مشخص است .جنس این چشم مصنوعی یا پروتز کاملا" هنوز مشخص نگردیده است اما به نظر می رسد از جنس قیر طبیعی با مخلوط یک نوع چربی حیوانی درست شده است . وسط این پروتز خالی است که چشم از داخل آن پیدا بوده است .بدنه چشم مصنوعی با نوعی مفتول طلایی احاطه گردیده و توسط 2 سوراخ موازی به چشم این زن پیوند زده شده بودند.نقشی که در روی این چشم مصنوعی طراحی شده دقیقا" شبیه به مویرگهای ریز داخل چشم انسان می باشد. ضمنا" به همراه اسکلت این زن عجیب تعدادی لوازم مانند : یک کیسه چرمی ، یک آینه مفرغی ، وتعدادی مهر های تزئینی و تعدادی ظروف سفالی کشف شده است.زمان فوت و درگذشت این زن با استفاده از کربن 14 و مطالعات آزمایشگاهی حدود 3هزار سال قبل از میلاد مسیح تائید شده است.



تصویر بازسازی شده چهره زنی که با یک چشم مصنوعی در 4 هزار سال پیش زندگی می کرده و توسط پزشکان آن دوره مورد جراحی زیبایی و بازسازی قرار گرفته است.

زنان شهر سوخته :

تازه ترین یافته های باستان شناسان در گورهای شهرسوخته حاکی از این است که زنان شهر سوخته لباس های زیبایی شبیه به ساری می پوشیدند. و به آرایش و زیورآلات قیمتی اهمیت می داده اند.



پروتز یا چشم مصنوعی که در داخل جمجه یک اسکلت زن در 4 هزار سال که به تازگی کشف گردید و جهانیان را شگفت زده کرد؟؟!!؟؟
این پروتز و محلهای بخیه بر روی آن دیرینه شناسان را با پزشکانی متبحر و عجیب مواجه کرده
که این قوم ناشناخته وعجیب ولی پیشترفته در 4 هزار سال پیش در کشور ایران چگونه می توانشتند عملهای جراحی به این ظرافت و دقت انجام بدهند؟!!؟


یکی دیگر از عجایب شهر سوخته :؟؟!!!؟
یک اسکلت کشف شده که مورد جراحی مغز قرار گرفته است. با کشف این اثر پیشینه پزشکی در ایران به بیش از 4000 سال می رسد. جراحی مغز به این شکل هنوز در هیچ جایی از کره زمین با ساده ترین وسایل موجود و بدون تجهیزات اتاق عمل دیده نشده است ؟؟!!!؟؟!!؟


تاس های بازی کشف شده به همراه تخته نرد در شهر سوخته!!؟؟ نکته جالب اینکه اولا" چه تفکر عظیم و پویایی در این مردم وجود داشته و دوم اینکه چقدر شبیه با وسایل امروزی است؟!!؟؟


وسیله ای بازی شبیه به تخته نرد که دارای تاس و مهره هایی شبیه به تخته نرد امروزی بوده است.
گزارش استاد سجادی باستانشناس ایرانی از کشف تخت نرد باستانی :

به تازگی از گور باستانی موسوم به شماره ۷۶۱ قدیمی ترین تخت نرد جهان به همراه ۶۰ مهره آن
در شهر سوخته کشف شد، بسیار قدیمی تر از تخت نردی که در گورستان سلطنتی اور در بین النهرین کشف شده بود.
آقای سجادی گفته که این تخت نرد از چوب آبنوس و به شکل مستطیل است. چون آبنوس در سیستان و بلوچستان نمی روئیده و مشخص است که از هند وارد شده است.
روی این تخت نرد، ماری که ۲۰ بار به دور خود حلقه زده و دمش را در دهان گرفته، نقش بسته است.
به نظر می رسد که چنین طرحی هم به موضوع های فرهنگی و فلسفی هند مربوط باشد، چرا که چنین علامتی در فرهنگ هند به معنی مرکز انرژی های حیاتی در بدن انسان است.
این تخت نرد ۲۰ خانه بازی و ۶۰ مهره دارد. مهره ها که در یک ظرف سفالی در کنار تخت نرد قرار داشتند از سنگ های رایج در شهر سوخته یعنی از لاجورد، عقیق و فیروزه است.
به نظر آقای سجادی این تخت نرد ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال قدیمی تر از تخت نرد بین النهرین است و به همین دلیل او فکر می کند این بازی از شهر سوخته به تمدن بین النهرین رفته است. گروه تحقیق و کاوش هنوز روش بازی با این تخت نرد را نیافته است


خاکستر جسد یک انسان 3 هزار ساله در شهر سوخته که در هنگام آتش سوزی در هنگام نیایش و یا خواب بسر می برده است.


کشف یک گور قدیمی در شهر سوخته متعلق به یک زن و شوهر . اینان مدتی قبل از آتش سوزی و نابودی همیشگی شهر سوخته از دنیا رفته بودند. جالب است بدانید هنوز دستبند و زیور آلات زن به همراه اسکلت مشخص بود و با نگاه اول مشخص می شد که کدام زن و کدام مرد هستند...سن تقریبی این دو حدود 30 سال بوده و چنان عاشقانه در بغل و کنار یکدیگر بخاک سپرده شدند که گویی در آن دنیا نیز با یکدیگر خواهند بود.
در کنار آنها مقداری غذا و لوازم مورد نیاز در آن دنیا برایشان گذاشته شده ؟!!



یک نمونه مهر ، کشف شده در شهر سوخته .
این مهرها که جهت شناسایی افراد مهم ،یا حکومتی و یا برای شناخت تجار معروف در طول تاریخ استفاده می شده است . تا کنون این مهر ها بیشتر در حفاریهای دوران هخامنشی کشف گردیده بود .
این مهر ها برای فرمان های حکومتی و شناسایی مالاتجاره استفاده می گردیده است.
نکته قابل توجه اینکه با کشف تعداد زیادی از این مهر ها معلوم گردید که ساکنان شهر سوخته چنان پیشترفته بودند که از تجارت و سلسله مراتب اجتماعی کاملا" برخوردار بودند و چنان طبقات اجتماعی جالب و پیشترفته ای داشتند که افراد با توجه به موقعیتشان نسبت به یکدیگر از برتری و شناسایی خاصی برخوردار بودند.



یک فقره شانه بسیار جالب که در کوره به شکل ماهرانه ای ساخته شده است.
این اثر نشانه ای از نوع تفکر و رفتار اجتماعی ساکنان ایران زمین در 4 هزار سال پیش می باشد.
باستان شناسان از روی همین اثار مکشوفه با عمق و عادات و تمدن یک ملت پی می برند



یکی از قدیمی ترین نقوش متحرک بدست آمده در جهان

، جالب است بدانید این ظرف سفالی پس از کشف ، سر و صدای عجیبی به پا کرد و دقیقا" پس از انتشار خبر این اثر جالب این کوزه ناپدید شد و هم اکنون کسی جای آن را نمی داند !!


تکه ای از سر یک مجسمه شبیه به گربه که با ظرافت تمام طراحی و نقاشی شده است.


کشفی که باستان شناسان را متحیر کرد !! کشف قدیمیترین تصویر متحرک که بر روی یک سفال با استادی هر چه تمام تر به تصویر کشیده شده . در این تصیر یک بز کوهی یا گوزن در حال جهش به سمت یک درختچه برای خوردن گیاه آن می باشد.


یک نمونه پارچه کشف شده از لباس یک انسان و شهروند شهر سوخته در 4 هزار سال پیش . جالب است بدانید در آن زمان ساکنین این شهر لباس کامل بر تن می کردند


نمونه ای سفالهای کشف شده در شهر سوخته ، این سفالها همگی رنگی بوده و با رنگهای طبیعی در 4 هزار سال پیش لعاب داده شده است .در قسمت پایین یک نمونه گردنبند از سفال رنگی را مشاهده می کنید .

لیست اشیائی که تاکنون در منازل و قبرهای شهر سوخته پیدا شده :
-مهرهایی از جنس لاجورد و صدف و فیروزه

-سفال با امضای سفالگر بر روی آن !

-خانه ی معمولی با چند اتاق خواب و اتاق نشیمن

-چکش مفرغی- مسی -سوزن

-کاسه های مرمری

-شهرکهای مسکونی و ساختمانهای همگانی همچون آپارتمان!

-اشیای وارداتی از تمدن هاراپا و سند که ارتباط این تمدنها را ثابت می کند.

-النگوهاو مهره ها و پیکره های انسانی

-بذر خربزه - حبوبات - ماهی خشک کرده -برنج برای خوراکی-بذر زیره ی کرمانی

-کوره های سفالگری و کوره های ذوب فلزات

-دکمه- تبر -بند کفش-قلاب- شانه ی سر- خط کش با دقت نیم میلیمتر !

-طناب -سبد- لباس- تخم حشرات -ناخن و مو ( که در هیچ نقطه ی باستانی تا به حال یافت نشده و نشان می دهد که این قسمت از ایران کاملا دست نخورده باقی مانده است)

 

 

 

Top of Form

Top of Form

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩


+ وقتی کسی را دوست دارید

 

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می‌شود.
وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می‌روید احساس غرور می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری‌اش برایتان سخت و دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شادی‌اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی‌اش برایتان سنگین‌ترین غم دنیا ست.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شیرین‌ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذراندهاید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی‌اش دست به هرکاری بزنید.
وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.
وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن‌بست می‌رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می‌رسید.
وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته‌های خود برای شادی او بگذرید.
وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می‌دهید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد.
وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی‌ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می‌شوند.
وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.
وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می‌نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می‌شمارید.
وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی‌معناست.
وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.
وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.

به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست؟

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٥:٤۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩


+ داستانک های جالب

 

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد

معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجودى پستاندار 

عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد

دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟ 

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.

معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟ 

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.

************ ********* ********* ********* **
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد

ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد

از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟

مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.

دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده

************ ********* ********* ******
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه

بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند

معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و

بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله

یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.

************ ********* ********* ********* ********
معلم داشت جریان خون در بدن را به بچه‌ها درس مى‌داد. براى این که موضوع براى بچه‌ها روشن‌تر

شود گفت بچه‌ها! اگر من روى سرم بایستم، همان طور که مى‌دانید خون در سرم جمع مى‌شود و صورتم قرمز مى‌شود

بچه‌ها گفتند: بله 

معلم ادامه داد: پس چرا الان که ایستاده‌ام خون در پاهایم جمع نمى‌شود؟ 

یکى از بچه‌ها گفت: براى این که پاهاتون خالى نیست

************ ********* ********* ********* ********
بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته

بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست... 

در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود... یکى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهید

بردارید! خدا مواظب سیب‌هاست

 

 

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٤۱ ‎ق.ظ ; جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩


+ آیا میدانید

 

*اگر هخامنش به فراموشی سپرده شود ، گناه ماست که به فرزندانمان نیاموختیمش *

 

*مگر هزارها چیز دیگرکه به فرزندانمان می آموزیم ، در کتاب های درسی آمده اند؟؟؟ *

 

*پس گناه خودمان را گردن دیگری میاندازیم *

 

*خود ما چقدر آگاهی داریم؟ چقدر از پیشینه و تاریخمان اطلاع داریم *

 

* اگر آگاهی داشتیم انقدر تکرارش نمی کردیم *

 

آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟

 

آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟

 

آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟

 

آیا میدانید :  چند سال دیگر ، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند

 

*آیا میدانید ؟*

*ـ آیا میدانید:** اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

 

ـ آیا میدانید : کمبوجیه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

 

**ـ آیا میدانید :** داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد

 

**ـ آیا میدانید :** داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت . *

 

**ـ آیا میدانید :** داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد

 

**ـ آیا میدانید :** **داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد **

 

ـ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت

 

**ـ آیا میدانید :** اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید *

*

**ـ آیا میدانید :** داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند

 

**ـ آیا میدانید :** داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است

 

**ـ آیا میدانید :** تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است

 

**ـ آیا میدانید :** داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند

 

**ـ آیا میدانید :** داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک  -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد

 

**ـ آیا میدانید :** اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد

 

**ـ آیا میدانید :** داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد *

 

**ـ آیا میدانید :** فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد

 

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩


+ زنانی که جایگاه خود را می شناسند:

زنانی که جایگاه خود را می شناسند:
 
خانم باربارا والترز که از مجریان بسیار سرشناس تلویزیون های معتبر آمریکاست سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقشهای جنسیتی در کابل تهیه کرد. در سفری که به افغانستان داشت متوجه شده بود که زنان همواره و بطور سنتی 5 قدم عقب تر از همسرانشان راه می روند.
خانم والترز اخیرا نیز سفری به کابل داشت ملاحظه کرد که هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر می دارند و علی رغم کنار زدن رژیم طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمی را پاس می دارند.
خانم والترز به یکی از این زنان نزدیک شده و می پرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینکه سنت دیرین را که زمانی برای از میان برداشتنش تلاش می کردید همچنان ادامه می دهید؟
این زن مستقیم به چشمان خانم والترز خیره شده و می گوید: بخاطر مین های زمینی
نتیجه اخلاقی این داستان: مهم نیست که به چه زبانی حرف  بزنید و یا به کجا بروید پشت سر هر مردی یک زن   باهوش قرار دارد

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:۳٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩


+ چنگیزخان و شاهینش

 

چنگیزخان و شاهینش



یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
اما با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه – معجزه! – رگه ی آبی دید که از روی سنگی جلویش جاری بود.
خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پرش کرد. اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت.
چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
جریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از
سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود.
خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:
«یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست

و بر بال دیگرش نوشتند:
«هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٩


+ عصبانیت

یکی بود یکی نبود، یک بچه کوچیک بداخلاقی بود. پدرش به او یک کیسه پر از میخ و یک چکش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یک میخ به دیوار روبرو بکوب.

روز اول پسرک مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بکوبد. در روزها و هفته ها ی بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را کنترل کند و کمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی که به دیوار کوفته بود رفته رفته کمتر شد. پسرک متوجه شد که آسانتر آنست که عصبانی شدن خودش را کنترل کند تا آنکه میخها را در دیوار سخت بکوبد.

بالأخره به این ترتیب روزی رسید که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را ترک کرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری کرد. پدر به او پیشنهاد کرد که حالا به ازاء هر روزی که عصبانی نشود، یکی از میخهایی را که در طول مدت گذشته به دیوار کوبیده بوده است را از دیوار بیرون بکشد.

روزها گذشت تا بالأخره یک روز پسر جوان به پدرش روکرد و گفت همه میخها را از دیوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف دیواری که میخها بر روی آن کوبیده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر کرد و گفت: « دستت درد نکند، کار خوبی انجام دادی ولی به سوراخهایی که در دیوار به وجود آورده ای نگاه کن !! این دیوار دیگر هیچوقت دیوار قبلی نخواهد بود. پسرم وقتی تو در حال عصبانیت چیزی را می گوئی مانند میخی است که بر دیوار دل طرف مقابل می کوبی. تو می توانی چاقوئی را به شخصی بزنی و آن را درآوری، مهم نیست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهی گفت معذرت می خواهم که آن کار را کرده ام، زخم چاقو کماکان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. یک زخم فیزیکی به همان بدی یک زخم شفاهی است. دوست ها واقعاً جواهر های کمیابی هستند ، آنها می توانند تو را بخندانند و تو را تشویق به دستیابی به موفقیت نمایند. آنها گوش جان به تو می سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها همیشه مایل هستند قلبشان را به روی ما بگشایند.»

این هفته ، هفته دوستیابی ملی است، به دوستانتان نشان دهید چقدر برای آنها ارزش قائل هستید.

یک نسخه از این نوشته را برای هرکسی که او را بعنوان دوست می شناسید بفرستید، حتی اگر آنها را برای دوستی که خودش این متن را برای شما فرستاده است،

حالا شما این متن را برای همه دوستان و همه افراد فامیلتان بفرستید.

لطفاً اگر من در گذشته در دیوار قلب شما حفره ای ایجاد کرده ام مرا ببخشید.

« پشت سرمن قدم برندار، چون ممکن است راه رو خوبی نباشم، قبل ازمن نیز قدم برندار، ممکن است من پیرو خوبی نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبی برای من باش.»

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ امرداد ۱۳۸٩


+ بهترین خبر

 

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.
پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.
دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.
یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیر!
دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟
بله کاملا همینطور است.
دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم.

Bottom of Form

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩


+ *معجزه** ی روبان آبى*

 *معجزه** ی روبان آبى*

*آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او
دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش

را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن

با حروف طلایى نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم
"

سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از
لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى

اضافى داد و از آن‌ها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش

داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و

پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند
.

یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و
از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى

از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد
.
و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما

خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان

آبى به سینه‌اش قدردانى کنید
.

مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رئیسش که به بدرفتارى با کارمندان زیردستش شهرت
داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او رابه خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند
.*

*رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى
را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند
.
رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت

رئیسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت
:
لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید
.
مدیر جوان به رئیسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال

انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند

و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد
...

آن شب، رئیس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ ساله‌اش نشست و به او گفت:
امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من در دفترم بودم که یکى از

کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام،

روبانى آبى به من داد. می‌توانى تصور کنی؟ او فکر می‌کند که من یک نابغه هستم
!
او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود: "من آدم

تاثیرگذارى هستم
"

سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از
کس دیگرى قدردانى کنم
.
هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به

چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم
.*

*مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو
نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که

همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم. امّا امشب، می‌خواهم کنارت

بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى

من تاثیرگذار بوده‌اى. تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو

فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم
...

آن گاه روبان آبى را به پسرش داد. پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه
افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه

کرد و با صداى لرزان گفت
:
پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى

تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما

خواستم مرا ببخشید
!*

*
من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر

نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد
. نامه‌ام بالا در اتاقم است!
پدرش با تعجب و پریشانی زیاد از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را

پیدا کرد
...

صبح روز بعد که رئیس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر
نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او

تاثیرگذار بوده‌اند
.*

*
مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد
...
یکى از آن‌ها پسر رئیسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او

تاثیرگذار بوده‌اند. و به علاوه، بچه‌هاى کلاس، درس با ارزشى آموختند که
:
"
انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد
"*

*با توجه به نتیجه ای که از این داستان می گیریم کلید این تاثیر گذاری در اینست
که باید به شخص مورد نظر بها داد و به شیوه ای صحیح حس اعتماد به نفس را در او

تقویت کرد. چراکه دیگران از روی بصیرت از ما جدا هستند و از تجرد روح، و خلق و

خوی مستقل برخوردارند. پس بهتر اینست، بگونه ای عمل کنیم و نشان دهیم که بدون

هیچگونه انتظار و یا احساس وابستگی به شکلی صحیح و واقعی دوستشان داریم و در

نتیجه با این روش "استقلال ذاتی" را که همانا هدیه ی راستین خدا به همه ی

بندگان است را به او یادآور شویم
.

چقدر خوب است که در گیرودار فراز و نشیب ها، شادی ها و سختی های زندگی حواسمان
باشد که آدم هایی هستند که بیشترین تاثیر را در زندگی بر روی ما گذاشته اند و

شاید زمان از دست برود اگر دیر روبان آبی را تقدیمشان کنیم. همین امروز می

توانید اینکار را انجام بدهید و از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت

گذاشته‌اند قدردانی کنید
.*

*یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل هم می‌توان فرستاد!

*من این روبان آبی را همراه با این روایت زیبا به شما دوستان و تمام کسانی که
به نوعی روی زندگیم تاثیر گذاشتند و با تشویق و ترغیب، و ایجاد روحیه ی مثبت که

الهام گرفته از لطف، مهربانی و درک نیک اندیشانه ی آنها بوده و بزرگترین درس

های زندگی را به من داده اند تقدیم می کنم. پیشنهاد می کنم شما هم همین کار رو

انجام بدید. مسلما شما هم انسان تاثیرگذارى هستید

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩


+ پدیده افت تحصیلی و راه های جلوگیری از آن

 

  پدیده افت تحصیلی و راه های جلوگیری از آن  

 

نویسنده : علیرضا نظامی

امروزه پس از سال ها بحث و جدل و نظریه پردازی درباره توسعه و شاخص های آن، صاحبنظران اقتصادی و اجتماعی و آموزشی و فرهنگی، شاخصی به نام شاخص توسعه انسانی را به عنوان معیار توسعه یافتگی مطرح کرده اند. توسعه انسانی شامل 32 جدول و 200 شاخص مختلف است و مواردی نظیر نرخ امید به زندگی - نرخ با سوادی - دسترسی به آموزش و پرورش مناسب و متعالی - انگیزه افراد در فعالیت های مختلف از جمله تحصیل - فقر و فاصله طبقاتی و نظایر این، جزو متغیرهایی هستند که در تبیین جایگاه توسعه انسانی هر جامعه نقش مهمی دارند.
محور همه این متغیرها به نظر اکثر کارشناسان سه شاخص اصلی است که عبارتند از; بهداشت و سلا مت - علم و دانش و میزان تحصیلا ت و درآمد سرانه (وضعیت اقتصادی) که سه ضلع شاخص توسعه انسانی را تشکیل می دهند. بنابراین برای بالا
  بردن کیفیت توسعه انسانی در هر جامعه در حقیقت باید بتوانیم هر یک از این سه شاخص اصلی را به پیشرفت و بهبود بالا  برسانیم.
چنانچه ملا حظه می شود آموزش و پرورش و به طور کلی ترویج و گسترش سواد در هر جامعه یکی از آن سه شاخص اصلی به حساب آمده است و طبیعی است که نحوه عملکرد آن در شکل گیری این مثلث قدرت هر جامعه نقش اساسی را ایفا می کند و عدم بهره وری آن نیز به همین صورت موجبات نقص و افت کمی و کیفی جامعه را فراهم می آورد.
پدیده ای که هم اکنون در جامعه و آموزش و پرورش کنونی ما به عنوان یکی از معضلات اساسی مطرح شده است همانا افت محسوس کیفی و کمی در این شاخص اساسی است. به عبارت بهتر یکی از اساسی ترین و اصولی ترین شاخصه توسعه انسانی در جامعه ما دچار بیماری افت کمی و کیفی شده است که ریشه یابی و پیدا کردن راه درمان برای از بین بردن این بیماری چالش فکری اکثر کارشناسان و متولیان امور شده است.
به نظر می رسد هر فردی که بخواهد در این زمینه تحقیق و پژوهش کند ناگزیر می باید این مساله را مدنظر قرار دهد که یک پدیده رایج در جامعه نمی تواند به تنهایی خود هم علت باشد و هم معلول. بلکه از آنجا که در مقدمه این بحث هم عنوان شد، در توسعه یک جامعه عوامل متعددی نقش دارند و به اصطلا ح این جریان یک سیستم و سازمان متشکل از اجزا و عواملی است که نقش و وظیفه معینی را برعهده دارند که در نهایت پویایی و عملکرد درست این سیستم از اجزا و عناصر آن ناشی می شود. طبیعی است نقص در هر یک از این اجزا و عوامل جزیی موجب تاثیر در روند عملکرد سایر موارد می شود.
در بحث افت تحصیلی که زمینه تحقق و پژوهش این مقاله را نیز تشکیل می دهد هم این قانون کلی حکمفرماست. یعنی پرداختن به پدیده افت تحصیلی در اجتماع ما بدون در نظر گرفتن عوامل و شاخص های مرتبط با آن کاری بیهوده و بی نتیجه است و بدون در نظر گرفتن ویژگی ها و عدم شناخت و احاطه به خصوصیات و ویژگی های جامعه موجود نمی توان کاری از پیش برد. ولی به طور کلی می توان گفت که در بررسی
  پدیده هایی نظیر این مساله دو دسته عوامل نقش اصلی و اساسی دارند که در جریان تحقیق و پژوهش باید این دو عامل کاملا  موشکافی و آنالیز گردد و هر کدام از موارد و جزئیات آن مشخصا مورد مطالعه و ارزیابی قرار گیرد.
این دو دسته عوامل مربوط است به 1- متغیرهای وابسته یعنی آن دسته از متغیرهایی که هدف و زمینه مورد نظر ما هستند و تحقیق ما بر روی ارزیابی عملکرد آنهاست که همانا جامعه مورد آزمایش ما را تشکیل می دهند و 2-
  متغیرهای مستقل یعنی متغیر و عواملی که تاثیر و تاثر آنها در جامعه آزمایش خود را نشان می دهد. اصطلا حا اگر بخواهیم این دسته بندی را در قالب پژوهش علمی و اجتماعی بیان کنیم به دو صورت الف: عوامل شخصی (درونی) ب) عوامل اجتماعی (بیرونی) مطرح می شود.
الف) عوامل شخصی
گفتیم که کار ما تحقیق بر روی افت تحصیلی در بین دانش آموزان و دانش آموختگان نظام آموزشی جامعه خودمان است.
بنابراین جامعه دانش آموزان و دانش آموختگان و افرادی که در این حیطه قرار دارند جامعه مورد تحقیق ما را تشکیل می دهند. افت تحصیلی ممکن است به مسائل و خصوصیات
  شخصی این افراد بستگی داشته باشد.
یعنی آن دسته از عوامل که از درون
  هر شخصی که خاص و ویژه اوست و ویژگی هایی نظیر ویژگی جسمی - شخصیتی - فرهنگی - فکری - ایدئولوژیک و... یک فرد را شامل می شود و هر کدام از این مسائل و نقص در کارکرد و عملکرد آنها می تواند به عنوان یک منشا اصلی برای عدم انگیزه کافی و در نهایت افت  کیفی و کمی در تحصیل و کسب دانش یک فرد شود مسائلی از قبیل: 1- مسائل جسمانی (نقص در ارگانیزم و اندام های دخیل در جریان یادگیری و آموزش)
2- مسائل روانی (شخصیت - تفکر - نگرش - بیماری های روانی و...)
3- ایدئولوژی (جهان بینی و نگرش هر فرد که برخاسته از مسائل مختلف و قضاوت های درونی وی است)
4- بیماری های جسمانی (بینایی- شنوایی- اندام های حسی و حرکتی)
5- بهره گیری از عوامل ذاتی و ژنتیکی (هوش- استعداد- رغبت و...)
6- خانواده (پدر- مادر- خواهران و برادران- اطرافیان و...)
7- آداب و رسوم و فرهنگ شخصی (نوع فرهنگ- تربیت- نگرش فرهنگی- رسوم جاری و آداب رایج که تا چه حد مترقی و سازنده است یا اینکه خرافی و محدود است)
8- امکانات و زمینه
  فعالیت (هزینه ها- تغذیه- پوشاک- مسکن و...)
9- انگیزه و علا قه (تنبیه- تشویق- تاثیرگذاری- تاثیر پذیری)
10- تجربه و آگاهی (دایره آگاهی و تجربه- تفکر و...)
ب) عوامل اجتماعی (بیرونی):
آن دسته از عوامل که در ذات و شخصیت افراد به واسطه تاثیرگذاری و اثرگذاری این عمل بر روی آنها منعکس می گردد و از جمله عوامل موثر بر بروز عوامل شخصی است و چون این دو ارتباط تنگاتنگی با هم دارند اثر هر کدام از آنها در دیگری به صورت کاملا
  مشهود و موثر وارد می شود.
این عوامل همان عوامل محیطی و عواملی است که هر فرد بنا به ماهیت زیستن در اجتماع و خاصیت اجتماعی بودن انسان تاثیر و تاثراتی از آن می پذیرد که شامل تمام اجزا و عناصر و عوامل پیرامون وی که در اصطلا ح محیط زندگی فرد گفته می شود است. این محیط عبارت است از: محیط جغرافیایی- محیط فرهنگی- محیط اقتصادی- محیط اجتماعی- محیط سیاسی- محیط انسانی- محیط طبیعی- محیط آموزشی و محیط های جانبی و مکمل دیگر که هر فرد با توجه به میزان فعالیت و مشارکت خود و متناسب با وضعیت شخصی و اجتماعی در آنها حضور می یابد. ناگفته پیداست که هر یک از محیط ها و عوامل مندرج در فوق در روند کیفیت بخشی یا تاثیر بخشی بر فرد نقش مهم و اساسی را دارد و نقص کارکردی در هر مورد می تواند زمینه ساز اختلا ل در روند فعالیت های هر فرد از جمله فعالیت در تغییر- اصلا ح و جهت دهی به رفتار شخصی و عوامل شخصی هر فرد امری اجتناب ناپذیر است.
این درست است که جامعه از افراد تشکیل می شود ولی هر فرد و شخص نیز به تنهایی نمی تواند همه نیازهای شخصی و فردی خود را تامین کند بلکه اجتماع این امکان را برایش فراهم می سازد. در این تعامل دوسویه هر یک بر دیگری تاثیر
  می گذارد و به اصطلا ح مکمل یکدیگر هستند و این تعامل در صورت کمال می تواند هر دو مورد را به درجه ایده آل و مطلوب رهنمون  سازد و پیداست که نقص در هر کدام افت کمی و کیفی در یکدیگر را به ارمغان میآورد.
اکنون برای جلوگیری از مطول شدن بحث اختصاصا سمت و سوی بحث را جزیی تر کرده و می پردازیم به افت تحصیلی و علمی دانشآموزان و با متمرکز شدن بر روی این مقوله آن را از دریچه آموزشی و نهاد آموزش و پرورش مورد مداقه و توجه قرار می دهیم.
انسان در تمام دوران زندگی خویش در حال یادگیری است و این آموختن گاه به خانواده و اجتماع و زمانی به برخی از نهادها و سازمان ها از جمله مدرسه سپرده می شود. در بسیاری از کشورها این اعتقاد اساسی وجود دارد که آن چه در جامعه می گذرد اعم از رفتار مردم، تعاملا ت آنها با یکدیگر و... ناشی از کیفیت آموزش و پرورش در همان جامعه است. مدرسه نخستین جامعه ای است که کودک بعد از خانواده در آن گام می نهد و اگر درست عمل کند عامل مهمی در پرورش مهارت های گوناگون در او می گردد. بسیاری از برداشت های ذهنی- پیش فرض ها- باورها و بازخوردهای افراد به زندگی و تحصیل در کلا س درس مورد آزمون- سنجش و تجربه قرار می گیرد.
دانشآموز حدود دوازده سال از عمر خویش را صرف یادگیری مطالبی می کند که در مدرسه ها تدریس می شود اما اگر چنان چه در این دوازده سال همه آن چیزی که آموخته از کیفیت قابل قبولی برخوردار نیست یا در روند آموزشی ناقص و بی محتوا آن را میآموزد و باز انگار در اول خط مانده است و باز این موارد میزان افت و ریزش تحصیلی را مشاهده می کنیم باید علت یابی و ریشه یابی شود که مشکل کجاست.
به نظر نگارنده این مقاله، در هر آموزش و پرورش به نظر می رسد که این هدف از اهداف عمده و مهم سیاستگذاران آموزشی و فرهنگی است.
1- یادگیری عمیق مباحث مندرج در برنامه های درسی.
2- تقویت روحیه مطالعه و تحقیق در دانشآموزان.
3- ایجاد مهارت های لا زم برای اشتغال در جامعه.
4- شناخت استعدادهای دانش آموزان و هدایت آنان.
5- فراگیری مهارت های لا زم برای زندگی برای آماده کردن آنان برای یک زندگی سالم در اجتماعی مناسب.
اما آن چه در نظام تعلیم و تربیت رسمی ما می گذرد تناسب زیادی با این اهداف ندارد چرا که برنامه های درسی که معمولا
  با حجم بالا ی عناوین و مطالب  درسی همراه هستند و نوعا روش های تدریس غیرفعال را می طلبند نتیجه ای جز محفوظات پروری به جای پرورش خلا قیت و ابتکار و شناخت استعدادها نداشته و نوجوانان و دانش اندوختگان ما را با نوعی کم نشاطی و افت تحصیلی مواجه ساخته است.
مدرسه های امروز در حال فروپاشی- غم زده- ایستا و میرنده اند. بچه ها احساس می کنند که اغلب آن چه در مدرسه به آنها عرضه می شود با نیازهای سنی در زندگی واقعی آنان بی ارتباط است. واقعیت نیز همین است.
تنها مورد مصرف تحصیل را اخذ مدرک برای از میان برداشتن شرط لازم و کافی برای اشتغال و زندگی در آینده می دانند. فرآیند یاددهی و یادگیری برانگیزاننده و شوق آور نیست و مطالب درسی هم به زندگی روزمره و اکنون آنها مرتبط نیست.
در نتیجه دانش آموزان در این مدارس از محرک های بالنده و شوق های سازنده محروم شده اند. امید به زندگی موفقیت و کنجکاوی و شادابی تحصیلی جای خود را به شکست و یاس و بی تفاوتی و پرخاشگری داده است. در این نظام آموزشی حال حاضر، نگرش ها و روش های حاکم فاقد یک نگاه و دید همه جانبه و در همه ابعاد و با یک مطالعه وسیع و دقیق براساس عوامل و شرایط موجود است و تحقق دهنده استعداد و نیازهای فطری و مقتضیات آینده دانش آموزان نیست.
بدون شک همه ما در این مورد با این چالش و مشکل مواجه هستیم و امروزه این آفت یکی از مهمترین موضوعات فکری جامعه ماست. چرا که همه می دانیم که آموزش و پرورش از نهادهای اصلی و زیربنایی هر جامعه است که اصلاح آن از اساس، تمامی ارگان ها و عناصر دیگر اجتماعی را نیز می تواند اصلاح کند و بیمه نماید و تربیت افراد فرهیخته و سالم در این نهاد انسان های سالم و کارآمد را در اختیار اجتماع کلی ما قرار می دهد که همه از منافع آن بهره مند خواهند شد و در صورت افت و نقص در این حیطه تمامی حیطه های اجتماعی ما نیز دچار کاستی و افت خواهند شد که در حال حاضر نمونه عینی و مصداق بارز آن را در جامعه خود شاهد و ناظریم بنابراین این مساله یک جهاد ملی و عزم همگانی را می طلبد. هر کس خود را باید متعهد و مسوول بداند و هر چند قدم جزیی و ابتدایی ولی باید این گام را به اندازه دانش، مهارت و امکانات خود بردارد.
چه باید کرد؟
با توجه به اینکه عده قابل توجهی از دانش آموزان از افت شدید تحصیلی در آموزش و پرورش ما رنج می برند لذا جهت از میان بردن این معضل اساسی اولین راه همانا مطالعه و تحقیق در عوامل به وجود آورنده آن که در سطور قبل به آن اشاره کردیم و اصلاح آنان است. هر چند معتقدیم که اگر اصلی ترین زمینه یعنی مدرسه و آموزش و پرورش درست شود مسایل بعدی نیز به تناسب اصلاح خواهد شد.
از این رو یکی از اصلی ترین راه حل ها پرداختن به بحث تربیت دانش آموز که در مدرسه انجام می پذیرد و بحث آموزش و پرورش است. ما نیز به خاطر اینکه مجال بررسی تک تک عوامل را در این مقاله کوتاه نداریم فقط به یکی از مهمترین آنها یعنی مدرسه و جریان آموزش می پردازیم و راه حل هایی که در این زمینه می تواند تا حدودی از روند افت تحصیلی دانش آموزان جلوگیری می کند را مورد مطالعه قرار می دهیم.
واقعیت مساله این است که مدارس فعلی نتوانسته
  است بسیاری از اهداف آموزش و پرورش را جامه عمل بپوشاند که این مشکل ریشه های متعدد و متفاوتی دارد و باید کارهای مهم و موثر برای رفع این مشکل اندیشیده شود. شاید به خاطر همین مساله است که امروزه در سطح بین المللی با اصطلاحی به نام «مدرسه پیشرو» مواجه هستیم.
یعنی اینکه مفهوم آموزش و پرورش امروزه معادل با مفهوم یادگیری است و مفهوم یادگیری از انتقال دانش
  وسیع تر شده است که دارای چهار مفهوم اصلی است.
1- یادگیری برای دانستن
  
2- یادگیری برای عمل کردن
3- یادگیری برای زندگی کردن
  
4- یادگیری برای با هم زندگی کردن.
ویژگی یک مدرسه پیشرو توجه به تمام ابعاد وجودی و شخصیتی دانش آموز در مدرسه آموزش مهارت های زندگی لازم به دانش آموزان است. آموزش و پرورش مدرن به این مساله مهم پی برده و معتقد است که یادگیری باید از همان کودکی همه ابعاد زندگی را پوشش دهد و به همین دلیل است که در کشورهای مدرن به موازات آموزش علوم و فنون به جنبه های دیگری چون توسعه خود - رشد هیجانی و عاطفی - تمرکز حواس - تفکر - کنترل خود - مهرورزی - نوع دوستی محبت به دیگران - مدیریت در رفتار و اخلاق - امیدواری به زندگی در متن برنامه ریزی های آموزشی و تربیتی وارد شده است. مشاهده می کنید که تمام موارد مبحث توسعه را نشانه گرفته برخلاف آموزش و پرورش ما که فقط رشد کمی را دنبال می کند و با سیاست هایی ویژه هم این مساله را دنبال می کند (افزایش تبصره های پایه های مختلف صرفا جهت قبولی دانش آموز و طی پایه های درسی - مدرک گرایی - پرداختن به مسایل جانبی به جای مسایل زیربنایی و پرورشی و...) برخلاف دیدگاه آموزش و پرورش ما که هدف آن توانایی دانش آموز را در خواندن - حساب کردن و نوشتن مدرک توسعه و غایت هدف خود قرار داده امروزه در آموزش و پرورش جدید افزون بر این مهارت ها، نیازهای جدیدی در قالب کسب مهارت های زیستن - حل مساله در موقعیت های جدید زندگی و نیز چگونگی رویارویی با چالش های هزاره سوم مطرح است.
این مباحث توانایی مقابله با مشکلات را در دانش آموزان افزایش داده آنان را برای زندگی در آینده آماده می کند. هرگاه دانش آموز در مدرسه طرز برخورد با مشکلا ت - ضربه ها و ناملایمات زندگی را آموخته باشد و نحوه مقابله و رویارویی با تردیدها - ناکامی ها - غم ها و غصه ها و ترس ها و خصومت ها و پایداری و حفظ عقیده و نظر خود را یاد گرفته باشد به آسانی دست از تلاش نمی کشد و امیدوارانه به فعالیت ادامه می دهد. در جریان تحقق این اهداف ناگفته پیداست که داشتن منابع اعم از منابع مالی کافی و منابع انسانی ماهر به ما کمک می کند تا به بهترین شکل ممکن از عهده حل این مشکل برآییم.
بایستی انقلابی در طرز تفکر حاکم و رایج در امر آموزش و پرورش شکل گیرد و تمامی زمینه های درگیر با این مساله از نیروی انسانی گرفته تا مسایل مادی و ابزاری باید از نو بازنگری گردد و مطابق شرایط روز با آنها برخورد شود.
نمی توان یک هدف مترقی و امروزه را تصور کرد ولی امکانات و شرایط سنتی را زمینه و اساس کار قرار دهیم لازم است تا در تفکرات و بینش ها و نگرش های خود یک تجدید نظر اساسی کنیم و مطابق شرایط و اوضاع دنیای کنونی و نیازهای جامعه خود متعهدانه و دلسوزانه عمل کنیم و این میسر نیست مگر اینکه شرایط لازم فراهم شود و این مساله یک انقلاب اصلاحی را در تمامی زمینه ها می طلبد که موانع و مشکلات را مطابق با استانداردهای یک جامعه مدرن تنظیم کرد تا اثرات آن را در کل جامعه و بالاخص جامعه دانش آموزی و دانش اندوختگان نیز مشاهده کنیم.

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:۱٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩


+ اشتباه فرشتگان

 

اشتباه فرشتگان


درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .

پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟

از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و....

حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.


---------------------------------------------------------------------------




مرد کور


روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود..او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید




---------------------------------------------------------------------------





یکی از بستگان خدا

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد..
آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت.. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
شما خدا هستید؟
نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!


---------------------------------------------------------------------------


نخستین درس مهم - زن نظافتچى

 من دانشجوى سال دوم بودم. یک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال این بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چیست؟»
من آن زن نظافتچى را بارها دیده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود... امّا نام کوچکش را از کجا باید می‌دانستم؟
من برگه امتحانى را تحویل دادم و سوال آخر را بی‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجویى از استاد سوال کرد آیا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟
استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسیارى ملاقات خواهید کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شایسته توجه و ملاحظه شما می‌باشند، حتى اگر تنها کارى که می‌کنید لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد.
من این درس را هیچگاه فراموش نکرده‌ام.

 

 

دومین درس مهم- کمک در زیر باران

یک شب، حدود ساعت ۵/١١ بعدازظهر، یک زن مسن سیاه پوست آمریکایى در کنار یک بزرگراه و در زیر باران شدیدى که می‌بارید ایستاده بود. ماشینش خراب شده بود و نیازمند استفاده از وسیله نقلیه دیگرى بود. او که کاملاً خیس شده بود دستش را جلوى ماشینى که از روبرو می‌آمد بلند کرد. راننده آن ماشین که یک جوان سفیدپوست بود براى کمک به او توقف کرد. البته باید توجه داشت که این ماجرا در دهه ١٩۶٠ و اوج تنش‌هاى میان سفیدپوستان و سیاه‌پوستان در آمریکا بود. مرد جوان آن زن سیاه‌پوست را به داخل ماشینش برد تا از زیر باران نجات یابد و بعد مسیرش را عوض کرد و به ایستگاه قطار رفت و از آن جا یک تاکسى براى زن گرفت و او را کمک کرد تا سوار تاکسى شود.
 

زن که ظاهراً خیلى عجله داشت از مرد جوان تشکر کرد و آدرس منزلش را پرسید. چند روز بعد، مرد جوان در خانه بود که صداى زنگ در برخاست.. با کمال تعجب دید که یک تلویزیون رنگى بزرگ برایش آورده‌اند. یادداشتى هم همراهش بود با این مضمون:
«از شما به خاطر کمکى که آن شب به من در بزرگراه کردید بسیار متشکرم. باران نه تنها لباس‌هایم که روح و جانم را هم خیس کرده بود. تا آن که شما مثل فرشته نجات سر رسیدید..... به دلیل محبت شما، من توانستم در آخرین لحظه‌هاى زندگى همسرم و درست قبل از این که چشم از این جهان فرو بندد در کنارش باشم.. به درگاه خداوند براى شما به خاطر کمک بی‌شائبه به دیگران دعا می‌کنم

     ارادتمند        
خانم نات کینگ ‌کول

 

 


 

سومین درس- همیشه کسانى که خدمت می‌کنند را به یاد داشته باشید

 در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست.. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
 

پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
 

خدمتکار گفت: ۵٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید:
بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت:
٣۵ سنت
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:
براى من یک بستنى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١۵ سنت براى او انعام گذاشته بود.
 یعنى او با پول‌هایش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برایش باقى نمی‌ماند، این کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.

  

چهارمین درس مهم- مانعى در مسیر

 در روزگار قدیم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در یک جاده اصلى قرار داد.. سپس در گوشه‌اى قایم شد تا ببیند چه کسى آن را از جلوى مسیر بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسیدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسیارى از آن‌ها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هیچیک از آنان کارى به سنگ نداشتند...
 

سپس یک مرد روستایى با بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید. بارش را زمین گذاشت و شانه‌اش را زیر سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ریختن‌هاى زیاد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزیجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگیرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کیسه‌اى زیر آن سنگ در زمین فرو رفته است. کیسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و یادداشتى از جانب شاه که این سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستایى چیزى را می‌دانست که بسیارى از ما نمی‌دانیم!
....هر مانعى، فرصتى 





---------------------------------------

بگذارید این ایمیل به حیات خود ادامه دهد و برای دوستان خود ارسالش کنید  


لطفا این داستانهای کوتاه را برای ، کسانی که برایتان ارزشمند هستندارسال نمایید.

 

اما اگر این کار را انجام ندادید، نگران نباشید، هیچ حادثه ناخوشایندی برای شما رخ نخواهد داد!

 

شما تنها این فرصت را که به دنیای شخص دیگری با این مطلب روشنایی بیشتری ببخشید، از دست خواهید داد، کسی چه می داند، شاید یکی از دوستان شما

 

هم اکنون بیشترین نیاز را به خواندن این مطلب داشته باشد.

 

 

خوشبختترین فرد کسی است که بیش از همه سعی کند دیگران راخوشبخت سازدزرتشت

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩


+ خدایا

خدایا 
احساس می کنم زود عادت می کنم و گاهی به اشتباه اسم آنرا دوست داشتن می گذارم.
 
 خدایا... 
می ترسم از اینکه به گناه کاری که نفسم آنرا صحیح می خواند و دلم از آن می ترسد و عقلم به آن شک دارد، در آتش بی مهری ات بسوزم.
 
خدایا...
 
می دانم تمام لحظه هایم با توست. می دانم تنها تویی که مرا فراموش نمی کنی. می دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز می گویی برگرد. می دانم؛ همه اینها را می دانم، ولی نمی دانم چه کنم؛ نفسم مرا به سویی می کشد و عقلم حرفی دیگر می زند و دلم در این میانه مانده.
 
خدایا...
 
تو بگو چه کنم. تو نشانم بده راهی که بهترین است.
 
خدایا...
 
می دانم تو همیشه با منی ، ولی تنهایم مگذار؛ یا شاید بهتر باشد بگویم: نگذار تنهایت بگذارم.
 
خداوندا..
 
من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی سرمای زمستان،
 
من از تنهایی و دنیای بی تو می ترسم.
 
خداوندا...
 
من از دوستان بی مقدار، من از همرهان بی احساس،
 
من از نارفیقی های این دنیا می ترسم.
 
خداوندا...
 
من از احساس بیهوده بودن، من از چون حبابِ آب بودن،
 
من از ماندن چون مرداب می ترسم.
 
خداوندا...
 
من ازمرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیک می ترسم.
 
خداوندا...
 
. من از ماندن می ترسم
 
خداوندا...
 
من از رفتن می ترسم
 
خداوندا...
 
من از خود نیز می ترسم
 
خداوندا...
 
پناهم ده
 

 

 

 

 

 

 

 

خداوندا  
مرا واسطه عشق خود میان آدمیان کن
 
تا آنجا که نفرت است عشق را ارزانی کنم
 
آنجا که تقصیر وگناه است ببخشایم
 
آنجا که تفرقه وجدایی است پیوند بزنم
 
آنجا که خطاست راستی را هدیه کنم
 
آنجا که شک است ایمان بدهم
 
آنجا که نومید است امید شوم
 
آنجا که ظلمت است چراغی برافروزم
 
آنجا که غم است شادی به پا کنم
 
خداوندا
 
باشد که بیشتر تسلی دهم تا تسلی یابم
 
در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن
 
در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن
 
زیرا با دادن است که می گیریم
 
با فراموشی خویشتن است که خویشتن را می یابیم
 
با بخشیدن است که بخشوده می شویم
 
وبا مردن است که زنده می شویم
 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩


+ چرا در زندگی احساس شادی نمی کنید؟

 

چرا در زندگی احساس شادی نمی کنید؟

 

 

 

غم و اندوه حالتی است که به دلیل متمرکز شدن بر اشتباهات گذشته و آن چه در طول زندگی از دست داده ایم برایمان به صورت عادت در آمده است.

  "تنها دلیل این که چرا شما هم اکنون، خوشی و سعادت را تجربه نمی کنید این است که فقط به آن چه که ندارید فکر می کنید و دائماً بر آنها تمرکز دارید"      "آنتونی دیملو"

غم و اندوه عادتیست که بر اساس آن دنیا را از دیدگاه کمبود و نقصان طبقه بندی می کنید و به طور مداوم به کمبود آن چه که خود را شایسته آنها می دانیم مثل، پول، سلامتی، عشق، دوستی و حتّی اوقات فراغت می اندیشید. بارها و بارها توّهماتی را در ذهن خود جای می دهید که احساس غم و اندوه می کنید.

در حالی که می توانید شاد باشید اگر طبق آن جهان را از دیدگاه آن چه که دارید و آن چه درست است بنگرید. انسانهای شاد و خوشحال از نیروها، استعدادها و توانایی هایشان همیشه شاد و راضی هستند و خود را با دیگران مقایسه نمی کنند. آنها از نیروها، اموال و قدرت دیگران نمی هراسند و به آنها غبطه نمی خورند. شادی و خوشحالی در نتیجه به وجد آمدن از آن چه که هستید، آن چه که دارید، آن چه می توانید بشوید و برخورداری از این دانش که موجودی الهی هستید که همواره مورد رحمت بی کران خداوند است، حاصل می شود.

 

غم و اندوه از قانون کمبود و نقصان نشأت می گیرد و با توجه به قانون وفور نعمت از جانب خداوند متعال که همیشه در دسترس شماست می توانید این حس را از بین ببرید.
خداوند در همه جا و همه وقت همراه ماست و رحمت وی قلمرو خاصّی ندارید و شامل همه ی بنده هاست، وی هیچ استثنایی بین بنده های خود قائل نشده بلکه تنها خود ما هستیم که لیاقت استفاده از این نعمات را تعیین می کنیم.

هرگز! هرگز! در مقابل اندوه تسلیم نشوید. همواره حتّی در حال وقایع ناگوار و سختی ها، سپاسگزار خدواند باشید، چرا که پشت هر ابر سیاهی، نوری می تابد که ما از علّت و زمان آن آگاه نیستیم. تنها اوست که صلاح بنده ها را می داند، پس قضاوت نیز به عهده ی اوست. احساس حقارت نکنید و سعی کنید پرتوهای شادی و دوستی را از خود ساطع کنید، چهره ای عبوس نداشته باشید، با لبخند و رویی خوش در سیر زندگی و برخورد با دیگران، عشق و حسن نیّت خود را نسبت به هر موجود زنده ای نشان می دهید، شاید در ابتدا کمی سخت باشد، کافیست امتحان کنید!

"پروردگارا یاری ام ده تا در دل های غمگین، بذر شادمانی بکارم"  فرانسیس مقدّس

 

"آنگاه که زندگی همچون ترانه ای جاری می گردد، تبسّم آسان است، امّا ارزش لبخند زمانی دو چندان است که در شرایط نابسمان و سخت نیز لبخند را بر لب داشته باشید!"

"الا ویلرویلکاکس "

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩


+ زلال که باشی آسمان در تو پیداست...

زلال که باشی آسمان در تو پیداست...

پرسیدم.... ،

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

 با کمی مکث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .

پرسیدم ،

آخر .... ،

و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،

قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .

کوچک باش و عاشق ... که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..

بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ... 

هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،

آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..

مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ،

مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ..

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :

زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،

فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،

زلال که باشی ، آسمان در تو پیداست  

 

نویسنده : علی پورمیرزایی ; ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩