عاملی جدی برای رشد و ترقی!

نهج البلاغه تقوا را به عنوان یک نیروى معنوى و روحى که بر اثر ممارست و تمرین پدید مى‏آید و به نوبه ی خود آثار و لوازم و نتایجى دارد و از آن جمله پرهیز از گناه را سهل و آسان مى‏نماید، طرح و عنوان کرده است.

" الا و ان الخطایا خیل شمس حمل علیها اهلها و خلعت لجمها فتقحمت بهم فى النار. الا و ان التقوى مطایا ذلل حمل علیها اهلها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنه.

همانا خطاها و گناهان و زمام را در اختیار هواى نفس‏ قرار دادن، مانند اسبهاى سرکش و چموشى است که لجام از سر آنها بیرون آورده شده و اختیار از کف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت اسبها سوارهاى خود را در آتش افکنند. و مثل تقوا مثل مرکبهاى رهوار و مطیع و رام است که مهارشان در دست سوار است و آن مرکبها با آرامش، سوارهاى خود را به سوى بهشت مى‏برند."

در این خطبه ،تقوا به عنوان یک حالت روحى و معنوى که اثرش ضبط و مالکیت نفس است ذکر شده است. این خطبه مى‏گوید لازمه ی بى‏تقوایى و مطیع هواى نفس بودن، ضعف و زبونى و بى‏شخصیت بودن در برابر محرکات شهوانى و هواهاى نفسانى است. انسان در آن حالت مانند سوار زبونى است که از خود اراده و اختیارى ندارد و این مرکب است که به هر جا که دلخواهش هست مى‏رود. لازمه ی تقوا قدرت اراده و شخصیت معنوى داشتن و مالک حوزه وجود خود بودن است.

مسأله تقوى یکى از واژه‏هایى است که تقریبا بیش از کلمه‏هاى دیگر در نهج البلاغه بکار رفته است. اگر نهج البلاغه را به ده قسمت تقسیم کنیم، حد اقل یک قسمت آن در باره تقوى، مفهوم تقوى، اوصاف تقوى و صفات متقین بحث شده است.

از نظر نهج البلاغه تقوا نیرویى است روحى، نیرویى مقدس و متعالى که منشأ کشش ها و گریزهایى است، کشش به سوى ارزش هاى معنوى و فوق حیوانى و گریز از پستی ها و آلودگی هاى مادى. از نظر نهج البلاغه تقوا حالتى است که به روح انسان شخصیت و قدرت مى‏دهد و آدمى را مسلط به خویشتن و مالک "خود" می کند .

از مفاهیم‌ بلند و معارفِ تمدن‌ سازِ نهج‌ البلاغه‌ به‌ روشنی‌ دریافت‌ می‌گردد که‌ اصل‌ پروا و پروا پیشگی‌ باعث‌ پیشرفت‌ و شکوفایی‌ فرد، عامل‌ رشد و بالندگی‌ خانواده‌، راز ترقی‌ و صعود جامعه‌ و رمز پویندگی‌ و پایندگی‌ تمدن‌هاست‌؛ چرا که‌ تقوا، از سویی‌ در فرد و جامعه‌ موجب‌ احساس‌ مسۆولیت‌ در انجام‌ شایسته‌ امور و تدبیر شۆون‌ و رعایت‌ حقوق‌ دیگران‌ می‌گردد و از دگر سو آنها را از شکستن‌ مرزهای‌ مقررات‌ و قوانین‌ عادلانه‌ و انسانی‌ باز می‌دارد .

جانم‌ در گرو سخنی‌ است‌ که‌ می‌گویم‌ و خود ضامن‌ آن‌ هستم‌ ،بی‌ گمان‌ آن‌ جامعه‌ و مردمی‌ که‌ از عملکرد پیشینیان‌ و پیامدهای‌ دردناک‌ و نابودکننده‌ آن‌ عبرت‌ آموزند، پروای‌ از خدا آنان‌ را از فرو رفتن‌ در ستم‌ و گناه‌ و کردارهای‌ ناشایسته‌ و بدبختی‌زا باز می‌دارد...

 

 

تقوا از سویی‌ باعث‌ شکوفایی‌ استعدادها و توانایی‌ها و فزونی‌ آگاهی‌ها، دانش‌ها، بینش‌ها و ژرف‌نگری‌هامی‌گردد و به‌ انسان‌ قدرت‌ شناخت‌ می‌دهد و از دگر سو او را در سرکوبی‌ شیطان‌ و نیروی‌ اهریمنی‌ یاری‌ می‌رساند  تقوا و پروا پیشگی‌ همچنین‌ از سویی‌ شادابی‌، طراوت‌، شور و شوق‌، امید و ایمان‌، روحیه‌ استقلال‌ طلبانه‌ و آزادمنشانه‌ و اعتماد به‌ نفس‌ می‌دهد تا همه‌ موانع‌ رشد و ترقی‌ را از سر راه‌ کنار زند و از دگر سو مهر و رحمت‌ بی‌ پایان‌ خدا و هماهنگی‌ و همراهی‌ ناچیزترین‌ ذرّات‌ تا عظیم‌ترین‌ کهکشان‌ها را یار و همراه‌ انسان‌ می‌سازد.

 

علی‌ (علیه السلام‌) در این‌ مورد می‌فرمایند: «فانَّ تَقوی‌ اللّه‌ مِفتاحُ سَدادٍ، و ذَخیرةُ مِعادٍ، و عِتقٌ من‌ کُلّ مَلکَةٍ، و نَجاةٌ من‌ کُلِّ هَلکَةٍ بها یَنَجحُ الطّالِبُ، و یَنُجو الهارِبُ و تَنالُ الرَّغائِب‌...»

«هان‌ ای‌ مردم‌، راستی‌ که‌ پروای‌ از خدا کلید گشایش‌ هر دری‌ است‌ و ذخیره‌ گرانبهای‌ سرای‌ آخرت‌ و وسیله‌ آزادی‌ از هر نوع‌ بردگی‌ و اسارت‌ و سبب‌ نجات‌ از هر نابودی‌ و هلاکت‌. در پرتو تقوا، جویندگانِ رشد و تکامل‌، به‌ پیروزی‌ بال‌ می‌گشایند و فراریان‌، از بدبختی‌ و نگونساری‌ و انحطاط‌ نجات‌ می‌یابند و هدفمندان‌ و هدفداران‌ و جامعه‌های‌ جویای‌ رشد و کمال‌ به‌ هر هدف‌ و آرزوی‌ بلندی‌ اوج‌ می‌گیرند.»

و باز روشنگری‌ می‌کند که‌:

«ذِمَّتی‌ بما اَقولُ رَهینةٌ وَ اَنَا به‌ زعیمٌ اِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا بین‌ یَدیْهِ مِنَ المَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التقوی‌' عن‌ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ..»

جانم‌ در گرو سخنی‌ است‌ که‌ می‌گویم‌ و خود ضامن‌ آن‌ هستم‌ ،بی‌ گمان‌ آن‌ جامعه‌ و مردمی‌ که‌ از عملکرد پیشینیان‌ و پیامدهای‌ دردناک‌ و نابودکننده‌ آن‌ عبرت‌ آموزند، پروای‌ از خدا آنان‌ را از فرو رفتن‌ در ستم‌ و گناه‌ و کردارهای‌ ناشایسته‌ و بدبختی‌زا باز می‌دارد...

گناه

 

مردم‌! به‌ هوش‌ باشید که‌ گناهان‌ و زشتی‌ها و عملکرد بیدادگرانه‌ به‌ سان‌ مرکب‌های‌ سرکش‌ و لجام‌ گسیخته‌ای‌ هستند که‌ ظالمان‌ و گناهکاران‌ بر آنها نشسته‌اند و به‌ قعر دوزخ‌ و نگونسازی‌ ،سرنگونشان‌ خواهند کرد ؛ چرا که‌ این‌ خاصیت‌ گریزناپذیر ستم‌ و گناه‌ است‌ که‌ از هر گناه‌ و زشتی‌، زشتی‌ و بیدادی‌ دیگر پدید می‌آید...

اما پروای‌ از خدا به‌ سان‌ مرکب‌های‌ آرام‌ و راهواری‌ هستند که‌ صاحبانشان‌ بر آنها نشسته‌ و زمام‌ آنها را در دست‌ دارند و آنان‌ را تا دل‌ بهشت‌ پیش‌ می‌برند.»

و اعلان‌ می‌نماید که‌:« فَمَن‌ اَخَذَ بالتقوی‌' عَزَبَتْ عنه‌ الشّدائدُ... وَ وَبَلَتْ عَلیهِ البَرَکَةَ بَعْدَ اِرذاذِها.»

«پس‌ آن‌ کس‌ که‌ به‌ دامن‌ تقوا چنگ‌ زند، فشارها و سختی‌هایی‌ که‌ به‌ او نزدیک‌ شده‌اند ،دور گردند و تلخی‌ها شیرین‌ ، موج‌های‌ متراکم‌ ناراحتی‌ها از هم‌ گشوده‌ ،و مشکلات‌ پیاپی‌ و خسته‌ کننده‌، آسان شوند. شکوه‌ و عظمت‌ و بزرگیِ از دست‌ رفته‌ به‌ سان‌ دانه‌های‌ درشت‌ باران‌ بر او فرو بارند و مهر و رحمتِ گسستة‌ خدا از او، دگرباره‌ شامل‌ حالش‌ گردد ؛ نعمت‌ها پس‌ از فرو نشستن‌ به‌ جوشش‌ آیند و برکاتِ کم‌ شده‌ به‌ فراوانی‌ و گستردگی‌ بر او ببارند.»

و روشنگری‌ می‌فرمایند که‌: « اَلا' فَصُونُوه'ا و تَصَوَّنوا به'»

«پروا را پاس‌ دارید و به‌ وسیله‌ آن‌ و در پناه‌ آن‌ ،برای‌ خود و جامعه‌ و دنیای‌ خود، معنویت‌ و آسیب‌ ناپذیری‌ پدید آورید.»

آن‌ حضرت‌ ، هنگام‌ بدرقه‌ یکی‌ از یاران‌ خود ـ ابوذر غفاری‌ ـ که‌ به‌ جرم‌ نظارت‌ بر عملکرد دولت‌ ،فرمانِ تبعیدش‌ صادر شده‌ و همگان‌ به‌ قطع‌ رابطه‌ با او دستور یافته‌ بودند، ضمن‌ بدرقة‌ آن‌ آزادة‌ آواره‌ فرمود :

«یا اَباذَر! انّک‌ غَضِبّتَ لِلّه‌ فَاُرُج‌ مَن‌ غَضِبتَ لَهُ... وَ لَوْ اَنَّ السماواتِ و الاَرضینَ کانتا عَلی‌ عَبدٍ رَتْقاً، ثمّ اتَّقَی‌ اللّهَ، لَجَعَلَ اللّهُ مِنُهم'ا مَخْرَجاً...»

«هان‌ ای‌ اباذر! تو به‌ خاطر خدا، استبداد و انحصار خشم‌ گرفتی‌ و انتقاد کردی‌، پس‌ به‌ همان‌ قدرتی‌ که‌ به‌ خاطر خشنودی‌ او خشم‌ گرفتی‌ ،امید بند...

این‌ دنیاداران‌ از خیرخواهی‌ و حق‌ گویی‌ و نقد و نظارت‌ تو بر قدرت‌ و دولت‌، از دنیایشان‌ ترسیدند، اما تو از دین‌ و تقوای‌ خود از آن‌ها دوری‌ جستی‌ و ترسیدی‌... اگر دروازه‌های‌ آسمان‌ها و زمین‌ها بر روی‌ فرد وجامعه‌ای‌ بسته‌ شود ،اما آن‌ فرد و جامعه‌ از خدا پروا کنند و بر اساس‌ احساس‌ مسۆولیت‌ عمل‌ نمایند، خداوند راهی‌ برای‌ آنان‌ خواهد گشود... »

از دیدگاه‌ نهج‌ البلاغه‌ ،اصل‌ تقوا و آراستگیِ بایسته‌ و شایسته‌ به‌ صفت‌ پرواپیشگی‌ در همه‌ ابعاد و صحنه‌های‌ زندگی‌، یکی‌ از علل‌ اساسی‌ پیروزی‌ها، کامیابی‌ها و سرفرازی‌هاست‌ و این‌، اصلی‌ است‌ قطعی‌ و تخلف‌ناپذیر

و در خطبه‌ای‌ دیگر می‌فرمایند:« اُوصیکُم‌ عبادَاللّه‌ بِتقوَی‌ اللّه‌ فَاِنّها الزِمّامُ و القِوامُ...»

«هان‌ ای‌ بندگان‌ خدا! شما را به‌ تقوا و احساس‌ مسۆولیت‌ سفارش‌ می‌کنم‌ ؛ چرا که‌ پروای‌ از خدا زمام‌ کارهای‌ شایسته‌ و خداپسندانه‌ و اساس‌ و قوام‌ زندگی‌ سعادتمندانه‌ است‌ .

از این‌ رو به‌ اطمینان‌ آورترین‌ رشته‌ها و پیوندهای‌ تقوا چنگ‌ زنید و به‌ پروای‌ حقیقی‌ آراسته‌ گردید تا شما را به‌ سرمنزل‌ آرامش‌ و امنیت‌ خاطر و به‌ منزلگاه‌های‌ گسترده‌ و توسعه‌ یافته‌ و دژهای‌ استوار و تسخیرناپذیر و دنیای‌ عزّت‌ و سرفرازی‌ و شکوه‌ برساند.»

و نیز می‌فرمایند:« اعلَموا عِبادَاللّه‌ اَنَّ التَّقوی‌' دارُ حصنٍ عَزیزٍ»

«بندگان‌ خدا! بدانید که‌ پروای‌ واقعی‌ ،خانه‌ و سرایی‌ است‌ به‌ سان‌ دژهای‌ استوار...»

و در جای‌ دیگر می‌فرمایند:« و اعلَموا اَنَّه‌ مَنْ یَتَّقِ اللّه‌ یَجَعل‌ له‌ مَخرجاً مِنَ الفِتَنِ و نوراً من‌ الظُّلَمِ...»

«مردم‌! بدانید آن‌ فرد و جامعه‌ای‌ که‌ تقوا پیشه‌ سازدو مسۆولانه‌ رفتار کند، خدا برای‌ رهایی‌ از فتنه‌ها وگرفتاری‌ها راهی‌ برایش‌ می‌گشاید و در دل‌ ظلمت‌ها ،نوری‌ برایش‌ قرار می‌دهد و او را در آنچه‌ دوست‌می‌دارد ،ماندگاری‌ می‌بخشد...»

با این‌ بیان‌ معلوم‌ شد که‌ از دیدگاه‌ نهج‌ البلاغه‌ ،اصل‌ تقوا و آراستگیِ بایسته‌ و شایسته‌ به‌ صفت‌ پرواپیشگی‌ در همه‌ ابعاد و صحنه‌های‌ زندگی‌، یکی‌ از علل‌ اساسی‌ پیروزی‌ها، کامیابی‌ها و سرفرازی‌هاست‌ و این‌، اصلی‌ است‌ قطعی‌ و تخلف‌ناپذیر .

/ 0 نظر / 24 بازدید