پاسخ دندان شکن به سوال بی موقع

امام على(علیه السلام) بنیان گذار واقعى وحدت بین مسلمین بوده و با این که امامت و خلافت را حق خود مى دانست؛ اما براى حفظ وحدت مسلمین و جلوگیرى از تفرقه از حق خود گذشت و با هر سه خلیفه بیعت نمود و با آن ها نهایت همکارى و همراهى را نمود تا از رهگذر اختلاف و تفرقه، دشمنان نتوانند به کیان اسلام و مسلمین ضربه بزنند و این نهایت و اوج ایثار و از خودگذشتگى است.

 

 

جنگ صفین بود، و سپاه علی( علیه السلام ) با سپاه معاویه، از هر سو درگیر جنگ بودند. در این هنگامه پرغوغا ناگهان یکی از بستگان سببی امام علی (علیه السلام) بنام «ابن دودان» به حضور علی(علیه السلام) آمد و گفت: «شما از نظر نسب و پیوند به پیامبر (صلی الله علیه و اله ) و فهم قرآن، از همه نزدیک تر به رسول خدا هستید، بنابر این چرا شما را از این مقامی که سزاوار تر به آن هستید، بر کنار نمودند؟!»امام علی(علیه السلام) به او فرمود: ای برادر اسدی(1)، تو شخصی شتابزده و مضطرب هستی که بی موقع سوال می کنی؟ ولی در عین حال احترام خویشاوندی از یک سو و رعایت حق پرسش کننده از سوی دیگر، موجب می شود که پاسخ تو را بدهم. تا آن چه می خواهی بدانی.

اینک بدان که استبداد افراد نسبت به من در مورد مقام رهبری ـ با این که نسبت ما به پیامبر (صلی الله علیه و اله) از همه بالاتر، و پیوند ما به آن حضرت از همه بیشتر است ـ از این رو بود که عده ای بر این مقام بخل ورزیدند (و آن را تصاحب کردند) و گروهی (خودما) هم سخاوتمندانه از آن صرف نظر کردیم، حاکم و داور خداست وهمه ما در روز قیامت به سوی او باز می گردیم.

از گذشته بگذر و از مسأله ای که امروز با او روبرو هستیم (جنگ با معاویه) بپرس! روزگار پس از آن که مرا گریانید، اینک مرا به خنده (تعجب) در آورده است، پس بیائید تعجب کنید به این امر عجیب و عظیم که دیگر تعجبی را باقی نگذاشت ... اگر این مشکلات رفع شود، آن ها را به سوی حق خالص سوق می دهم و گرنه «فلا تذهب نفسک علیهم حسرات ان الله علیم بما یصنعون»(فاطر/8): «بنابر این جان خود را از روی حسرت بر آنان تباه مساز که خداوند به آن چه می کنند آگاه است»(2)

حضرت مایل نبود مسائل اختلاف انگیز مطرح شود؛ در حالى که خطر بزرگى مثل معاویه متوجه جامعه اسلامى بود و امروز هم باید ملت ما مواظب مسائل اصلى و خطرات مهمى که متوجه انقلاب و نظام است باشد و با اختلافات و کشمکش بى حاصل سیاسى و درگیرى هاى جناحى، خود را مشغول نکند و از دشمنان و توطئه هاى آن ها غافل نباشد

 

 

منظور سائل از غاصبان حق

«ابن ابى الحدید»می گوید از: «ابو جعفر یحیى ابن محمد علوى‏» نقیب بصره‏که مردى منصف بود و عقلى وافر داشت پرسیدم منظور سۆال کننده از افرادى‏که امام(علیه السلام) را از حقش بر کنار ساختند کیانند آیا منظور روز «سقیفه‏» است‏ یاروز «شورى‏»؟ گفت: «سقیفه‏» گفتم من به خود اجازه نمی دهم بگویم اصحاب‏پیامبرمخالفت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را نمودند و نص خلافت را کنار گذاشتند،درپاسخم گفت من هم به خود اجازه نمی دهم به پیامبر(صلی الله علیه و آله) این نسبت را بدهم که‏در امر خلافت و امامت پس از خود اهمال و سستى ورزیده،و مردم‏را بى سرپرست گذارده باشد، او که براى مسافرتى در بیرون مدینه کسى را به‏جاى خود بر می‌گزید چگونه براى پس از مرگش کسى را به خلافت تعیین نکرد؟(3)

عبدالمتعال صعیدى، استاد دانشگاه الازهر، از علماء اهل سنت در مقاله اى تحت عنوان على بن ابیطالب و تقریب بین المذاهب مى نویسد:

این فضیلت بزرگ براى على بن ابیطالب رضى الله عنه و کرم الله وجهه است که اولین بنبان گذار تقریب بین مذاهب بود، تا اختلاف راى و نظر موجب تفرقه و پراکندگى نگردد و غبار دشمنى میان طوائف مختلف برپا نشود، بلکه با وجود اختلاف نظر، وحدت و یگانگى خود را حفظ کنند و برادروار زندگى نمایند. هر کس نسبت به نظر برادرش ، یکى از دو وجه را در پیش بگیرد، یا برادرش را نسبت به راى و نظرش آزاد گذارد، (چه این که هر صاحب نظرى یا نظرش صائب است و ماجور و یا بر خطاست و معذور) یا با برادرش به نحو شایسته درباره موضوع مورد اختلاف به بحث و گفتگو مى پردازد، به طورى که تعصبى نباشد، بلکه مقصود از بحث رسیدن به حقیقت باشد نه غلبه و پیروزى و این یکى از فضائل على (علیه السلام) است که از فضیلت و شرافت خانوادگى و قرابتش به پیغمبر (صلى الله علیه و آله) و سبقتش در ایمان، کمتر نیست. او بود که جهاد به راى و جهاد به مال و جهاد به شمشیر کرد. نخستین اختلاف میان مسلمین، اختلاف بر سر خلافت بود و على رضى الله عنه با آن که مى دانست از دیگران به خلافت سزاوارتر است ولى با ابوبکر و عمر و عثمان به مدارا رفتار کرد و از هیچ گونه کمک نسبت به آنان دریغ نفرمود تا نمونه عالى مدارا و حافظ اتحاد به هنگام اختلاف راى باشد. و چون با اصرار مسلمین به خلافت رسید، هیچ کس را ملزم به قبول خلافتش نکرد و نسبت به یاران خود آن قدر روح گذشت و مناعت داشت که علیه خوارج حکم ننمود تا وقتى که شمشیر به رویش کشیدند و دستور داد از قاتلش به خوبى پذیرایى کنند و بیش از یک ضربه به او نزنند.(4)

بدان که استبداد افراد نسبت به من در مورد مقام رهبری ـ با این که نسبت ما به پیامبر (صلی الله علیه و اله) از همه بالاتر، و پیوند ما به آن حضرت از همه بیشتر است ـ از این رو بود که عده ای بر این مقام بخل ورزیدند (و آن را تصاحب کردند) و گروهی (خودما) هم سخاوتمندانه از آن صرف نظر کردیم، حاکم و داور خداست وهمه ما در روز قیامت به سوی او باز می گردیم

 

در خطبه شقشقیه، مشهورترین خطبه نهج البلاغه، که دانشمندان بزرگ اهل سنت آن را شرح کرده اند، امام على(علیه السلام) در اول خطبه، گله و شکایاتى از خلفاى پیشین خود مى نماید و آنان را به صفاتى معرفى مى کند که تاریخ و روایات هم وجود آن صفات را تایید مى کند.روشن تر از خطبه شقشقیه، در مطرح نکردن امور اختلاف انگیز،همین پاسخى است که امام على (علیه السلام) به مرد اسدى مى دهد.

 

 

کلام آخر:

ما از این پرسش و پاسخ مى فهمیم که حضرت مایل نبود مسائل اختلاف انگیز مطرح شود؛ در حالى که خطر بزرگى مثل معاویه متوجه جامعه اسلامى بود و امروز هم باید ملت ما مواظب مسائل اصلى و خطرات مهمى که متوجه انقلاب و نظام است باشد و با اختلافات و کشمکش بى حاصل سیاسى و درگیرى هاى جناحى، خود را مشغول نکند و از دشمنان و توطئه هاى آن ها غافل نباشد.

 

پی نوشت ها:

1ـ  بعضی گویند: «زینب دختر جحش یکی از همسران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، از بنی اسد بود، ولی آن چه در بالا گفته شد، مناسب تر به نظر می رسد (منهاج البراعه، ج 10، ص 6).

2ـ نهج البلاغه، خطبه 162، المسترشد طبری، ص 64 ـ ارشاد مفید ص 172.

3ـ اقتباس از شرح ابن ابى الحدید، ج‏،9 ص 248.

4ـ عبدالمتعال صعیدى، استاد دانشگاه الازهر به نقل از کتاب وحدت، گردآورى و تنظیم اداره پژوهش و نگارش وزارت ارشاد اسلامى ،ص 131 -132.

/ 0 نظر / 42 بازدید