کمبوجیه

کمبوجیه

کمبوجیه دوم


تصویریخیالی از کمبوجیه مربوط به سال ۱۵۵۳ میلادی

دوران

۵۳۰تا ۵۲۲ پیش از میلاد

تاجگذاری

سال ۵۳۰ پیش از میلاد

مرگ

ژوئیهٔ ۵۲۲ پیش از میلاد

محل مرگ

جایی درسوریهٔ امروزی

پیش از

گئومات

پس از

کوروش بزرگ

دودمان

هخامنشیانودودمان بیست و هفتم مصر

پدر

کوروش بزرگ

مادر

کاساندان

کمبوجیه (به پارسی باستان: )‏ دومین شاه دودمان هخامنشی و آغازکنندهٔ دودمان بیست و هفتم مصر و فرزند ارشد کوروش بزرگ و کاساندان است. مهم‌ترین اتفاق دوران فرمانروایی وی، فتح مصر بود. برخی از پژوهشگران معتقدند ریشهٔ نام کمبوجیه عیلامی است. در حالی که پژوهشگران دیگری آن را با قبیله‌های سانسکریت‌زبان موسوم به کمبوجه، که در شمال‌غرب هند زندگی می‌کنند، در پیوند می‌دانند و بر این باورند که کمبوجیه صورت وصفی نام این قبیله است.

کمبوجیه پیش از پادشاهی، در دوران فرمانروایی پدرش کوروش، عنوان «شاه بابل» را داشته و نائب‌السلطنه بوده است و پس از مرگ پدرش، جانشین وی شد. البته جانشینی در زمان هخامنشیان با پسر ارشد نبوده بلکه به خواست فرمانروا وابسته بود و او از میان فرزندانش یکی را به جانشینی برمی‌گزید. هرچند انتصاب نخستین پسر معمول بود ولی قانون لازم‌الاجرایی نبود. او پس از به تخت‌نشینی، بیش از هر چیز وقت خود را صرف تهیهٔ مقدمات لشکرکشی به مصر کرد. سپاه او در ماه مه سال ۵۲۵ پیش از میلاد خود را به پلوزیوم رساند و با سپاه مصر درگیر شدند و سرانجام بر سپاه پسامتیخ سوم غلبه کرد. در ماه ژوئن سال ۵۲۵ پیش از میلاد، سپاه او با پیمودن درهٔ نیل از شمال به جنوب، سراسر مصر را تسخیر کرد.

کمبوجیه پس از فتح مصر، نظم و امنیت را برقرار کرد و سیاست تساهل دینی پدرش را در پیش گرفت. براساس قوانین سنتی مصر، او رسماً «فرعون مصر» لقب گرفت و خود را «شاه مصر علیا و مصر سفلی» و «از نسل خدایان هوروس، رع و اوزیریس» نامید. پس از پیروزی کمبوجیه در برابر مصر، وی تصمیم گرفت فتوحات خود را گسترش دهد و به سرزمین‌های ثروت‌مند دیگری همچون لیبی و کارتاژ لشکر بکشد. وی از تبس پنجاه هزار تن را به تصرف واحهٔ آمون فرستاد، اما سپاه وی پس از عبور از واحهٔ بزرگ در بیابان گم شد و هرگز خبری از آن نیامد.

در پاییز سال ۵۲۳ پیش از میلاد، خبرهای نگران‌کننده‌ای کمبوجیه را وادار به بازگشت از نوبه به‌سوی مصر کرد. سپاه وی نیل را تا کوروسکو طی کرد و سپس از راه بیابان عازم نوبه گردید، اما هنگامی که آن‌ها یک‌چهارم راه را پیمودند، آب و آذوقهٔ سپاه تمام شد و آن‌ها پس از دادن تلفات بسیار، ناگزیر به بازگشت شدند.

بنا به روایت هرودوت، بردیا به‌همراه کمبوجیه به مصر رفت ولی پس از مدتی بین آن‌ها اختلافاتی ایجاد شد و کمبوجیه دستور داد برادرش به ایران بازگردد و مخفیانه فرمان قتل او را صادر کرد که در بین راه توسط مأموران دولتی کشته شد. اما بنا بر سنگ‌نبشتهٔ داریوش در بیستون، کمبوجیه قبل از حرکت به‌سوی مصر، بردیا را به قتل رسانید. اما پژوهشگران معاصر در درستی قتل بردیا توسط کمبوجیه اتفاق نظر ندارند. برخی معقتدند مردی که بر کمبوجیه شورید، در واقع بردیای واقعی پسر کوروش بزرگ و وارث حقیقی سلطنت بود. داریوش بزرگ او را کشت، آنگاه او را گئومات نامید و داستان بردیای دروغین را اختراع کرد تا غصب سلطنت را موجه جلوه دهد.

هرودوت می‌گوید که ایرانیان به کمبوجیه «جبار» می‌گفتند زیرا او نیمه‌دیوانه، ستمگر و گستاخ بود؛ اما این ارزیابی، نشان‌دهندهٔ تبلیغات منفی ایرانیان و مصری‌ها در دوران پس از کمبوجیه است. مورخان یونانی گزارش می‌دهند که کمبوجیه، گاو آپیس را با خنجر زخمی کرد و این گاو چندی بعد بر اثر زخم خنجر کشته شد. اما در مطالعات تازه‌ای که براساس کاوش‌های باستان‌شناسی صورت گرفته، نتایج تازه‌ای دربارهٔ اتهامات مورخان به کمبوجیه را روشن می‌سازد؛ بر پایهٔ نوشته‌های رسمی درون مقبرهٔ گاوهای آپیس، مشخص شده که یک گاو در ششمین سال سلطنت کمبوجیه، زمانی که او به نوبه و اتیوپی رفته بود، بی‌آنکه در مصر باشد مرده بود. گاو بعدی هم در ماه مه (آگوست) سال ۵۲۵ پیش از میلاد مُرده و در تابوتی از جنس سنگ گرانیت قرار گرفته و دفن شده است. این واقعه چهار سال پس از مرگ کمبوجیه روی می‌دهد.

بر پایهٔ سنگ‌نبشتهٔ بیستون و متون رسمی بابلی، کمبوجیه پس از ماه ژوئیه سال ۵۲۲ پیش از میلاد درگذشته است. بر اساس گفته‌های هرودوت او در راه بازگشت به ایران، در سوریه بود که خبر برتخت‌نشینی گئومات را از جارچی دریافت کرد. داریوش بزرگ در سنگ‌نبشتهٔ بیستون می‌گوید او «به مرگ خود مُرد». برخی از پژوهشگران عقیده دارند بنایی که «تخت رستم» نامیده می‌شود و در نزدیکی نقش رستم و در چهار کیلومتری شمال تخت جمشید قرار دارد، برای آرامگاه کمبوجیه در نظر گرفته شده بود ولی پس از مرگش ناتمام ماند. برخی دیگر نیز اعتقاد دارند ویرانهٔ سنگی «زندان سلیمان» در پاسارگاد آرامگاه کمبوجیه است. گروهی دیگر نیز آثار سنگی بین تخت جمشید و نقش رستم که به نام «تخت گوهر» معروف است را آرامگاه کمبوجیه دانسته‌اند.

محتویات

منابع زندگانی کمبوجیه

نوشتارهای وابسته: منبع‌شناسی تاریخ ماد و هخامنشی

دربارهٔ زندگانی کمبوجیه، بیشترین منابع، مربوط به گزارش مورخان کلاسیک یونان و روم، مانند هرودوت و کتزیاس است. از انتقاداتی که به این نویسندگان وارد است، می‌توان ۳ مورد را ذکر کرد:[۱]

  1. تقریباً هیچ‌یک از آثار مورخان یونان و روم از یکسونگری و ایرانی‌ستیزی خالی نیست.
  2. آثار مورخین یونانی غالباً براساس گفته‌های شفاهی نامعتبر و بیش‌تر ساده‌انگارانه و فاقد دقت نظرند. در مواردی، نویسندهٔ اثر، اخبار را با بی‌طرفی بیان داشته، مانند برخی از گزارش‌های هرودوت که امروزه نتیجهٔ کار او با دیگر منابع تاریخی، مطابقت دارد.
  3. این نویسندگان و مورخین، بیشتر به‌دلیل علاقهٔ مفرط یونانی‌ها به افسانه‌پردازی، خود به داستان‌پردازان تاریخی مبدل شده بودند.

با وجود این موارد، نباید یکسره تمام آثار نویسندگان کلاسیک را کم‌ارزش تلقی کرد. مورخ ناچار باید با دقت و احتیاط کافی و همچنین مقایسهٔ گزارش‌های مورخین مذکور با داده‌های باستان‌شناسی و دیگر علوم مرتبط با تاریخ، به کشف حقایق دست یابد.[۲]

در مورد کمبوجیه، منابع مصری با گفته‌های هرودوت ناسازگار است. زیرا منابع مصری نشان می‌دهند که مصریان، کمبوجیه را همچون فرعون جدیدی از دودمان بیست و هفتم مصر پذیرا شدند و او نیز به سنت‌های بومی و دینی مصری‌ها سپاس گذاشت.[۳] اما هرودوت او را فردی ظالم و مبتلا به بیماری روانی پارانویا توصیف می‌کند. تصویر کمبوجیه در کتاب هرودوت، تصویر مهاجم بیگانه‌ٔ سنگدلی است که علاقه یا حساسیتی نسبت به عقاید اجتماعی و مذهبی مصریان ندارد. این در حالی‌ست که متون مصری مربوط به آن روزگار، این تصویر را تأیید نمی‌کنند.[۴] منابع یهودی و عبرانی نیز اغلب با تعصبات دینی آمیخته‌اند و در طی گذشت زمان، در متون ادبی توراتی، بسیاری از وقایع تاریخی عمداً جابجا شده‌اند؛ برای نمونه رویدادهای دوران کمبوجیه را به عهد پدرش کوروش نسبت داده‌اند.[۵] در کتاب عزرا ۴ نام کمبوجیه در میان شاهان هخامنشی ذکر نشده است. برخی از پژوهشگران عقیده دارند که «اخشورش» (۴:۶) نام دیگری برای کمبوجیه است، چرا که یوسفوس فلاویوس می‌گوید افتراهای کتاب عزرا مربوط به زمان کمبوجیه است.[۶]

یکی از چالش‌ها و مشکلات منابع تاریخ هخامنشی، عدم دسترسی به منابع مکتوب از مورخان معاصر شاهان هخامنشی است. در واقع، برخلاف امپراتوری‌های دیگر که دارای منشی و وقایع‌نگار بودند، هخامنشیان فرمانی مبنی بر نگارش مشروح عملیات نظامی صادر نکرده‌اند یا حداقل اثری از آن مکتوبات برجای نمانده است. از سوی دیگر، پراکندگی اندک منابع موجود و گوناگونی و تنوع آن‌ها به‌اشکال و زبان‌های مختلف، بر این چالش‌ها و دشواری‌ها افزوده است.[۷] یکی از منابع مهم برای تاریخ‌نویسی تاریخ هخامنشیان، سنگ‌نوشته‌ها و الواح برجای‌مانده از این دوران است ولی هیچ کتیبه‌ای از دوران کمبوجیه یافت نشده‌است و تنها در سنگ‌نبشتهٔ بیستون، شرح کوتاهی دربارهٔ وی آمده است.[۸]

نام

نوشتار اصلی: کمبوجیه (نام)

کمبوجیه بههیروگلیف مصری

       



kmbwt
Kambut (
کمبوت)

کمبوجیه بهیونانی

Καμβύσης

کمبوجیه بهخط میخی

 

نام کمبوجیه در زبان فارسی باستان کمبوجیه (به پارسی باستان: )‏، در زبان عیلامی کنبوزیه، در اکدی کمبوزیه و در زبان آرامی کنبَوزی خوانده می‌شد.[۹] این نام در اسناد مصری و سغدی کنبوت و کمبوت و در زبان یونانی کامبوزس تلفظ می‌شده‌است.[۱۰] از مورخان دورهٔ اسلامی، ابوریحان بیرونی نام این شاه را قُمب‌سوس و قُمبوزِس و ابوالفرج بن عبری آن را قُمباسوس بن کوروش نوشته‌اند.[۱۱]

براساس نظر برخی از دانش‌پژوهان، ریشهٔ این نام عیلامی است.[۱۲] در حالی که پژوهشگران دیگری از جمله ارنست هرتسفلد، فریدریش فون اشپیگل و جیمز هوپ مولتن، آن را با قبیله‌های سانسکریت‌زبان موسوم به کمبوجه، که در شمال‌غرب هند زندگی می‌کنند، در پیوند می‌دانند و بر این باورند که کمبوجیه صورت وصفی نام این قبیله است.[۱۳][۱۴] اما ریچارد نلسون فرای این تفسیر را نادرست می‌داند و معتقد است که پیش‌تر نیز نام دو تن از هخامنشیان، کمبوجیه بوده‌است و گزارش‌های حضور کمبوجیه در شرق ایران هنوز تأیید نشده‌اند.[۱۵]

اشپیگل همچنین معتقد است که کمبوجیه و کوروش نام دو قهرمان افسانه‌ای پیشاتاریخی هندوایرانیان بوده‌اند (پیش از جدایش میان ایرانیان و هندوآریایی‌ها) که سپس این دو قهرمان در دودمان پادشاهی هخامنشی به‌طور طبیعی تجدید حیات یافته‌اند و سپس چنین اظهار نظر می‌کند که اسطوره‌های مربوط به کوروش تا درجهٔ زیادی حاصل درهم‌آمیختگی میان داستان کوروش افسانه‌ای پیشاتاریخی و کوروش تاریخی است. جیمز هوپ مولتون نظریهٔ اشپیگل را دربارهٔ ریشه‌شناسی این دو نام بهترین تفسیر موجود می‌داند.[۱۶]

در مقابل، آرنولد توینبی استدلال می‌کند که این دو نام فارسی از نام کوچ‌نشینان اوراسیایی کمبوجه و کورو که در متن‌های سانسکریت از ایشان یادشده گرفته شده‌است که بر طبق گفتهٔ او در عصر مهاجرت در سده‌های هشتم و هفتم پیش از میلاد به ایران هند وارد شده‌اند.[۱۷] توینبی نتیجه می‌گیرد که فتح جهان به دست شاخهٔ بزرگ‌تر دودمان هخامنشی با دلاوری نیروی کمکی کوچ‌نشینان کامبوجه و کورو به دست آمد، از این رو برای یادبود این موضوع، شاخهٔ بزرگتر خاندان، همهٔ شاهزادگان بزرگ خود را از کورش یکم به بعد یک‌سره کوروش و کمبوجیه نام‌گذاری نمود.[۱۸]

 

 

 

هخامنش

شاه پارس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 26 بازدید